نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- قسمت ۲۷

هر نبی و هر دلی را مسلکی است لیک با حق بود جمله یکی است

مولانا اختلاف و تفرقه بین مؤمن و کافر و مسلمان و ترسا را از آن جهت که مانع تحقق وحدت و یگانگی انسانی میشود نفی می‌کرد، چرا که او کمال هستی مطلق را در انسان و انسانیت می‌دید. چنان که خود نیز، نمونه بارز انسانیت بود و محبتش شامل همه انسان‌ها و بلکه کلیهی عالم میشد.
مولانا، رهایی از وابستگیها و نیازهای جسمانی در حد ممکن و گسستن قید و بندهای مادی و دنیایی را، موجب آسایش و آرامش میدانست و چنین انسانی را به عنوان نمونه بی بارز از کمال انسانی معرفی میکرد. چنانکه خود نیز با عشق به شمس الحق، درس و موعظه را رها کرد و یکسره پای در وادی سلوک نهاد و در وادی عشق حق، مستحیل گشت. البته بیخودی و رهایی از خود مزاحم، تنها با مجاهده و ریاضت فردی ممکن نیست بلکه با اعتماد به عنایت و لطف الهی است که میتوان در این وادی گام نهاد و از وجود خداوند بهرهمند گردید. مولانا فنا فی الله و رسیدن به مرحله اولوهیت را که همانا مرگ خویشتن و زندگی در خداست، تولد دوباره میخواند.
۴ـ۶ـ محبت و ارادت مولانا به امیرالمومنین (علیه‌السلام)
ارادت خاص مولانا و اعتقاد جازم و کامل او به اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به ویژه ارادت او به امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (علیه‌السلام)در حالی که زندگانی مولانا جلال الدین محمد بلخی در قرن هفتم هجری قمری (۶۰۴ـ۶۷۲) هم زمان بود با سلطنت و سلطه سلجوقیان که مذهب حنفی داشته و علنا از سنت خلفای سه‌گانه تبعیت میکردند. که طبیعتاً مخالفین حکومت و ارادتمندان به اهل بیت در خفای و در حالت تقیه زندگی و امرار معاش میکردند، چرا که در صورت اظهار ارادت نسبت به اهل بیت علیهم السلام، عقوبت سنگینی در انتظار آنان بوده و طبق شواهد تاریخی در آنزمان شکنجه و تعقیب و گریز شیعیان و علویان به کرات گزارش شده است.
در عین حال شخصی همچو مولانا که از ارادتمندان خاص اهل بیت (علیهم السلام) بوده و حالات عرفانی که از ملاقات با شمس تبریزی برای او به وجود آمده بود در زمانی زیست میکرده که علناً میبایست به مذهب حنفی تظاهر کند و این تظاهر قطعاً اجتناب ناپذیر بوده است.
اما وقتی به اثر عظیم وشگرف مثنوی و دیوان شمس او مراجعه میکنیم که حدود ۷۰ هزار بیت را در خود جای داده در جای جای این آثار حب اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه ارادت مخصوص به حضرت علی (علیه‌السلام) را شاهد هستیم و این عرفان و این اعتلای ادب و اوج سلوک مولانا قطعاً بدون این ارادت و اعتقاد به حضرت علی (علیه‌السلام) واهلبیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌ و آله) امکانپذیر نبوده و قطعاً امری محال است.
حال با توجه به این مقدمه به شواهدی در مثنوی اشاره می‌کنیم که این ارادت را به وضوح نشان می‌دهد. مولانا به تفصیل از علو مقام و شان بیهمتای حضرت اسدالله الغالب علی (علیه‌السلام) پرده برمیگیرد و سالکان طریق وصال حضرت محبوب را به پیروی از منش «شیر حق» دعوت میکند.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

از عـلـی آمـوز اخـلاص عمـل شیر حق را دان منزه از دغل[۸۳]

هیچ عملی بدون خلوص کامل برای حضرت حق، مقبول درگاه جمال بیهمتای حضرت معشوق واقع نمیشود؛ حتی نماز و جهاد. آدمیان علی العموم بر سبیل ناخالصیاند مگر کاملان. بنا به قول برخی از عرفا، اخلاص شامل هشت مرتبه است که پایینترین مرتبهی آن تصفیه عمل، از شائبۀ رضای مخلوق است.[۸۴]
مولانا در گفتمان دوازدهم دفتر اول، با طرح دو حکایت و برخورد حضرت علی (علیه‌السلام) با «عمرو بن عبدود» در جنگ خندق و «ابن ملجم مرادی» امیرالمؤمنین این شخصیت الهی، اسطورهی مدارا و جوانمردی را به تصویر میکشد. مولانا در این دو حکایت به زمامداران و سالکان پیام می‌دهد: اگر علوی هستید، جایگاه خویش را نسبت به جایگاه حضرت علی (علیه‌السلام) دریابید، بلکه تا فرصت هست به تصحیح اعمال خویش بپردازید که فردا دیر است.
در اولین داستان، مولانا برخورد علی (علیه‌السلام) با «عمرو بن عبدود» پهلوان کافران را ترسیم میکند.حضرت علی (علیه‌السلام) در کشاکش نبرد تن به تن با پهلوان، وی رابر زمین میافکند تا هلاکش گرداند، او در این حال آب دهان خویش بر چهرۀ مبارک حضرتمیاندازد. علی (علیه‌السلام) بیدرنگ شمشیر بر زمین میافکند و در پاسخ دشمن مغلوب که چرادست از جنگ کشیده میفرماید: «شیر حق و مجاهد راستین هرگز برای انتقام شخصی کسی رانمی کشد و آزار نمی‌دهد. او تنها بر ارادۀ حق گردن می‌نهد، نه بر امیال شخصی.»
در داستان دوم، مولانا جریان گفتگوی ابنملجم و حضرت علی را به تصویر میکشد:
حضرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌ و آله) به ابن ملجم فرمود: «روزی فرا میرسد که علی را به شهادت میرسانی». ابن ملجم از حضرت علی درخواست کرد پیشاپیش او را بکشد تا این جنایت از او سر نزند، لیکن علی فرمود: «کشتن تو در این زمان، قصاص قبل از جنایت است، نمیتوانم ترا بکشم. »
محورهای اصلی حکایت:
شأن حضرت علی (علیه‌السلام) در کائنات:

درغـزا بـر پهـلـوانی دست یافت