مقاله دانشگاهی – بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، …

مرد ثروتمند در هر دو اثر، شخصیتی ایستا دارد و از عقیدهی خود بازنمیگردد.
شخصیت دیگر داستان دزد است که در کلیله و دمنه در خطاب به صاحب‌خانه خود را به خوبی معرفی می‌کند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«من آن غافل نادانم که دم گرم تو مرا بر باد نشاند تا هوس سجاده بر روی آب افکندن پیش خاطر آوردم و چون سوخته نم داشت، آتش در من افتاد و قفای آن بخوردم.» (منشی، ۱۳۸: ۵۰)
در اثر حاضر نسبت به کلیله و دمنه، شخصیت او نمود بیشتری دارد؛ هم از طریق توصیف راوی (شخصیت‌پردازی مستقیم) و هم در میانه‌ی گفتو‌گوهای خود او:
«مرد ثروتمند دست‌های دزد را باز کرد او از خانه آن‌ها خارج شد و پس از آن دیگر هیچ وقت دزدی نکرد. چندین سال بعد دزد با زحمت و کار بسیار مثل مرد صاحب‌خانه، ثروتمند و پول‌دار شد.» (قلانی، ۱۳۸۸ج: ۱۲)
«من یک دزد بدبختم … هیچ پولی ندارم و مجبورم دزدی کنم.» (همان: ۱۱)
«… من از روی تنبلی مشغول دزدی شدم اگر از ابتدا کار می‌کردم و زحمت می‌کشیدم الان مثل شما ثروتمند بودم. خواهش می‌کنم مرا ببخشید!» (همان: ۱۱)
این شخصیت در مقابل مرد صاحب‌خانه، شخصیت مخالف را شکل می‌دهد.
تنها شخصیت پویای داستان دزد است که با عبرت آموزی و تأثیر گرفتن از سخنان صاحب‌خانه، از دزدی کناره می‌گیرد و با تلاش و زحمت، پول‌دار می‌شود، اما این شخصیت در حکایت کلیله و دمنه، هم‌چنان ایستا است.
شخصیت دیگر داستان، همسر مرد ثروتمند است که با شوهرش در به دام انداختن دزد سهیم است. در حکایت کلیله و دمنه این شخصیت تنها در هنگام اجرای نقشه حضور دارد و ادامه‌ی ماجرا، یعنی کتک زدن و گفت‌گو با دزد بدون حضور او شکل می‌گیرد. در اثر حاضر هر چند این شخصیت با دزد سخن می‌گوید، اما در خلال این گفت‌گو به معرفی مرد ثروتمند، یعنی همسرش می‌پردازد نه خود:
«… خیال کردی شوهر من مثل تو دزد است و به همین راحتی این همه پول را به دست آورده است؟ او مرد زحمت‌کشی است و برای به دست‌آوردن پول هر روز کار می‌کند…» (همان: ۱۱)
در واقع همان شخصیت اثر مأخذ است و هم‌چون او ایستا است.
– سبک و زبان
بازنویس به منظور توجه به درک و فهم کودک، زبان را ساده کرده است؛ زبانی رسمی که اصطلاحات عامیانه در آن جایی ندارد. آرایههای ادبی نیز در آن یافت نمیشود.
سرپیچی از نکات دستوری، حذف و یا تکرارهای خسته کننده وتعابیر اشتباه در کلام بازنویس به چشم نمیخورد.
– درونمایه
فریفتهی سخنان دیگران نشدن، درونمایهای است که نویسنده‌ی کلیله و دمنه از زبان برزویه‌ی طبیب به طور مستقیم آن را بیان کرده است:
«اندیشیدم که اگر پس از این چندین اختلاف، رای بر متابعت این طایفه قرار دهم و قول اجنبی صاحب‌غرض را باور دارم، هم‌چون آن غافل و نادان باشم که… » (منشی، ۱۳۸۶: ۴۹)
اما بازنویس با عنوان نکردن پیام و نتیجه‌ی داستان به مخاطب کودک اجازه می‌دهد تا در داستان حضوری فعال داشته باشد و با درگیر کردن ذهن آن را دریابد.
– صحنه پردازی
در متن مأخذ به زمان و مکان اشاره‌ای نشده است؛ اما بازنویس با اشاره به زمانی مبهم، مکان را این گونه معرفی می‌کند:
«… روزی روزگاری در سرزمینی زیبا و قشنگ دهکده‌ای کوچک با خانه‌های کاهگلی وجود داشت. در این دهکده زیبا و در یکی از همین خانه‌های کاهگلی مرد ثروتمند و باهوشی به همراه همسرش زندگی می‌کرد. (قلانی، ۱۳۸۸ج: ۲)
تصاویر زیبا نیز کاهگلی بودن خانه را نمایش می‌دهد.
اثر حاضر نیز هم‌چون حکایت کلیله و دمنه اشاره‌ی صریحی به زمان داستان نمی‌کند، اما در این‌جا برخلاف اثر کهن، تصاویر به کمک کودک می‌آید و وجود گل و سبزه و درختان سرسبز، فصل بهار را نمایش میدهد.
۳-۷-۵- نقد و بررسی داستان «دوستان مهربان»
قلانی، بهزاد (۱۳۸۸). «دوستان مهربان»؛ حکایت‌های زیبا برای بچه‌های زیبا. تهران: راقم
گروه سنی ذکر شده در کتاب: ب
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: ۱۲ص. مصور (رنگی)
۳-۷-۵-۱- خلاصهی داستان
قایم موشک بازی چهار دوست صمیمی، حادثه‌ای ناگوار را رقم می‌زند. آهم چشمانش را بسته است و شروع به خواندن اعداد می‌کند تا موشی، زاغی و لاکپشت پنهان شوند؛ غافل از اینکه با هربار شمارش، شکارچی یک‌قدم به او نزدیک‌تر می‌شود. آهو به دام شکارچی می‌افتد و دوستانش با قلبی غمگین او را دنبال می‌کنند. بعد از طی کردن مسیری طولانی، شکارچی کیسه را کنار درختی رها می‌کند و خود برای آب خوردن به سمت رودخانه می‌رود. در این فرصت موشی شروع به بریدن بندهای کیسه می‌کند. شکارچی با دیدن این صحنه به سوی آن‌ها حمله می‌کند و کلاغ آن دو را می‌آگاهاند. شکارچی با برخورد به لاک‌پشت که در تصور او یک سنگ است، به زمین می‌افتد و در این فرصت، آهو و موشی فرار می‌کنند و او با ناامیدی بازمی‌گردد.
۳-۷-۵-۲- تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
«آن‌ها هر روز وسط جنگل جمع می‌شدند و با هم بازی می‌کردند. یک روز صبح آهو به دوستان خود گفت: «بچهها‌ من یک بازی جدید یاد گرفته‌ام. بیایید امروز این بازی را انجام دهیم.» زاغی گفت: «چه بازی؟» آهو جواب داد: « قایم موشک!» لاک‌پشت پرسید: «ولی ما که این بازی را بلد نیستیم؟» آهو گفت: «این بازی خیلی ساده و آسان است.» یکی از ما چشم‌هایش را می‌بندد و تا ۲۰ می‌شمارد. بقیه در گوشه‌ای قایم می‌شوند.

