مقاله دانشگاهی – بررسی رابطه وابستگی به اینترنت با سبک های دلبستگی و پنج عامل بزرگ …

هر صفت چیزی بیش از ماهیت اسمی دارد و ماهیتی مشخص و واقعی دارد.
صفات، فراگیرتر و عمومی تر از عادات هستند.
صفات، پویا و تعیین کننده رفتارند.
صفات به گونه تجربی پی ریزی می شوند.
هر صفتی به گونه نسبی از گونه دیگر صفات مستقل است.
صفات معادل با داوری اخلاقی و اجتماعی نیستند.
هر صفتی را می توان در فردی خاص مشاهده کرد و یا توزیع آن را در اجتماعات انسانی مورد پژوهش قرار داد.
اعمال و یا عاداتی که در راستای یک صفت قرار نمی گیرند، دلیل بر عدم وجود آن صفت نیستند (به نقل از لیبرت و لیبرت، ۱۹۹۸).
«تحلیل عاملی» رویکردی است که کاملا متفاوت به سوالاتی در مورد اینکه کدام صفات مهم هستند و چگونه صفتی اندازه گیری می شود، از طریق شیوه ای آماری به نام «تحلیل عاملی» پاسخ می دهد (شاملو، ۱۳۸۲).
این رویکرد از نظر شیوه های عملی کاملا پیچیده است، اما منطق زیربنایی آن نسبتا ساده است، این شیوه بیانگر تلاشی است برای نظم یافتن در تغییر همگام متغیرها، ضمن آن که در طی موارد متعددی، اندازه گیری می‏شوند. آنان فرض می کنند که سازمان بندی واحدی از ابعاد صفات زیربنایی شخصیت هرکسی را تشکیل می دهد. افراد مختلف از حیث مقدار بروز تجلیات ظاهری صفات گوناگون با هم متفاوتند. اما سازمان بندی زیربنایی ابعاد همگانی است (شاملو، ۱۳۸۲).
۲-۱-۱-۴ الگوهای پنج عاملی شخصیت
پژوهشگران پنج بعد اساسی برای شخصیت هر انسان در نظر می گیرند. مدارک و شواهد بسیاری برای درستی این نظریه ظرف ۵ سال گذشته ارائه شده است. پژوهش در این زمینه ابتدا توسط فیسک[۶۲] (۱۹۴۹) آغاز شد و سپس از طریق پژوهشگران دیگری چون نورمن[۶۳] (۱۹۶۷)، اسمیت[۶۴] (۱۹۶۷)، گلدبرگ (۱۹۸۱) و مک کری و کاستا (۱۹۸۷) توسعه یافت.
این پنج بعد، رده های گسترده خصیصه های شخصیت را تشکیل می دهند. با وجودی که مقالات بسیار زیادی در تأیید و پشتیبانی از این مدل پنج عامله برای شخصیت وجود دارد، اما پژوهشگران بر سر نام یکسانی برای این ابعاد، اتفاق نظر ندارند (وگنر، ۲۰۰۵).
دوگال[۶۵] (۱۹۳۲) در اولین نشریه خود درباره معانی منش و شخصیت (که بعدا به نام «مجله شخصیت» منتشر شد) در مورد دو مفهوم شخصیت بحث نموده و در پایان مقاله خود این نظریه که «شخصیت به طور کامل به پنج عامل مشخص و مجزا به نام های «هوش»، «خصلت»، «خلق و خوی»، «مزاج» و «میل» تجزیه می شود را ارائه نمود (به نقل از گروسی فرشی، ۱۳۸۰).
آلپورت و آدبرت[۶۶] (۱۹۳۶) به بررسی زبان انگلیسی پرداخته و زمینه را برای پژوهش های بعدی فراهم ساختند. فیسک (۱۹۴۹) با تحلیل عاملی ۲۱ مقیاس دو قطبی کتل نتوانست به بیشتر از پنج عامل ترکیبی دست یابد. تیوپس[۶۷] (۱۹۵۷) و کریستال[۶۸](۱۹۶۱) تحلیل عوامل خود را براساس ۳۰ مقیاس دو قطبی کتل انجام دادند و در نهایت بر وجود پنج عامل بزرگ در بررسی شرح حال ها رسیدند (به نقل از دیگمن[۶۹]، ۱۹۹۰).
