نقش تقریبی صوفیان ایرانی قرن هفتم با تاکید بر نظرات مولانا۹۲- …

پس به هر دوری ولی قائم است
دست زن در دامن هر کو ولی است
آزمایش تا قیامت دائم است
خواه از نسل عمر خواه از علی است[۵۲]

پس از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)، به اذن الهی علی (علیه‌السلام) مظهر تامّ ولایت شد و این رشته در دیگر امامان جریان یافت تا امام دوازدهم‏ (عجّل اللّه تعالی فرجه) که مهدی و هادی اوست.
باز به قول مولانا:

مهدی و هادی وی است‌ای راه جو هم نهان و هم نشسته پیش رو

در میان اصحاب ائمه‌یاطهار (علیهم السلام)، راویان حدیث و فقها، اخذ احکام شریعت کردند و آن را ترویج نمودند ولی‏ کسانی هم از جنبهی ولایتی و طریقتی ایشان، مأمور به دعوت به تهذیب نفس و سلوک الی‌اللّه شدند که‏ مشایخ صوفیه یا عرفا باشند؛ و از اینجا بود که طریقت‏ اسلامی به نام «طریقت مرتضوی» در قیاس با «شریعت‏ محمّدی» نامیده شده است. دقیقاً در همین جا است‏ که می‏بینیم تمامی مشایخ بزرگ صوفیّه یا مستقیماً و بی‏واسطه یا با واسطه و غیرمستقیم تحت هدایت و تربیت و به این معنی منتسب به حضرت علی(علیه‌السلام) یا دیگر ائمه‌اطهار ‌(علیهم‌السلام) بوده‏اند. مثلاً کمیل و انتساب وی به‏ حضرت علی (علیه‌السلام)، ابراهیم ادهم و انتسابش به امام سجّاد یا امام باقر (علیه‌السلام)، بایزید بسطامی به امام ششم (علیه‌السلام)، شقیق بلخی و بشر حافی به امام هفتم (علیه‌السلام)، معروف کرخی به امام هشتم حضرت‏ رضا (علیه‌السلام)و همین مشایخ که خود را از جانب امام مأذون‏ به هدایت معنوی می‏دانستند کسانی را به کمال رسانده‏ و جانشین خود کردند و بدین قرار رشته‏های مختلف‏ تصوّف جاری شد. امّا از همان آغاز آنان تأکید داشتند.
هیچ شیخی از پیش خود متاعی ندارد و آنچه‏ هست مستفیض از مقام ولایت کلیه می‏باشد که پس‏ از بیعت ولویه با شیخ کامل، صاحب اجازه و طی مراتب‏ سلوک به او نیز عنایت می‏شود، لذا مسئله‌ی اجازهی مشایخ‏ و نهایتاً اتّصال آن‌ها به علی (علیه‌السلام) مورد توجّه و دقّت تامّ بود. اساساً اصطلاح «سلسله» که دلالت بر تسلسل زنجیروار و معنعن اجازات و وصایت معنوی لا حق از سابق دارد از همین جهت رایج شد تا بگویند اگر کسی مدعی مقام‏ ارشاد و هدایت معنوی است باید مأذون و متصّل باشد و اجازه‏اش به امام برسد تا به موجب و أتوا البیوت من‏ ابوابها از در خانهی ولایت علی (علیه‌السلام) وارد شده‏ باشد و حکایت سارق و متجاوزی نباشد که بخواهد به‏ زور یا از دیوار وارد شود. امّا چون از در وارد شد، همین‏ اتّصال و اجازه است که موجب سریان لطیفهی ولایت در قلب او نیز می‏شود، باز به قول مولانا:

مریم دل نشود حامل انوار مسیح تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد[۵۳]

یکی از نشانه‏ها و رموز عرفانی دال بر اهمیّت تربیت‏ معنوی و داشتن اجازه ارشاد و انتساب این اجازات به‏ حضرت علی (علیه‌السلام) که میان مشایخ عرفا رایج بود، رمز و استعارهی خرقه است که معمول بود حتماً ذکر کنند که خرقه از دست چه کسی پوشیده‏اند. البته منظور از خرقه، حقیقتاً لبای مرقّع ژنده نبود بلکه لطیفهی ولایت‏ و به تعبیر دیگر فقر معنوی بود که سالک به هنگام‏ بیعت طریقتی و پیوند خوردن معنوی به شجرهی ملکوتی‏ الهی از شیخ خود می‏گرفت تا ملبس به لباس تقوی‏ و متخلق به اخلاق الهی او شود. مرجع آنان در این‏ باره کساء یا عبایی است که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) بر اهل بیت‏ پوشاندند و به این طریق علم و طهارت به آن بزرگواران‏ اعطا فرمودند. این لباس ظاهراً نیز باید خرقه و ژنده‏ و از پشم می‏بود تا دلالت بر ترک امور دنیوی و ترک‏ ما سوی اللّه داشته باشد. البته رسم خرقه‏پوشی نیز نزد بعضی صوفی نمایان عاری از حقیقت مرسوم شد و چنین‏ خرقه‏هایی هم، چون از اهلش اخذ نشده بود، به قول‏ حافظ شایسته آتش باشد: