جستجوی مقالات فارسی – بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و …

– صحنه‌پردازی
نویسندهی کلیله و دمنه به زمان و مکان داستان اشارهای ندارد، اما بازنویس با اشاره به زمانی مبهم، مکان را جنگلی سرسبز معرفی میکند:
«روزی روزگاری، در یک جنگل سرسبز و زیبا که پر از درختهای بلند و رودخانههای پرآب و گلهای خوشرنگ بود، کلاغ پیری روی شاخه یکی از درختها لانه داشت.»(همان: ۲)
۳-۷-۷- نقد و بررسی داستان « مرد نادان و گوسفند بیچاره»
قلانی، بهزاد (۱۳۸۸). مرد نادان وگوسفند بیچاره. تهران: راقم
گروه سنی ذکر شده درکتاب: ب
کتاب مأخذ : کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: ۱۲ص. مصور (رنگی )
۳-۷-۷-۱- خلاصه‌ی داستان
مرد زودباور به پیشنهاد همسرش گوسفندی خریده او را برای چرا به صحرا می برد. سه دزدی که در کوه کمین کرده‌اند، او و گوسفنداش را می‌بینند و برآنند تا با سخنان فریبنده‌ی خود، این حیوان را از چنگ صاحبش به درآورند. بنابراین هر کدام از آن‌ها در گفت‌وگو با مرد ساده لوح به او تلقین می‌کنند که حیوانی که همراه او است، سگ است نه گوسفند. مرد نیز با زودباوری و درست پنداشتن گفتار آن‌ها، گوسفند را در دشت رها می‌کند تا نصیب دزدان شود.
۳-۷-۷-۲- تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
«اما در میان راه چند راهزن که در کوه‌ها کمین کرده بودند او و گوسفنداش را دیدند‌‌آن‌ها کمی فکرکردند و سپس نقشه‌ای کشیدند تا گوسفند را از چنگ صاحبش درآورند. برای همین ابتدا یکی از آن‌ها از کوه پایین آمد و خودش را به او رساند. او به مرد گفت: « آهای…. بگو ببینم این سگ بیچاره را کجا می‌بری؟ چرا به گردن این سگ طناب بسته‌ای؟» مرد با تعجب نگاهی به گوسفند خود انداخت و گفت: «کدام سگ را می‌گویی؟» این‌که گوسفند است !» راهزن دوباره گفت: «گوسفند!؟ به این حیوان بیچاره می‌گویی گوسفند!! لابد می‌خواهی برای غذا به آن علف هم بدهی؟» مرد گفت: «خوب معلوم است! همه گوسفندان علف می خورند.» راهزن گفت: «ای مرد ساده لوح! تو با این کا‌‌ر ‌این حیوان بیچاره را به کشتن می‌دهی.» مرد توجهی به حرف او نکرد و به راه خود ادامه داد.»
(قلانی، ۱۳۸۸و: ۹ -۷ )
ب. بخشی از متن اصلی
«در راه طایفه‌ای طراران بدیدند، طمع در بستند و با یکدیگر قرار دادند که او را بفریبند و گوسفند بستانند. پس یک تن پیش او درآمد و گفت: ای شیخ، این سگ کجا می بری.» (منشی، ۱۳۸۸: ۲۱۱)
۳-۷-۷-۳- روش خلق اثر
این داستان در کلیله و دمنه با عنوان «زاهدی که گوسفندی خریده بود » در لابه‌لای باب شیر و گاو نقل شده است. عنوان جدید ( مرد نادان و گوسفند بیچاره) مخاطب را به سرعت به درون متن میکشاند، هرچند اشاره به خصلت برجستهی مرد، او را در میانهی داستان از پایان ماجرا آگاه کرده از جذابیت بازنوشته میکاهد.
بازنویس در این اثر بدون ایجاد خلل در محتوا و مضمون، تغییراتی را در جهت هرچه بهتر کردن داستان برای این گروه سنی، اعمال کرده است که این تغییرات، بیشتر در زمینه شخصیت پردازی آشکار می‌شود.
در اثر حاضر از زاهد بودن شخصیت اصلی داستان سخنی به میان نیامده است. در واقع بازنویس با این کار خواسته است تا کودک، خصلت بارز این شخصیت، یعنی ساده لوحی و نادانی را به گروه زاهدان تعمیم ندهد.
زبان متناسب با درک و فهم کودک، ساده و امروزی شده است، اما داستان همان داستان کلیله و دمنه بوده تغییر اساسی در آن رخ نداده است؛ بنابراین شیوهی پرداخت آن ساده است.
۳-۷-۷-۴- عناصر داستان
– پیرنگ
روابط علی و معلولی که حوادث را به هم پیوند زده است، از پیچیدگی به دور است و نشان می‌دهد که پیرنگ از نوع باز است:
همسر مرد به دلیل ساده و زود باور بودن شوهرش، می‌ترسد که روزی همه‌ی پول‌هایش را از دست بدهد. او به قصد خرید گوسفند، به همسرش مقداری پول میدهد. دزدها به او می‌گویند حیوانی که در دستان او است، سگ است نه گوسفند، زیرا می‌خواهند با تلقین این حرف به مرد سادهلوح، گوسفند او را به دست آورند.
اکنون عناصر طرح به کار رفته در داستان بررسی می شود:
داستان با توصیف زندگی مرد ساده لوح و همسرش و بیان زودباوری او شروع میشود. گره افکنی زمانی شکل می‌گیرد که دزدان او را با گوسفند خریداری شده‌اش می‌بینند. کشمکش درونی داستان، تدبیر سه دزد برای ربودن گوسفند است که هر کدام با رفتن نزد مرد، به او می‌گویند که این حیوان سگ است. در این‌جا خواننده در حالت تعلیق قرار می‌گیرد که آیا مرد فریب سخنان دزدان را خورده گوسفندش را از دست می‌دهد؛ پس با کنجکاوی ماجرا را دنبال می کند. بحران و نقطه‌ی اوج زمانی شکل می‌گیرد که دزد سوم نزد او می‌آید و سخن دو دزد قبلی را تکرار می کند و این بار خود مرد ساده لوح نیز به این نتیجه می‌رسد که حیوانی که همراه او است، سگ است نه گوسفند. وقتی که مرد ساده لوح، طناب گردن گوسفند را باز و او را رها می‌کند، داستان به گره‌گشایی میانجامدشادی راهزنان از به دست آوردن گوسفند، پایان داستان را رقم می‌زند.
بازنویس با مباحثی که به ابتدای داستان افزوده است، برخلاف حکایت مأخذ، اطلاعات زیادی را در اختیار مخاطب قرار می دهد و شروع پربارتری را رقم می‌زند.
از سوی دیگر بازنویس با خلق گفت‌وگوی سه دزد با مرد

