تحقیق – نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- قسمت ۳۲

ز سوز شوق دل همی زند صلا
دلست همچو حسین و فراق همچو یزید
شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب
خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باش اگر نه بیخ درختش درون غیب میلست
میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم

که بوک در رسدش از جناب وصل صلا
شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
اسیر در نظر خصم و خسروی بخلا
رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا
چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
که نفس ناطق کلی بگویدت افلا[۹۵]

در غزل ۲۱۰۲ کلیات شمس مولوی، اشاره کوتاه اما پر مغز به اصل منیع «فنا در توحید فعل»می‌نماید و می‌گوید رمز نبودن فرق، ماندن و رفتن برای حسین آن است که او چون به مقام فنای توحید فعل رسیده است، اراده و فعلش مستهلک در توحید است. او تسلیم اراده و تدبیر الهی است.[۹۶]
حسین و شهدا با دوری جستن از آرزوها و امیال نفسانی با ساحت عشق آشنا شدند. او فدایی معشوق است و خون خود را در این معاشقه بر آستانهی محبوب می‌ریزد، چرا که برای او مسئله بودن یا نبودن نیست، بلکه مسئله فنای عاشقانه است. (شکسپیر هملت). حسین و عاشقان حسینی صفت در پی بلا و سختی‌ها و مشکلات وجودی‌اند در برابر عوام و واماندگان که فراری از تدبیر الهی‌اند.
مولانا در این غزل نیز با روش مطالعه مقارنه‌ای، کوشش می‌کند، فهم بهتری از حسین و عاشقان حسینی و «واماندگان» راه حماسی کربلا نشان دهد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

چیست با عشق آشنا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن
او فدائی ست هیچ فرقی نیست
رو مسلمان سپر سلامت باش
کین شهیدان ز مرگ نشکنید
از بلا و قضا گریزی تو
شیشه می گیر و روز عاشورا
بجز از کام دل جدا بودن
با سگان بر در وفا بودن
پیش او مرگ و نقل یا بودن
جهد می‌کن به پارسا بودن
عاشقانند بر فنا بودن
ترس ایشان ز بی بلا بودن
تو نتانی به کربلا بودن[۹۷]