آنها همچنین کار کتل و همبسته های فیسک را دوباره تحلیل کردند و تمام آنها را در پنج عامل قابل قبول به نام «شادخویی[۷۰]»، «همسازی»، «قابلیت اطمینان[۷۱]»، «اثبات عاطفی[۷۲]» و «فرهنگ» یافتند. نورمن (۱۹۶۳) این گزارش را دید و ساخت پنج عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد صفات تحت عنوان «قدمی به سوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت» منتشر نمود (به نقل از دیگمن، ۱۹۹۰).
در سال ۱۹۸۱ گلدبرگ، علاوه بر نتایج پژوهش های خود، کارهای دیگران را مرور کرد و تحت تأثیر همسانی نتایج قرار گرفت. او این طور نتیجه گیری کرد که تا حدودی این پنج بعد عمده دربرگیرنده هر الگویی در تنظیم تفاوت های فردی است و بدین ترتیب بود که وجود ابعاد پنج گانه اصلی به تأیید رسید (به نقل از پروین و جان، ۱۳۸۱).
پنج عامل بزرگ شخصیت: رابرت مک کری و پل کاستا
کتل و آیزنک با استفاده از روش تحلیل عاملی، صفات شخصیتی را به دست آوردند که از نظر تعداد تفاوت دارند. این به معنی ضعف در روش کار آنها نیست بلکه بیانگر نحوه ای است که هر نظریه پرداز ترجیح می دهد شخصیت را ارزیابی کند. شماری از پژوهشگران شخصیت از هر دو نظریه ناراضی هستند و معتقدند که آیزنک تعداد بسیار کمی ابعاد و کتل تعداد بسیار زیادی عامل را مشخص کرده اند.
مک کری و کاستا (۱۹۹۹) الگویی نظری برای پنج عامل بزرگ تنظیم کرده اند که آن را نظریه پنج عاملی خوانده اند. آنها اساسا پنج عامل را به عنوان تمایلاتی مبنایی که زمینه زیستی دارند معرفی کرده اند؛ یعنی تفاوت های رفتاری مربوط به پنج عامل به ژن ها، ساختار مغز و مانند آن برمی گردد. آنها با طرح مجدد مسئله طبیعت در برابر تربیت نظر خود را به این ترتیب بیان کردند: «رگه های شخصیت، مانند خلق و خو، آمادگی های درونی در مسیر رشد بوده و اساسا مستقل از تأثیرات مستقل از تأثیرات محیطی هستند» (مک کری و همکاران، ۲۰۰۰، به نقل از پروین و جان، ۱۳۸۱).
این دیدگاه مشابه دیدگاه آلپورت است که صفات را به عنوان ساختارهای عصبی- روانی در نظر گرفت و نیز آیزنک که صفات را مکانیزم هایی زیست شناختی می دانست (جان و استریوستاوا[۷۳]، ۱۹۹۹).
جدیدترین پژوهش ها در زمینه الگوی پنج عاملی تأثیرات محیطی را بر روی پنج عامل شخصیتی تأثیرگذار می دانند. به عنوان مثال، در مطالعاتی که از روش های خیلی پیشرفته علمی مثل دوقلوها و فرزندخواندگی استفاده کرده اند، تأثیر ژنتیک فقط ۵۰ درصد واریانس را تبیین کرده است (اسندورف و وناکن[۷۴]، ۲۰۰۳).

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

>براساس نظر مک کری می توان معتقد شد که الگوی پنج عاملی در بین تقریبا تمام سازه های صفتی شخصیت، دارای واریانس مشترکی بوده، براساس آن می توان آنها را در قالب پنج عامل روان رنجورخویی، برون گرایی، انعطاف پذیری، همسازی و مسئولیت پذیری خلاصه نمود (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶).
نمرات پنج عامل از یک سن به سن دیگر، با فواصل ۳ تا ۳۰ سال، همبستگی نیرومندی دارند (مک کری و کاستا، ۱۹۹۴ به نقل از برک[۷۵]، ۱۳۸۴).
ارائه این الگو فواید زیادی در زمینه وحدت بخشی و انسجام بخشیدن به مفاهیم و اندازه گیری های گوناگون داشته است. پژوهش هایی که با الگوی پنج عاملی مرتبط می شوند جمعیت های گوناگون را دربرمی گیرند و غالبا دوره های متعدد زندگی را تحت پوشش قرار می دهند (کاستا و مک کری، ۱۹۹۲).
دراد[۷۶] (۲۰۰۰) اشاره می کند که با وجود آزمون های مختلف برای سنجش پنج عامل اصلی، NEO روشی است که بیشترین استفاده را دارد.