نوشته ای دیگر :   رابطه عوامل شناختی توانمندسازی با ساختار سازمانی در بین مدیران آموزش و پرورش منطقه ...

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

ساده لوح، حالت تعلیق را در خواننده افزایش داده و هیجان او را بیشتر کرده است.
– شخصیتپردازی
تمامی شخصیت‌ها انسانی هستند و هم‌چون حکایت مأخذ، نام‌گذاری نشده‌اند. شخصیت اصلی مرد سادهلوح است که کودک از همان آغاز در عنوان داستان با ویژگی بارز او، یعنی نادانی آشنا میشود.
این شخصیت در کلیله و دمنه در چهره‌ی یک زاهد نمود پیدا می‌کند و بنابراین قسمتی از سخنان دزد سوم حول این محور، یعنی زاهد بودن مرد ساده می‌چرخد:
«این مرد در کسوت اهل صلاح است، اما زاهد نمینماید که زاهدان با سگ بازی نکنند و دست و جامه‌ی خود را از آسیب او صیانت واجب ببینند.» (همان: ۲۱۱)
اما بازنویس به منظور نسبت ندادن نادانی به گروه زاهدان، یک فرد زودباور را که زاهد نیست جایگزین او میکند؛ شخصیتی ساده و آنچنان دهنبین که گفتار فریبنده و دروغین دزدان را از مشاهدات عینی خود برتر میداند. در حکایت مأخذ این شخصیت تنها از طریق راوی به مخاطب معرفی میشود:
« از این نسق هر چیز میگفتند تا شکی در دل زاهد افتاد و خود را در آن متهم گردانید و گفت که شاید بود که فروشندهی این جادو بوده است و چشمبندی کرده.»(همان: ۲۱۱)
در متن بازنوشته علاوه بر اطلاعاتی که نویسنده در اختیار قرار میدهد، برای اینکه هیجان و جذابیت داستان بیشتر شود، خود او نیز با دزدان به گفتگو پرداخته شخصیتش را آشکار میکند:
« مرد که باور کرده بود حیوانی که خریده یک سگ است، با دقت به آن نگاه کرد و با خود گفت«شاید در بازار به جای گوسفند، یک سگ به من دادهاند! مگر میشود همهی این مردم اشتباه کنند؟»(قلانی، ۱۳۸۸و: ۱۰)
همسر او که در متن مأخذ حضور ندارد، در اینجا وارد داستان میشود تا شخصیت مرد سادهلوح را بیشتر معرفی کند:
«همسر او خیلی ناراحت بود و غصه میخورد و میترسید که مرد روزی همه پولهای خود را از دست بدهد.»(همان: ۲)
دزدان نیز شخصیتهایی فرعی هستند که در متن کهن از سوی راوی به خواننده معرفی میشوند و حتی راوی به نقل سخنان آنها میپردازد، اما در داستان جدید این سه دزد بیشتر با گفتوهای زنده و پرتحرکی که با مرد سادهلوح رقم میزنند، شخصیتشان را به کودک میشناسانند:

نوشته ای دیگر :   بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، ...