بررسی رابطه وابستگی به اینترنت با سبک های دلبستگی و پنج عامل بزرگ شخصیت- قسمت …

تعریف مفهومی: جان بالبی که نخستین بار دلبستگی را در موردپیوند نوباوه با مراقبت کننده مطرح کرد از پژوهش هایkonerad lorensدر مورد نقش پذیری بچه غازها الهام گرفت او بر این باور بود که بچه انسان مانند حیوانات از یک رشته رفتارهای فطری برخوردارنند که به نگه داشتن والد نزدیک او کمک می‏کند و احتمال محفوظ ماندن بچه از خطر را افزایش می دهد در ضمن تماس با والد تضمین می کند که بچه تغذیه خواهد شد. اما بالبی محتاطانه اشاره کرد که تغذیه مبنای دلبستگی نیست بلکه پیوند دلبستگی خودش مبنای زیستی قدرتمندی دارد و می توان ان را در بستر تکاملی بهتر شناخت .بستری که بقا ی گونه در ان اهمییتی بسیار زیاد دارد. در دیدگاه بالبی دلبستگی در دو سال نخست زندگی در طول چهار مرحله به طور طبیعی رشد پیدا می کند ۱٫مرحله پیش دلبستگی ۲٫مرحله دلبستگی در حال شکل گیری ۳٫مرحله دلبستگی مشخص ۴٫ مرحله روابط دو جانبه. کودکان در نتیجه تجربیات خود در طول این چهار مرحله پیوند عاطفی با ثبات با مراقبت کننده بر قرار می کنند که در غیاب والدین می توانند از ان به عنوان یک پایگاه امن استفاده کنند ،این باز نمایی درونی جزو مهمی از شخصیت می شود که به عنوان الگوی واقعی درونی در مواقع استرس عمل می کند عملکرد این الگو به صورت تصویر ذهنی برای کلیه روابط صمیمی در اینده از کودکی تا نوجوانی تاثیر گذار است.جان بالبی دلبستگی را چنین توصیف کرده است: (ارتباط و پیوندروانی پایداربین دو انسان). هم چنین بالبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی تاثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد .مری اینزورث کارهای قبلی بالبی را توسعه بخشید او مطالع خود را (وضعیت عجیب) نامید. اینزورث چنین نتیجه گیری کرد که سه سبک عمده دلبستگی وجود دارد: دلبستگی مطمئن. دلبستگی دو سوگرا – نامطمئن و دلبستگی اجتنابی – نامطمئن.
تعریف عملیاتی: مطابق پرسشنامه سبک های دلبستگی هزن و شیور سه سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسو گرا در نظر گرفته شد.
۱-۷-۳ وابستگی به اینترنت
تعریف مفهومی: یانگ (۱۹۹۶) که از پیشگامان تحقیق در مورد اعتیاد به اینترنت است به کمک فنون مصاحبه و روش پیمایشی سعی کرده است وجود چنین اختلالی را ثابت کند و تحقیقات و شواهدی هم فراهم آورده است که حاکی از وجود چنین اختلالی است. او در این زمینه می گوید: «مشترکان اینترنت دو گونه اند: مصرف کنندگان وابسته و مصرف کنندگان غیر وابسته. وابسته ها از اینترنت برای برقراری ارتباط اجتماعی و ارتباط با غریبه ها و تبادل افکار با آنان استفاده می کنند در حالی که غیر وابسته ها هدفشان جمع آوری اطلاعات است». یانگ (۱۹۹۸) معتقد است واژه وابسته برای کاربران اینترنت هم به کار گرفته می شود، زیرا نشانه های اعتیاد به اینترنت همان ویژگی هایی را دارد که در اعتیاد به الکل و سیگار دیده می‏شود.
تعریف عملیاتی: مطابق آزمون یانگ، میزان وابستگی به اینترنت افراد با ۲۰ سوال سنجیده شد.
فصل دوم: ‌
ادبیات نظری و پیشینه پژوهش
مقدمه
در این فصل ابتدا ادبیات نظری تحقیق و پس از آن پیشینه پژوهش های داخلی و خارجی مرتبط با موضوع پژوهش حاضر ارائه می گردد. متغیر وابسته در این پژوهش متغیرهای مستقل شامل سبک های دلبستگی(اجتنابی ، ایمن و دو سو گرا) و پنج عامل شخصیت (روان نژندی، برون گرائی، انعطاف پذیری، دلپذیر بودن، مسئولیت پذیری) است و وابستگی به اینترنت متغیر وابسته می باشد که رابطه متغیرهای مستقل با متغیر وابسته مورد بررسی قرار می گیرد. در بخش ادبیات نظری، به ترتیب نظریه های مرتبط با متغیر شخصیت، پس از آن نظریه های مرتبط با سبک های دلبستگی و در نهایت نظریه های مرتبط با متغیر وابستگی به اینترنت شرح داده می شود.