مک کری و کاستا (۱۹۹۷) بعد از انجام تحقیقات فراوان در فرهنگ های مختلف بیان کردند که: «به نظر می‎رسد که پنج عامل اصلی و صفات آنها بیانگر ساختار مشترک شخصیت انسان هستند که از تفاوت های فرهنگی فراتر می رود».
در پژوهش دیگری مک کری و کاستا (۱۹۸۸) طی شش سال آزمودنی های یکسانی را از نظر پنج عامل اصلی و صفات آنها مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که هر پنج عامل از سطح بالای ثبات برخوردار بودند. همچنین این عوامل در کودکان و بزرگسالان تشخیص داده شده اند (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶).
۲-۱-۱-۴-۱ روان رنجورخویی
موثرترین قلمرو مقیاس های شخصیت تقابل سازگاری یا ثبات عاطفی با ناسازگاری یا نوروزوگرایی می باشد. روان رنجورها نگران، ناایمن، عصبی و بسیار دلشوره ای هستند (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶).
تمایل عمومی به عواطف منفی چون ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت مجموعا حیطه روان رنجورخویی را تشکیل می دهند. زیر مقیاس های روان رنجوخویی شامل اضطراب، پرخاشگری، خودنگرانی، تکانشوری و آسیب پذیری می باشند (میشل، شیدا و اسمیت[۷۷]، ۲۰۰۴). کسانی که این ویژگی در آن ها برجسته باشد، از نظر هیجانی بی ثبات، مضطرب، دمدمی مزاج، خجالتی و افسرده هستند (وگنر، ۲۰۰۵).
۲-۱-۱-۴-۲ برون گرایی
برون گراها افرادی معاشرتی حراف، لذت جو، با محبت هستند (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶). آنها جامعه گرا بوده اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتی است که در این حیطه می باشد. علاوه بر آن دوست داشتن مردم، ترجیح گروه های بزرگ و گردهمایی ها، با جرأت بودن، فعال و پرحرف بودن نیز از صفات برون گراهاست. این افراد برانگیختگی جنسی و نیز تحریک را دوست دارند و متمایلند که بشاش باشند. همچنین سرخوش، با انرژی و خوش بین نیز هستند. مقیاس های حیطه برون گرایی به طور قوی با علاقه به ریسک های بزرگ در مشاغل همبسته است (کاستا، مک کری و هالند[۷۸]، ۱۹۸۴). زیر مقیاس های برون گرایی عبارتند از: صمیمیت، قاطع بودن، فعالیت هیجان خواهی و هیجان مثبت (میشل و همکاران، ۲۰۰۴). برون گرایی شامل ویژگی هایی از قبیل تحریک پذیری، مردم آمیزی (میل به برقراری روابط بین فردی)، پر حرفی، اعتماد به نفس و ابراز هیجانات و احساسات به مقدار زیاد، می باشد (وگنر، ۲۰۰۵).
۲-۱-۱-۴-۳ انعطاف پذیری (آزاداندیشی)
افراد انعطاف پذیر، گشوده، متکبر، مستقل، خلاق و شجاع هستند (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶). عناصر تجربه‎پذیری چون تصور فعال، احساس زیباپسندی، توجه به احساسات درونی، تنوع طلبی، کنجکاوی ذهنی، استقلال در قضاوت، اغلب نقشی در نظریه ها و سنجش های شخصیت ایفا نموده اند، اما به هم پیوستگی آنها در یک حیطه وسیع و تشکیل عاملی از شخصیت به ندرت مطرح است. اشخاص انعطاف پذیر هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربی غنی است (کاستا و مک کری، ۲۰۰۳). آنها مایل به پذیرش عقاید جدید و ارزش های غیر متعارف بوده و عمیق تر از اشخاص غیر منعطف هیجان‏های مثبت و منفی را تجربه می کنند. زیرمقیاس های انعطاف پذیری عبارتند از: تخیل، زیباپسندی، احساس ها، اعمال، عقاید و ارزش ها (میشل و همکاران، ۲۰۰۴). این خصیصه شامل ویژگی هایی از قبیل تخیل و بینش است و کسانی که این بعد شخصیت در آن ها قوی باشد معمولا دارای علائق متنوعی می باشند (وگنر، ۲۰۰۵).
۲-۱-۱-۴-۴ همسازی (دلپذیری، خوشایندی)