دسترسی متن کامل – نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- قسمت …

ضمن آنکه آسیب دیدن پایگاه معنوی‏ مشروعیت دستگاه خلافت عباسی، که در آغاز قرن هفتم با لشکرکشی‏ محمد خوارزمشاه به طرف بغداد معرفی‏ خلیفه‏ای علوی به جای خلیفه‌ی عباسی، برای چندمین بار دستگاه خلافت و محوریت جهان اسلام را با تهدید مواجه ساخته بود.
۲ـ۷ـ تصوف ایرانی
برجسته‌ترین نکات تصرف ایرانى را مىتوان در چند بند جمعبندى نمود:
۱ ـ تعدیل مذاهب و جلوگیرى از تعصب؛ تصوف توانست از سختگیرى و فشار ارباب دیانت، نسبت به پیروان سایر ادیان جلوگیرى نماید.
۲ ـ احترام به انسانیت؛ عارفان و صوفیان، بیش از همه چیز به انسانیت انسان توجه داشتند، به عبارت دیگر هدف آنان انسان کامل بود.
۳ ـ تعلیم وارستگى و آزادگى؛ عارفان و صوفیان از آزاده‌ترین و وارسته‌ترین مردم جهان بودهاند و این شاید از بى نیازى آنان سرچشمه مىگرفت.
۴ ـ تعلیم صفا و بى ریایى و دفع ظاهرپرستى؛ صوفیان اهل دل‌اند و همواره پاکى دل و روح را خواستارند.
۵ ـ دعوت به اجتماع؛ هیچ فرقهاى مانند صوفیان، به فکر مردم نبودهاند. سماع صوفیان به معنى تجمع و نشان دادن حق و راستى و اصول انسانیت و پراکنده نمودند افکار و عقاید در میان مردم
۶ ـ بى اعتنایى در برابر مرگ؛
۷ ـ ترس دادن فرمانروایان و بزرگان از عواقب ستمگرى؛ آنان نشان مىدادند که چگونه فقر مایه اعتماد می‌گردد.
۸ ـ روان پژوهى عمیق و راستین؛ صوفیان، با باطن کار دارند و معرفت صوفیانه، یعنى آگاهى از اعمال و اطوار قلب و احوال و مقامات باطنی.
۹ ـ تعلیم عشق و محبت و القاء ایمان؛ صوفیان درباره‌ی زبونى عقل در برابر عشق سخن فراوان گفته‌اند و عشق و محبت را برترین صفت انسان دانستهاند.
۱۰ ـ شکوفا کردن فلسفه اسلام و ایران.
فصل سوم: صوفیان ایرانی قرن هفتم
۳ـ۱ـ مقدمه
در این فصل آراء و نظرات صوفیان قرن هفتم به صورت اجمال مطرح میشود. ابتدا نگاهی گذرا به نجم الدین کبری، عطار، سعدی، شهاب‌الدین سهروردی و… میکنیم و در ادامه، زندگی نامه و اندیشههای مولانا را شرح میدهیم.
۳ـ۲ـ نجم الدین کبری
شیخ نجم‏الدین کبرای خوارزمی، از مشاهیر و بزرگان عرفان است. به گونه‌ای که بسیاری‏ از سلسلههای عرفانی به او منتهی میگردد؛ ولادت وی در تاریخ ۵۴۰ ق و در سال ۶۱۸ ق درگذشت، وی شاگرد، مرید و داماد شیخ روزبهان به قلی‏ شیرازی و خود نیز شاگردان و دست‌پروردگان زیادی، از جمله بهاءالدین ولد، پدر مولانا مولوی رومی را تربیت کرد. محل زندگی او خوارزم و همزمان با حمله مغول زندگی می‌کرد.
۳ـ۲ـ ۱ ـ نجم الدین کبری و ولایت اهل بیت (علیهم السلام)
ذکر این نکته چندان ضروری به نظر نمی‌رسد که مذهب فقهی شیخ که گویا شافعی بوده است به هیچ رو منافی بعد ولوی و تشیع باطنی و عرفانی طریقت او نیست، اگر چه می‌دانیم مذهب شافعی از نزدیک‌ترین مذاهب اهل سنت به تشیع است و لذا غالب عرفا از مقام تقیه خود را شافعی معرفی می‌کردند.
این را نیز باید افزود که از منظر صوفی در عین حفظ احترام ظاهر شریعت، جنبه های درونی آن یعنی طریقت و حقیقت و سیر و سلوک معنوی حائز اهمیت بیشتر و اصالت است.
البته ظاهراً نشانه‌هایی از گرایش و علاقه شیخ به تشیع را در آثار و احوال وی، و نیز از سفرش به کربلا می‌توان دریافت.[۱۷]
علاوه بر این‌ها در بین مریدان شیخ از شیعیان خراسان و ماوراءالنهر نیز بوده‌اند و تشیع خود را به هیچ رو در تعارض با تصوف شیخ نمی‌دیده‌اند.[۱۸]
قاضی نورالله شوشتری معتقد است، شیخ نجم الدین بر اساس این که «پیران او منحصر در دوازده امام بودند، لاجرم در جانب مریدان نیز رعایت عدد پیران نموده و چنانچه در تاریخ گزیده مسطور است، در مدت عمر دوازده مرید بیش قبول نکرد.[۱۹]
شیخ‌ آقابزرگ‌ تهرانی‌ (ره) در طبقات‌ اعلام‌ الشیعه‌ نام‌ نجم‌الدین‌ کبری‌ را جزو رجال‌ شیعه‌ یاد کرده‌ است.‌ یکی از مهم‌ترین دلایل قرابت و نزدیکی طریقت نجم الدین با عرفان شیعی،مسئله ولایت می‌باشد، بی جهت نیست که طریقه کبرویه سریع‌تر از دیگر طرق جنبه های شیعی خود را آشکار نمود و در مناطق شیعه مذهب با اقبال و رغبت فوق‌العاده مواجه گردید.
از دیگر ویژگی‌های نجم الدین کبری و برخی عارفان مکتب او، ارتباط و نزدیکی آموزه‌ها و تعالیم آنان با آموزه‌ها و تعالیم مکتب تشیع است، به ویژه آنکه سلسله‌ی عرفانی ذهبیه که در قرن هشتم و نهم هجری از این مکتب منشعب شد، کاملاً رنگ و بوی تشیع دارد.
۳ـ۳ـ بهاءالدین ولد بلخی
محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد بلخی و ملقب به سلطان‌العلماء،پدر مولانا است وی از بزرگان صوفیه بود، سلسله او در تصوف، به امام احمد غزالی می‌پیوست، ولادت وی در تاریخ ۵۴۳ ق و در تاریخ ۶۲۸ وفات یافت، اعتقاد فراوان مردم بلخ باعث حسد و بغض سلطان محمد خوارزمشاه به وی شد.
سبب عمده وحشت خوارزمشاه از او، این بودکه بهاءالدین ولد همواره برمنبربه حکیمان وفیلسوفان دشنام می‌داد و آنان را بدعت‌گذار می‌خواند. گفته‌های او بر سر منبر بر امام فخرالدین رازی که سرآمد حکیمان آن روزگار و استاد خوارزم شاه نیز بود گران آمد و پادشاه را به دشمنی با وی برانگیخت. بهاء‌الدین ولد وقتی احساس خطر کرد، ترک وطن کرد و سوگند خورد که تا آن پادشاه بر تخت سلطنت نشسته است بدان شهر باز نگردد. فرزند وی جلال الدین در آن زمان تنها پنج ساله بود.
کدورت فخر رازی با بهاءالدین ولد از سال ۶۰۵ هجری آغاز شد؛ و مدت یک سال این رنجیدگی ادامه یافت و چون امام فخر رازی در سال ۶۰۶ هجری از شهر بلخ مهاجرت کرده است، بنابراین ‌نمی‌توان خبردخالت فخر رازی را در دشمنی خوارزمشاه با بهاءالدین درست دانست. ظاهراً رنجش بهاءالدین ازخوارزمشاه نمیتواند موجب مهاجرت وی از بلاد خوارزم و شهر بلخ گردد. بلکه دلیل واقعی این مهاجرت اخباروحشتناک، آثارقتل‌عام‌ها و نهب و غارت و ترکتازی لشکریان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر میباشد، خطراتی که مردم دوراندیشی چون بهاءالدین را به ترک شهر و دیار خود واداشته است.
اشعار سلطان ولد پسر جلال‌الدین در مثنوی ولد نامه این نظریه را تأیید می‌کند. چنانکه گفته است:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

کرد از بلخ عزم سوی حجاز