۲-۱ ادبیات نظری تحقیق
۲-۱-۱ نظریه های مرتبط با شخصیت
روانشناسان در بحث شخصیت،بیش از هر چیز به تفاوت های فردی توجه دارند یعنی ویژگی هایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کند. روانشناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاق نظر ندارند با این حال هلیگارد شخصیت را این گونه تعریف می کند: الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می کنند (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۳).
شخصیت از واژه لاتین پرسونا[۸] گرفته شده و به نقابی اشاره دارد که هنرپیشه ها در نمایش استفاده می کردند (شولتز و شولتز،۱۳۸۶). به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را که بازیگر ایفا می کند دربرگرفت. بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری، صوری و اجتماعی است و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن، او را ارزیابی می نماید (شاملو، ۱۳۸۲).
شخصیت مجموعه افکار، هیجان ها و رفتارهای متمایز و پایداری است که شیوه انطباق ما را با دنیا نشان می دهد (سانتراک، ۱۳۸۳). در لغت نامه وارن[۹] تعریف شخصیت چنین آمده است. شخصیت به جنبه های عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیک یک فرد گفته می شود. به عبارت دیگر به مجموعه مولفه هایی که انسان را سر پا نگه می دارد شخصیت گفته می شود (منصور، ۱۳۷۴).
مک کری و کاستا (۱۳۸۱) نیز در رابطه با ویژگی های شخصیت به صفات دیر پا اشاره می کند و چنین بیان می کند که مردم در حالات بنیادین خود بسیار می مانند، اما صفات دیرپا، آنها را به سوی زندگی های خاص و دائم التغییر سوق می د

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

هند.
شخصیت را شاید بتوان اساسی ترین موضوع علم روانشناسی دانست زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، ادراک، تفکر، عواطف و احساسات، هوش و مواردی از این قبیل است (شاملو، ۱۳۸۲).
شخصیت از الگوهای ویژه فکری، احساسی و رفتاری تشکیل شده است که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می‏سازد. شخصیت، سرچشمه درونی دارد و در طول حیات، تقریبا پایدار باقی می ماند. روان شناسان شخصیت، ویژگی های یگانه افراد و نیز مشابهت ها بین گروه هایی از افراد را مورد مطالعه قرار می دهند (وگنر[۱۰]، ۲۰۰۵).
پروین و جان[۱۱] (۱۳۸۱) تعریف زیر را به عنوان تعریف عملی و شخصیت پیشنهاد کرده اند: شخصیت، بیانگر آن دسته از ویژگی های فرد یا افراد است که شامل الگوهای ثابت فکری، عاطفی و رفتاری آنهاست. این تعریف، تعریف گسترده ای از شخصیت است و موجب می شود که به جنبه های مختلف یک فرد توجه نماییم.
۲-۱-۱-۱ خصوصیات شخصیت
شخصیت، سازمان یافته و سازگار است.
شخصیت، هرچند پدیده ای روانی است اما تحت تأثیر فرایندها و نیازهای بیولوژیک قرار دارد.
شخصیت باعث پدید آمدن رفتارها می گردد.
شخصیت از طریق افکار، احساسات، رفتارها و بسیاری چیزهای دیگر نمود می یابد (وگنر، ۲۰۰۵).
۲-۱-۱-۲ مطالعه شخصیت
روش های چندی برای مطالعه شخصیت وجود دارد. هر روش دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود است:
روش های تجربی[۱۲]. در این روش ها، پژوهشگر متغیرهای موردنظرش را کنترل و دستکاری می کند و نتایج را می سنجد. این علمی ترین روش تحقیق است اما پژوهش های تجربی، هنگامی که مطالعه جنبه هایی از شخصیت نظیر انگیزه ها، هیجانات و تمایلات موردنظر باشد، ممکن است بسیار پیچیده باشد.
