فایل دانشگاهی – بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و …

– شخصیت‌پردازی
تمامی ‌شخصیتها انسانی هستند و هم‌چون متن اصلی نامگذاری نشده‌اند.
مرد بازرگان شخصیت اصلی است که با تدبیری که به کار می‌بندد، علاوه بر تنبیه دوست خود به آهن‌هایش نیز دست پیدا می‌کند.
این شخصیت در اثر حاضر با اطلاعاتی که راوی از او ارائه می‌دهد، حضوری برجسته‌تر از حکایت مأخذ دارد؛ بازنویس به خصایصی از او اشاره می‌کند که در متن مأخذ نشانی از آن نیست.
مقایسه‌ی این شخصیت در دو اثر، تفاوت دو نویسنده را در شخصیت‌پردازی نمایان می‌کند:
« آورده‌اند که بازرگانی اندک مال بود و می‌خواست که سفری رود.» (همان: ۱۲۲)
« روزی روزگاری در شهری زیبا و آباد بازرگانی زحمت‌کش و پرتلاش زندگی می‌کرد. کار بازرگان خرید و فروش آهن بود، او از شهرهای مختلف آهن میخرید و به شهر خود می‌برد و می‌فروخت برای همین مرتب به سفر می‌رفت و از بی‌کاری متنفر بود. روزی او تصمیم گرفت به ‌یک سفر طولانی برود. این سفر مدت زیادی طول می‌کشید بازرگان که مقداری آهن در مغازه داشت مجبور شد آن‌ها را دست فرد امانت‌داری بسپارد تا در زمانی که او به سفر می‌رود از آن‌ها هم مراقبت کند.» (قلانی، ۱۳۸۸الف: ۳-۲)
خصلتی که حکایت مأخذ به آن اشاره نکرده است، قدرشناسی این شخصیت است:
« وقتی به شهر خود رسید به سراغ دوست امانت‌ار خود رفت تا آهن‌ها را پس بگیرد و از او تشکر کند. برای همین هدیه‌ای برای او خرید و به خانه ‌رفت.» (همان: ۶)
سهم عمده‌ی اطلاعات این شخصیت از طریق راوی در اختیار خواننده قرار می‌گیرد (شخصیت‌پردازی مستقیم).
خود او نیز در لابهلای گفتو‌گوهایش، خود را به کودک معرفی می‌کند(شخصیت‌پردازی غیر مستقیم):
«بازرگان گفت: همان موشی که آهن‌های مرا که در خانه تو بود خورد! اگر آن موش آن قدر دندان‌های تیزی داشته که آهن‌های به آن محکمی را بخورد. پس حتماً پسر تو را هم می‌تواند بخورد!» (همان: ۱۱)
مرد امانت‌دار شخصیت دیگر داستان است که راوی نیز او را به امانت‌داری می‌شناسد:
«بازرگان بسیار خوشحال شد و از دوست خود که مرد امینی بود، تشکر کرد و سپس راهی شد.» (همان: ۳)
اما حوادث داستان به گونه‌ای رقم می‌خورد تا او نتواند به امانتی که در دست دارد، وفادار بماند:
«روزها گذشت تا اینکه دوست بازرگان به پول احتیاج پیدا کرد. با خودش گفت: تا قبل از آمدن بازرگان این آهن‌ها را می‌فروشم و با پولش احتیاج خود را برطرف می‌کنم و بعد که دوباره پولی به دست آوردم، همان مقدار آهن را می‌خرم و به بازرگان می‌دهم. سپس به بازار رفت و آهن‌ها را فروخت. او که نمی‌دانست بازرگان چه زمانی برمی‌گردد با پول آهن‌ها مشکل خود را برطرف کرد اما پس از مدت کوتاهی، بازرگان به شهر خود بازگشت، زیرا در راه سفر به او خبر دادند که پدرش بیمار شده است.» (همان: ۵)
هر چند این شخصیت در آغاز تصور می‌کند که بازرگان خام سخنان او شده است، اما در پایان داستان با مقابله‌ی به مثل بازرگان، از کار خود پشیمان و شرمسار می‌شود:
«دیگر نیازی نیست برای او آهن بخرم. او باور کرد که موش آهن‌های او را خورده!» (همان: ۷)
«دوست بازرگان که تازه متوجه حرفهای بازرگان شده بود با شرمساری سرش را پایین انداخت. با خودش فکر کرد که این اتفاق نتیجه‌ی کار اشتباهی است که خودش انجام داده است.» (همان: ۱۱)
بیشتر اطلاعات این شخصیت از طریق راوی در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد (شخصیت‌پردازی مستقیم) و البته خود او نیز در مواردی شخصیتش را معرفی می‌کند:
«من خطای بزرگی مرتکب شدم و تو حق داری که با من چنین کاری بکنی. اما من قول می‌دهم امانت تو را بازگردانم.» (همان: ۱۱)
اما کودک مرد امانت‌دار که بازرگان برای اجرای نقشه و پس گرفتن امانتش او را هدف قرار می‌دهد، دیگر شخصیت داستان است. او نیز توسط راوی به خواننده معرفی می‌شود. این شخصیت بازرگان مهربان را دوست دارد:
«پسر نیز که بازرگان را خیلی دوست داشت به همراه او از خانه خارج شد.» (همان: ۹)
علاوه بر متن، تصاویر کتاب نیز حضور شخصیت‌ها را ملموس و عینی کرده است.
بازرگان و پسر دوستش شخصیتی ساده دارند، اما مرد امانت‌دار دارای شخصیتی جامع است، هرچند برای بازرگان، دوست خوبی است و راوی نیز به امین بودن او اشاره می‌کند، اما در جایی از اینکه توانسته با سخنان خود، امانت مرد بازرگان را پس ندهد، خوش‌حال است و دوباره در پایان داستان تصمیم می‌گرد که امانت‌دار خوبی باشد.
– سبک و زبان
از آن‌جا که در زمینه‌ی ادبیات کودک، لازمه‌ی هر بازنویسی، ساده و قابل فهم کردن زبان است، اثر حاضر نیز متناسب با فهم کودک ساده شده است؛ اما بازنویس از به کار بردن زبان عامیانه خوداری کرده و زبان رسمی‌ است.
شکل محاوره‌ای زبان در هر دو اثر یکسان است، ولی بازنویس توضیحات بیشتری را نسبت به متن مأخذ ارائه می‌دهد:
«روزی روزگاری در شهری زیبا و آباد بازرگانی زحمت‌کش و پرتلاش زندگی می‌‌کرد. کار بازرگان خرید و فروش آهن بود. او از شهرهای مختلف آهن می‌خرید و به شهر خود می‌برد و می‌فروخت برای همین مرتب به سفر می‌رفت …» (همان: ۲)
کاربرد نادرست نکات دستوری، حذف و یا تکرارهای بی مورد و تعابیر اشتباه در زبان انتخابی او به چشم نمیخورد.
– درونمایه
درونمایه‌ی حکایت مأخذ از مباحث پیش از حکایت قابل فهم است، اما امانت داری و وفای به آن، درونمایه‌ی اثر حاضر را شکل داده است.
«و این مثل بدان آوردم تا بدانی که چون با ملک این کردی دی

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

گران را در تو امید وفاداری و طمع حق‌گزاری نماند.» (منشی، ۱۳۶۸: ۱۲۳)
بازنویس به درونمایه اشاره نکرده و به کودک اجازه داده است تا با حضور فعال خود، آن را دریافت کند.
– صحنهپردازی
نویسنده‌ی کلیله و دمنه به زمان و مکان داستان اشاره نکرده است.
بازنویس نیز به شکلی مبهم، زمان و مکان داستان را معرفی می‌کند:
«روزی روزگاری در شهری زیبا و آباد بازرگانی زحمت‌کش و پرتلاش زندگی می‌کرد… او از شهرهای مختلف آهن می‌خرید و به شهر خود می‌برد …» (قلانی، ۱۳۸۸الف: ۲)
در اثر حاضر تصاویر به ‌یاری کودک می‌آید و علف‌زارها، درختان سرسبز و گل‌های زیبا، فصل بهار را به او می‌نمایاند.
۳-۷-۴- نقد و بررسی داستان «دزد نادان و مرد ثروتمند»
قلانی، بهزاد (۱۳۸۸). «دزد نادان و مرد ثروتمند»؛ حکایت‌های زیبا برای بچه‌های زیبا. تهران: راقم