تحقیق دانشگاهی – بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، منتشر …

«خرچنگ پیر و عاقل، ‌لبخند بر لب نشاند.» (همان: ۷۷)
با مطالبی که بازنویس به داستان افزوده است، حضور این شخصیت برجسته‌تر از حکایت مأخذ شده است:
«خرچنگ پس از مدتی استراحت از خانه بیرون آمد و در اطراف دشت دوری زد و بعد در گوشه‌ای نشست و به فکر فرو رفت؛ فکرهای مختلف از ذهنش گذشت، اما با هیچ کدام نمی توانست مار را نابود کند؛ پس چه باید کرد، چشمانش را بست، خسته و درمان شده بود؛ از جا برخاست و به نزدیک برکه رفت، چشم به برکه دوخت …» (همان: ۷۷-۷۶)
خرچنگ تلاش می‌کند تا مشکل قورباغه را حل کند، اما مار با بی‌رحمی، بچه‌های قورباغه را می‌خورد و از این رو شخصیت مقابل مار است:
شخصیت مار در هر دو اثر، بیشتر در میان گفت‌وگوی شخصیتها، به خواننده معرفی می‌شود (شخصیت پردازی غیرمستقم):
«ای برادر! من دشمن سرسخت و زورگویی چون مار دارم. هرگاه، من صاحب فرزند می‌شوم، مار به سوراخ من می‌خزد و تمام بچه‌ها را می‌بلعد.» (همان: ۷۶)
«ای بذاذر، کار مرا تدبیری اندیش که مرا خصم قوی و دشمن مستولی، پیدا آمده است.» (منشی، ۱۳۸۶: ۱۱۸)
راسو را نمیتوان جز شخصیت‌های برجسته‌ی داستان به حساب آورد، بلکه قورباغه و خرچنگ او را به عنوان ابزاری قدرتمند به کار می‌گیرند تا مار را به هلاکت برسانند.
در اثر حاضر حضور راسو توسط راوی و یا شخصیت‌های دیگر آشکار می‌شود. راسو در اثر حاضر تنها مار را به هلاکت می‌رساند، اما در حکایت مأخذ، علاوه بر مار به زندگی قورباغه و بچه‌های او نیز خاتمه می‌دهد.
– سبک و زبان
بازنویس زبان را به شیوه‌ی امروزی و متناسب با فهم و درک نوجوان‌ ساده کرده است.
او به منظور دلنشین و زیباتر کردن کلام، از آرایه‌های ادبی ساده استفاده کرده است:
«قطرات اشک در زیر پاهایش مانند جویباری کوچک جاری شد.» (شیرازی، ۱۳۸۹: ۷۵)
«سر از گریبان غم و اندوه به درآورد و در حالی که از شدت خشم می‌لرزید، سفره‌ی دلش را برای او گشود.» (همان: ۷۶)
«… و همه چیز را زیر بال نگاه خود داشت.» (همان: ۷۸)
گاه تعابیری زیبا در زبان بازنویس به چشم می‌خورد:
«… و در حالی که شادی از کلامش بیرون می‌ریخت، گفت: یافتم، یافتم.» (همان: ۷۷)
«و در حالی که با نگاهشان شادی پیروزی را به هم هدیه می‌دادند، فریاد برآورند … » (همان: ۷۸)
شکل محاوره‌ای زبان در اثر حاضر، بیشتر از حکایت مأخذ است و این به دلیل مباحث جدیدی است که بازنویس برای جذابیت به داستان افزوده است:
«قورباغه که از حالت خرچنگ متعجب شده بود، به سوی او رفت و پرسید: چه چیز را یافتی؟! خرچنگ خنده‌ای سرداد و گفت: راه مبارزه با مار را. خرچنگ پس از لحظه‌ای سکوت، سخن خود را ادامه داد و گفت: خوب گوش‌هایت را باز کن تا دچار اشتباه نشوی. شنیده‌ام که راسو با مار دشمنی قدیمی و سختی دارد. ما باید کاری کنیم که مار و راسو با هم بجگند. قورباغه گفت: اما چگونه؟! راسو دشمن ماهم هست …» (همان: ۷۷)
در کل، زبان اثر حاضر زبانی است جذاب و تأثیرگذار که در آن سرپیچی بازنویس از نکات دستوری و علایم نگارشی و یا تعابیر اشتباه به چشم نمی خورد.
تنها در یک مورد بازنویس با تکرار بی‌مورد فعل «بود»، زبان را سست کرده است:
«قورباغه که بیچاره و درمانده شده بود و جانش به لب رسیده بود، روزی افسرده حال، در کنار برکه‌ای نشسته بود و درخود فرو رفته بود. از زندگی سیر شده بود …» (همان: ۷۵)
– درون‌مایه
به دلیل حذف قسمت پایانی حکایت مأخذ، درون‌مایه‌ی هر دو اثر با هم متفاوت است.
این مطلب که گاهی اوقات تدبیر و حیله به ضرر فرد تمام می‌شود، درون‌مایه‌ی حکایت مأخذ است. همانطور که نویسنده نیز به طور مستقیم به آن اشاره می‌کند:
«این مثل بدان آوردم تا بدانی که بسیار حیلت و کوشش بر خلق وبال گشته است.» (همان: ۱۱۹)
درون‌مایه‌ی اثر حاضر را از قسمت پایانی داستان می‌توان حدس زد:
«قورباغه و خرچنگ که شاهد این منظره بودند؛ لبخند نرمی بر لب نشاندند و از این که توانسته بودند با فکر و اندیشه و همکاری و وحدت، دشمن سرسخت و ظالم را از بین ببرند، شاد شاد بودند.» (شیرازی، ۱۳۸۹: ۷۸)
بازنویس به دنبال انتقال این پیام است که برای مبارزه با دشمن ظالم و قدرتمند، باید از تدبیر و خرد استفاده کرد و رمز موفقیت در این کار نیز وحدت و همکاری است.
– صحنه‌پردازی
اثر حاضر به طور مستقیم به مکان اشاره نمی‌کند، اما در میانه‌ی داستان، شخصیت خرچنگ با رفتار و گفتار خود به نحوی مکان را معرفی می‌کند:
«خرچنگ پس از مدتی استراحت از خانه بیرون آمد و در اطراف دشت دوری زد و بعد در گوشه‌ای نشست و به فکر فرو رفت … از جا برخاست و به نزدیک برکه رفت، چشم به برکه دوخت؛ ماهی کوچکی از میان آب سر برآورد …» (همان: ۷۷-۷۶)
خرچنگ در جایی دیگر همین برکه را چنین توصیف میکند:
«در پشت این تپه‌ی کوچک، جویبار آب زلالی است که ماهی‌های بسیار دارد.» (همان،‌)
در حکایت مأخذ نشانی از این برکه نیست و در واقع بازنویس این قسمت را به داستان افزوده است.
و اما در حکایت مأخذ، محل زندگی قورباغه با توصیفات زیبا و بدیع از زبان خود او معرفی می شود:
«… نه با او مقاومت می‌توانم کردن و نه از این جا تحویل، که موضع خوش و بقعت نزه است، صحن آن مرصّع به زمرد و مینا و مکلّل به بسّد و کهربا

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است