مطالعات موردی و روش های خود گزارشی[۱۳]. این روش بر تحلیل عمیق فرد و همچنین اطلاعات فراهم شده از فرد تکیه دارد. مطالعات موردی به شدت وابسته به تفسیر مشاهده کننده است در حالی که روش های خودگزارشی به حافظه فرد موردنظر بستگی دارد. به این دلیل،این روش ها بسیار ذهنی هستند و تعمیم یافته ها به جامعه ای بزرگتر دشوار است.
تحقیقات بالینی[۱۴]. این روش بر اطلاعات جمع آوری شده از بیماران بستری، در طول دوره درمان تکیه دارد. بسیاری از نظریه های مربوط به شخصیت بر پایه این نوع پژوهش قرار دارند اما به دلیل آن که موضوعات تحقیق، منحصر به فرد و نشانگر رفتار نابهنجار هستند، این تحقیق بسیار ذهنی است و تعمیم آن دشوار است (وگنر، ۲۰۰۵).
۲-۱-۱-۳ رویکردهای شخصیت
در سه ربع اول قرن حاضر درباره شخصیت نظریه های متعدد و گوناگون آورده شده است و تعاریف مختلفی برای آن ارائه شده است که ناشی از گوناگونی این نظریه هاست که صاحبانش نظرات متفاوتی از چگونگی تشکیل و تحول شخصیت و مفاهیم انگیزشی رفتار آدمی دارند. نظریه های مربوط به شخصیت هرچند که با هم فرق دارند، در مواردی و در اصولی نزدیک به یکدیگرند و تا حدی همانند هستند. از این رو چنین به نظر می‏رسد که می توان آن ها را باتوجه به عامل یا عواملی که در هر کدام مهمتر از عوامل دیگر پنداشته شده اند، طبقه بندی کرد. ولی لازم است خاطرنشان سازیم که هیچ طبقه بندیی به خصوص در مورد نظریه های مربوط به شخصیت، نمی تواند خالی از عیب و نقص بوده و کامل محسوب شود. نظریه ای که به یک اعتبار در طبقه‎بندی آمده است، ممکن است به اعتباری دیگر در طبقه ای دیگر قرار گیرد و این خود دلیل اختلاف طبقه‎بندی هایی است که تاکنون صورت گرفته است.
سوال اصلی در مطالعه شخصیت و نظریه های شخصیت این است که «شخصیت چیست؟» با وجود مطالعات و تحقیقات زیاد به دلیل پیچیدگی شخصیت که ناشی از پیچیدگی انسان است هنوز پاسخ واحد و یکسانی به این سوال داده نشده است و به همین دلیل نظریه های مختلفی پیرامون این موضوع شکل گرفته است.
۲-۱-۱-۳-۱ رویکرد روان تحلیلگری
اولین رویکرد به بررسی شخصیت، روان تحلیلگری[۱۵] آفریده زیگموند فروید است که اواخر قرن نوزدهم کار خود را شروع کرد. روان تحلیلگری به گونه ای که فروید آن را در نظر داشت بر نیروهای ناهشیار، پرخاشگری مبتنی بر عوامل زیستی، و تعارض های اجتناب ناپذیر در اوایل کودکی تأکید می کند. اینها حاکمان و شکل دهندگان شخصیت محسوب شده اند (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶).
نظریه های روان تحلیلگری با مطالعه شخصیت خصوصی سر و کار دارد یعنی انگیزه های ناهشیاری که رفتار را هدایت می کنند (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۳).
فروید در برداشت اولیه خود شخصیت را به سه سطح تقسیم کرد: هشیار[۱۶]، نیمه هوشیار[۱۷] و ناهوشیار[۱۸]. فروید بعدا در دیدگاه سه سطحی شخصیت تجدیدنظر کرد (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶). او معتقد بود که شخصیت از سه نظام عمده تشکیل شده است که عبارتند از نهاد[۱۹]، خود[۲۰] و فراخود[۲۱]. هریک از این نظام ها کارکردهای خاص خود را دارند لیکن از راه تعامل با یکدیگر است که به رفتار نظام می بخشند (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۳).
در این رویکرد کودک پدر انسان است (کاپلان و سادوک[۲۲]، ۱۳۸۲). فروید معتقد بود که فرد طی پنج سال اول زندگی از چندین مرحله رشد می گذرد که بر شخصیت او تأثیر می گذارند وی با استفاده از تعریف گسترده ای از جنسیت، این دوره ها را مراحل روانی- جنسی[۲۳] نامید (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۳). روش های ارزیابی شخصیت در این رویکرد تداعی آزاد[۲۴] و تحلیل رویا[۲۵] است (شولتز و شولتز، ۱۳۸۶).