نوشته ای دیگر :   بررسی اثر میزان رسیدگی و تعداد چین برداشتی بر عملکرد کمی و ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

بعد آن کسی که چشم گذاشته باید دنبال آن‌ها بگردد!» موش گفت: «خیلی خوبه ولی چه کسی باید چشم‌هایش را ببندد؟» آهو گفت: «به نوبت این کار را می‌کنیم. اول خودم چشم‌هایم را می‌بندم من تا ۲۰ می‌شمارم. شما هم بروید قایم شوید.» موشی و زاغی و لاک‌پشت با خوشحالی قبول کردند. آهو چشم‌هایش را بست و بقیه پشت درخت‌ها و بوته‌های سرسبز خود را مخفی کردند. اما هنوز شمارش آهو به ۲۰ نرسیده بود که ناگهان سر و کله‌ی یک شکارچی از دور پیدا شد. آهو کوچولو که چشم‌هایش را بسته بود نمی‌دانست در اطرافش چه می‌گذرد. برای همین با چشمان بسته همان‌جا ایستاده بود. لاک‌پشت و موش و زاغی هم پشت علف‌ها و درخت‌ها منتظر بودند تا آهو به سراغ آن‌ها برود. شکارچی از این فرصت استفاده کرد و از پشت به آهو نزدیک شد و کیسه‌ی خود را روی سر او انداخت! آهو که تا آن لحظه از هیچ چیز خبر نداشت تازه فهمید که چه بلایی سرش آمده است! شکارچی کیسه‌اش را روی شانه‌اش انداخت و از آنجا رفت. دوستان آهو که شاهد این اتفاق بودند، خیلی ناراحت شدند و بعد از رفتن شکارچی از پشت علف‌ها بیرون آمدند. آن‌ها تصمیم گرفتند که برای نجات دوست خود به دنبال شکارچی بردند.» (قلانی، ۱۳۸۸د: ۶-۵)
ب. بخشی از متن اصلی
«نیبستی بود که ایشان در آن‌جا جمله شدندی و بازی کردندی و سرگذشت گفتندی. روزی زاغ و موش و باخه فراهم آمدند و ساعتی آهو را انتظار نمودند، نیامد. دل‌نگران شدند و چنانکه عادت مشفقان است، تقسم خاطر آورد و اندیشه به هر چیز کشید. موش و باخه، زاغ را گفتند: رنجی برگیر و در حوالی ما بنگر تا آهو را اثری بینی. زاغ تتبع کرد، آهو را در بند دید. برفور بازآمد و یاران را اعلام داد. زاغ و باخه، موش را گفتند که: در این حادثه جز به تو امید نتوان داشت که کار از دست ما بگذشت
دریاب که از دست تو هم درگذرد.» (منشی، ۱۳۸۶: ۱۸۴)
۳-۷-۵-۳- روش خلق اثر
این حکایت در کلیله و دمنه، نیمه‌ی دوم باب « دوستی کبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو» را به خود اختصاص داده است. بازنویس با تغییر عنوان به « دوستان مهربان » علاوه بر کوتاه و موجزتر کردن آن، با تاکید بر رابطه‌ی دوستی این شخصیت‌ها، داستان را دلنشین و جذاب‌تر کرده است.
اصل و محتوای داستان در هر دو اثر یکسان و مشابه است، یعنی اینکه چگونه دوستان صمیمی ‌در مواقع خطر و سخنی به داد هم می‌رسند، اما شیوه‌ی پرداخت آن در اثر حاضر با متن مأخذ متفاوت است و این نتیجه‌ی حذف و تغییراتی است که بازنویس در داستان انجام داده است.

نوشته ای دیگر :   بررسی راهکارهای مناسب جهت بهینه سازی مصرف انرژی در شبکه های حسگر ...