مقاله – نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- …

در کف هر کس اگر شمعی بُدی
چشم حس همچون کف دست است و بس
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
نیست کف را بر همه او دسترس[۷۶]

شمع، نوری است که بر حقیقت میتابد تا زوایای دیگر حقیقت نیز هویدا شود، اما اگر چنین شمعی هم وجود داشته باشد، باز هم اختلاف مطلقاً زائل نمیگردد، چرا که «چشم حس همچون کف دست است و بس!» مرحوم علامه جعفری مینویسد: «اگر تاریکی قرار گرفتن در موقعیتهای تاریک باشد، راه حل مولانا متین است. اما اگر تاریکی ناشی از اغراض انسانی باشد، میلیونها خورشید جهان افروز هم نمیتواند روشنایی به وجود آورد، خود روشنایی‌ها و روشنگری‌ها را هم تاریک میسازند.
خالق این جهان، اختلاف را اعتباری بخشیده و فلسفهای در آن تعبیه نموده است. و من آیاته خلق سماوات و الأرض و اختلاف ألسنتکم و ألوانکم مولانا در داستان موسی و شبان از زبان پروردگار به کلیم الله یادآور میشود که:

هر کسی را سیرتی بنهاده ایم هر کسی را اصطلاحی داده‌ایم[۷۷]

یعنی سیرت‌ها و صورت‌ها یکی نیست، با وجود این تباین، فلسفه رسالت تو، اتصال است نه انقطاع.

تو برای وصل کردن آمدی
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

یا برای فصل کردن آمدی؟[۷۸]

ممکن است این گونه برداشت شود که برای درک کاملتری از حقیقت باید یک دین التقاطی داشت که مثلاً صبح مسیحی باشیم، ظهر مسلمان و عصر یهودی و شب زردشتی؛ این عملاً ممکن نیست زیرا در تفکر التقاطی فضائل ترک میشوند، چرا که انسان ذاتاً راحت طلب است و از هر دین سهلترین توصیهها را برمیگزیند حال آنکه کسب فضیلت در گروی تن دادن به سختی‌هاست.در این جا به ذهن مخاطب کنجکاو، دو تفکر خطور میکند: اول آن که برای هر معرفتی بهرهای ولو اندک از حقیقت قائل شود، یعنی هیچ معرفتی را به جرم کوچک بودن، نباید ترک کرد. گرچه گوش فیل کوچکتر از پشت فیل است اما از آنجا که جزوی از حقیقت است، نباید ترکش کرد، چرا که حقیقت ناقص میشود. دوم آن که بهره خود از حقیقت را کامل و صادق و بهره دیگران را ناقص یا کاذب بداند یعنی هر کس به بهره خود، دل خوش کند و بهره دیگران را ناقص یا دروغ تصور نماید. تفکر اول به ظاهر “پلورالیستی”جلوه میکند؛ اما پلورالیسم مولانا با آنچه در غرب مطرح میشود یک تفاوت عمده دارد و آن، این است که مولانا برداشتهای مختلف از حقیقت را تا آنجا به رسمیت میشناسد که در عمق و طول حقیقت باشند نه در عرض آن. یعنی قرائت‌های طولی از حقیقت که همان ذو بطون بودن حقیقت است معرفتهای مختلف از فیل تا آن جا که متعلق به یک فیل است، رسمیت دارند. علامه جعفری در این خصوص میگوید: «موقعیتهای مخصوص که در هر لحظه دامن گیر نظاره کنندگان در جهان هستی است، قیافههای مشخصی از یک حقیقت را برای آدمیان برمینهد. این شرایط اعم از زمان و مکان و عوامل طبیعی و انسانی است که موجب میشود برای ناظرین، از یک حقیقت، هزاران قیافه بسازد به طوری که ممکن است همان شرایط یک حقیقت را در نمودهای متضاد نشان بدهد.»
منظور از قرائتهای عمقی، صراطهای مستقیم است به سمت حقیقت واحد و نه صراطهایی که نافی و ناقض حقیقت واحدند. در داستان «منازعت چهار کس در باب انگور» میبینیم که مولانا از حقیقتی واحد که به بیانهای متفاوت خوانده شده، سخن میگوید و نتیجه میگیرد که: