تحقیق – نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- قسمت …

خداوند میفرماید به هرکسی چیزی دادم. تو این ‌گونه مرا شناختی و او آن طور. من در ذهن او آن گونه میگنجیدم. من از او به همان اندازه انتظارداشتم. تو چه؟تو وظیفهات چه بود؟ تو از آن طریق میتوانستی او را به طرف من هدایت کنی.تو با همان ارزش‌های زندگی او میبایست، مرا به او بفهمانی. موسی به دنبال او میرود تا او را بیابد.
چوپان در حیرت از گفتار و افکار خود به موسی میگوید که از کرده‌ی خود پشیمان است. او احساس خفگی که میکند، جامه میدرد و سر به بیابان میگذارد. موسی میشنود از اینکه او را راهنمایی کرده، رسالتش را انجام داده است؛ اما خداوند چیز دیگری میگوید. خشوع قلبی را در نظر دارد. تنها به لفظ و بیان توجه نمیکند. او«عبد»میخواهد، کسیکه قلبش را در طبق اخلاص بگذارد وتنها با یاد خدا آرام گیرد.
محرم سرشت انسان، فقط خداوند است که باخبر است.صحبتهای موسی را او تازیانه میداند که تو نتوانستی خلوص من را بفهمی. با این تازیانهایکه تو زدی باعث شد که من دگرگون شوم و از سر این جهان بگذرم و همچنین از آسمانها، تا به خدا برسم. من نباید این حرف و سخنها را به تو میگفتم. خداست که باید بفهمد، من چه میگویم. من نباید حرف مرا به نا محرم میزدم. من از خدا برنگشتم. بلکه باعث شد تا خدا را تا اعماق قلب خود حس کنم. من سریع از دنیا گذشتم و به خداوند رسیدم.
شبان با صحبت‌های موسی، از سر عقل خودش میگذرد و با عشق بیریایی که در قلب دارد، به معبود می‌رسد.
شبان میگوید، آن گونه که خدا را حس میکنید او را ستایش کن. اورا بپرست. برای رسیدن به او میتوانی هر راهی را انتخاب کنی به اندازه درک و فهمت خدا را حس کن.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

دید موسی یک شبانی را به راه
تو کجایی تا شوم من چاکرت
دستک بوسم بمالم پایکت
ای فدای توهمه بزهای من
زین نمط بیهوده می‌گفت آن شبان
گفت با آن کس که ما را آفرید
گفت موسی، های خیره سر شدی
این چه ژاژاست و چه کفر است و فشار
گر نبندی زین سخن تو حلق را
گفت‌ای موسی دهانم دوختی
جامه را بدرید و آهی کرد و تفت
وحی آمد سوی موسی از خدا
تو برای وصل کردن آمدی
درحق او مدح و درحق تو ذم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
من نکردم خلق تا سودی کنم
ما برون را ننگریم و قال را
خون شهیدان را زآب اولی‌تر است
لعل را گر مهر نبود باک نیست
در دل موسی سخن‌ها ریختند
چون که موسی این خطاب از حق شنید
عاقبت دریافت او را و بدید
هیچ آدابی و ترتیبی مجوی
کو همی‌گفت ای خدا و‌ای اله
چارقت دوزم کنم شانه سرت
وقت خواب‌اید بروبم جایکت
ای به یادت هی هی وهی های من