دسته بندی علمی – پژوهشی : نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- قسمت …

قیاس دارای دو عیب یعنی نسبیت و ذاتی شدن است که، هر دو به یک نتیجه ختم میشوند: نزاع و کشمکش پیروان این چهار نفر، بعدها در تفسیر خود از فیل، کلمه «چون» که از ادات قیاس و تشبیه است را حذف میکنند و یکی فیل را ناودان، دیگری بادبزن، سومی ستون و چهارمی، تخت میخواند. عناصر تشبیه همه دهری و ملموساند: ناودان، بادبزن، تخت و ستون. از سوی دیگر این قیاسات دو به دو با هم ضداند: تخت، افقی است و ستون عمودی، جهت قوس ناودان و بادبزن هم متفاوت است. تضاد این تصاویر تعمدی است:

از نظرگه گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف

اختلاف نظر آنان مانند اختلاف در شکل «الف و دال» میباشد. اکنون یک پارادوکس رخ داده؛ حقیقتی واحد در زمانی واحد به چهار بیان ضد توصیف شده: هم افق است و هم عمود هم چپ است و هم راست.
حال نکته این جاست که آیا منشأ این اختلافات در تعبیر و قیاس افراد است یا در خود حقیقت؟ دو حالت بیشتر ندارد یا این چهار نفر صادق بودند یا کاذب. در داستان، دلیلی بر اثبات کذب در آنان وجود ندارد، پس صادق بودند؛ اشکال در نقص ابزار درکشان بوده، یعنی قوه لامسه آنان تسلط به جزئی از حقیقت داشته اما تعمیم آنان به کل حقیقت بوده. اگر شخصی دیگر این تعابیر را از چهار نفر بشنود، دچار ابهام و سردرگمی می‌شود:

همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم آن می‌کرد هر جا میشنید[۷۵]

چنین شخصی برای درک حقیقت چه باید بکند؟ اگر خود، سالک راه گردد چه بسا بهرهای دیگر از حقیقت نصیبش گردد، مثلاً دُم فیل. منطقی آن است که معرفتهای متناقض را کنار هم بچیند تا تصویری کاملتر از حقیقت داشته باشد چرا که معرفتهای هر یک از آنان به تنهایی صادق اما ناقص بوده و این نقص لامحاله با جمع اضداد، یعنی پارادوکس قابل رفع است. به همین دلیل است که مولانا بهرهی هیچ کس را از حقیقت، باطل مطلق نمیداند؛ بهره هیچ کس را هم حق مطلق نمی‌داند:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

آن که گوید جمله حق اند، ابلهی است آن که گوید جمله باطل، خود شقی است

یعنی حماقت و ظلم این است که تصور کنیم، معرفتی از انسانها، حق مطلق یا باطل مطلق است. حق خالص یا باطل خالص نداریم؛ گویا مولوی در این اندیشه پیرو مولا علی(علیه‌السلام) است که حق و باطل را ممزوج می‌دانند و نه خالص
مولانا راه حلی ارائه می‌دهد اما آن را هم ناقص میداند: