بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، …

بوزینگان دیگر شخصیتهای داستان هستند؛ شخصیتهایی قراردادی و نماد افرادی پند ناپذیر که از عقیدهی خود بازنمیگردند. در دو متن قسمت عمدهی شخصیت آنها توسط راوی به خواننده معرفی میشود و البته سخنان مرد نیز در شناساندن شخصیتهایی از این نوع مفید واقع شده است:
«بیجهت به خودت زحمت نده؛ اینان به گفتار تو گوش نمیدهند و دست از کارشان نمیکشند…» (شیرازی، ۱۳۸۴: ۱/۱۰۲)
مرد رهگذر شخصیتی است که وظیفهی خود میداند کبوتر را هدایت کند. این شخصیت در اثر حاضر همچون حکایت مأخذ، از طریق سخنانش به مخاطب معرفی میشود و راوی اطلاعی از او به دست نمیدهد( شخصیتپردازی غیر مستقیم).
و اما کرم شبتاب را نمیتوان جزء شخصیتهای داستان به حساب آورد، بلکه نویسنده آن را همچون ابزاری به کار میگیرد تا حوادث داستانی را به پیش ببرد.
تمامی شخصیتها همانند حکایت مأخذ ایستا هستند و تا پایان داستان از عقیدهی خود بازنمیگردند.
– سبک و زبان
شیرازی از همان آغاز با توصیف شب و سوز و سرمای آن، مخاطب را به درون داستان کشانده به خواندن آن تشویق میکند.
« شب دامن سیاه خود را بر دشت و صحرا گشوده بود و سوز سرما مهمانی ناخوانده برای سیاهی شب بود»(همان: ۱۰۰)
توصیف شب در حکایت مأخذ بسیار هنرمندانه است:
«چون شاه سیارگان به افق مغربی خرامید و جمال جهانآرای را به نقاب لام بپوشانید، سپاه زنگ به غیبت او بر لشکر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر درآمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده بر بوزنگان شبیخون آورد.»(منشی، ۱۳۸۶: ۱۱۶)
شیرازی از سبک نویسندگی به نسبت بالایی برخوردار است و میتواند نیازهای نوشتاری مخاطب را تأمین کند.
در کلام بازنویس حذف و تکرارهای بیمورد و همچنین تعابیر و نکات دستوری نادرست مشاهده نمیشود.
– درونمایه
سرانجام بد و زیانبار اصرار در نصیحت جاهلان، درونمایهای است که هر دو نویسنده به طور مستقیم به آن اشاره کردهاند. در حکایت مأخذ این نتیجه از میان سخنان کلیله قابل برداشت است:
« و کار تو همین مزاج دارد و هرگز پند نپذیری و عظت ناصحان در گوش نگذاری و هر آینه در سر این استبداد و اصرار شوی…»(همان: ۱۱۷)
« آری؛ عاقبت پافشاری در نصیحت جاهلان، چنین سرانجام شومی را برای کبوتر به بار آورد و او جان شیرین خودش را از دست داد.» ( شیرازی، ۱۳۸۴: ۱/۱۰۴)
اشارهی مستقیم به پیام داستان، آن هم برای مخاطب نوجوان شایسته و درست نیست.
– صحنهپردازی
محل زندگی بوزینگان در هر دو داستان کوهستان است و توصیفات دو نویسنده حکایت از فصل سرما و زمستان دارد:
«بوزینههای بیچاره که در کوهی ساکن بودند، رنجور و ناراحت هر کدام به سویی پناه میبردند که از سوز و سرما در امان باشند.» (همان: ۱۰۱)
«آوردهاند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند… باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده بر بوزنگان شبیخون آورد.» (منشی، ۱۳۸۶: ۱۱۷)
۳-۵-۳- نقد و بررسی داستان «تصمیم عجولانه»
شیرازی، محمدحسن (۱۳۸۹). « تصمیم عجولانه»؛ قصه‌های کلیله و دمنه، ج۲ [۱۱۲ ص. مصور]. تهران: پیام محراب
گروه سنی ذکر شده در کتاب: نوجوان
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: ۴ ص. مصور [۸۲٫ ۷۹]
۳-۵-۳-۱- خلاصه‌ی داستان
کمال شب و روز در زمین‌های کشاورزی کار می‌کند تا مخارج همسر و فرزند تازه به دنیا آمده‌اش را تأمین کند. در کنار آن‌ها یک میمون نیز زندگی می‌کند. روزها به خوبی و خوشی می‌گذرد تا این‌که یک روز همسر کمال برای خرید از منزل خارج می‌شود و کودک را به پدرش می‌سپارد. خود او نیز نزد دوستش می‌رود و از تنها کودکش غافل می‌شود. ساعتی بعد همسر کمال از راه می‌رسد و وقتی میمون را با پنجه و صورت خون آلود می‌بیند، به تصور این‌که کودکش را کشته است، سبد میوه را به سر او می‌کوبد و جانش را می‌گیرد. اما لحظاتی بعد با دیدن فرزند سالم و مار تکه‌تکه شده در کنار گهوارهاش، غصه و پشیمانی از اقدام عجولانه، سر تا پای او را فرا می‌گیرد.
۳-۵-۳-۲- تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
«ساعتی گذشت. زن با سبدی پر از میوه و وسایل دیگری که از بازار تهیه کرده بود، به سوی خانه بازگشت.
زن کشاورز، هنوز به نزدیکی‌های خانه نرسیده بود که از دور چشمش به میمون افتاد که بدون هیچ حرکتی در مقابل در خانه نشسته بود.
زن به نزدیک میمون که رسید و نگاهش به او دوخته شد، همه‌چیز در مقابل چشمانش تیره و تار شد.
صورت و پنچه‌های میمون خون‌آلود بود.
دیدن این صحنه، دردی ویران کننده، بر رخ زن پاشید. لب‌هایش لحظه‌ای لرزید و بغض بر گلویش نشست و در حالی که شعله‌های خشم و انتقام در سینه‌اش شعله‌ور بود، تمام قدرتش را به دست‌های خود داد و سبد را به بالای سر برد و با تمام نیرو بر سر میمون کوبید و لحظه‌ای بعد، میمون نقش بر زمین شد.» (شیرازی، ۱۳۸۹: ۸۱)
ب. بخشی از متن اصلی
«چون زاهد باز آمد، راسو در خون غلطیده پیش او باز دوید. زاهد پنداشت که آن خون پسر است، بیهوش گشت و پیش از تعرّف کار و تتبّع حال، عصا در راسو گرفت و سرش بکوفت.» (منشی، ۱۳۸۶: ۲۶۴)
۳-۵-۳-۳- روش خلق اثر
این داستان با عنوان «زاهد و راسو» یک باب از کلیله و دمنه را به خود اختصاص داده است. شیرازی با تغییر عنوان به «تصمیم عجولانه» از همان آغاز با اشاره به پیام و درون‌مایه‌ی، پایان آن را پیشبینی

نوشته ای دیگر :   مقاله دانشگاهی - بررسی کیفیت خدمات مجتمع های آموزشی وپرورشی نواحی ۱ و ۲ شهرستان اردبیل۹۱- ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

میکند و از اشتیاق و کنجکاوی مخاطب به مطالعهی داستان میکاهد.
عمده‌ترین تغییرات این اثر، تغییرات زبانی و حذفیات بازنویس است. شیرازی زبان را به شیوه‌ی امروزی و متناسب با فهم و درک مخاطب نوجوان، ساده کرده است. یک نمونه‌ی قابل توجه در کار بازنویس، توصیف احساسات درونی شخصیت‌ها است.