نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- قسمت ۲۶

چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها

زیرا که منم بی من، با شاه جهان تنها

عشق از مسائل بنیادین عرفان اسلامی‌و بالاخص مکتب عرفان مولانا می‌باشد و نیز از موضوعات کلیدی مثنوی، چرا که بدون آن، مثنوی نیست و مولوی، مولوی نیست. البته عشق از مقولاتی است که تعریف به ذاتیات ندارد و در غایت خفا و پوشیدگی است و شاهد ما تمثیل پیل در تاریکی است که بهترین و رساترین تمثیل برای اختفای حقیقت عشق است: آن یکی والش لقب داد این الف.
معرف احوال و افکار مولوی عشق است. شروع داستان پروازی مثنوی با عشق است و پایان آن نیز به عشق ختم می‌شود. مولوی نیز معتقد است عشق تعریف نشدنی است.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون قلم اندر نوشتن می‌شناخت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل، در شرحش چو خر در گل به خفت
در نگنجد عشق مادر گفت و شنید
عشق دریایی است و مهرش ناپدید
شرح عشق از من بگویم بر دوام
صد قیامت بگذرد و آن ناتمام
گرچه تفسیر زمان، روشنگر است
لیگ عشق بی زبان روشن‌تر است
چون به عشق آیم، جهل باشم از آن هفت دریا
شرح عقل و عاشقی هم، عشق گفت
قطره های بحر را نتوان شمرد
هفت دریا پیش آن؟
زآنکه تاریخ قیامت را خداست
هر کجا که وصف ایزد است[۸۲]
نوشته ای دیگر :   سایت مقالات فارسی - فسخ نکاح در حقوق مدنی ایران و مذاهب خمسه- قسمت ۱۴

مولوی عشق را محرک و جاذبهای می‌داند که روح را در سیر الی الله و تمام کاینات را در سیر به سوی کمال و قلههای الهی به پویه و جنبش درمی‌آورد و البته همان‌طور که گفتیم این عشق امری وصف ناپذیر است و تمام مثنوی از آغاز تا پایانش طنین سرود این عشق که گاهی نغمهی نی آن‌را تقدیر می‌کند و گاهی حکایت یک کنیز عاشق و دل سوخته و گاهی قصه یک طوطی محبوس در قفس.
بدیهی است در صورتی که عشق الهی در جامعه حاکم شود و همه مذاهب و مسلمانان حقیقتاً عاشق حضرت حق شوند، این امر موجب می‌شود خودخواهی‌ها کنار برود، و خداخواهی جای آن را بگیرد این موضوع سبب می‌شود تا زمینه برای تقریب و همبستگی مذاهب فراهم شود.
۴ـ۵ـ دین و انسانیت از دیدگاه مولانا
مولانا، ادیان و مذاهب الهی را به عنوان نور واحدی میدانست که از چراغهای گوناگون میتابند و هرنبی و هر ولی خدا، مسلک خاصی دارد که در نهایت همهی این مسلکها و مرامها، راه به حق میبرند. او دین را وسیلهای برای تکامل و تعالی انسان در جهت نیل به اهداف عالی و سرانجام فنا فی الله می‌دانست. شمس الدین نیز معتقد بود که انبیاء معرف یکدیگرند و قول هر کدام، متضمن نفی و نقض قول دیگران نیست، چنان که مولانا می‌گوید: