سامانه پژوهشی – بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و …

قسمت عمده‌ی شخصیت‌پردازی رودابه بر عهده روای است (شخصیت‌پردازی مستقیم).
سلمان شخصیت دیگر داستان است که نمونه‌ی واقعی یک مرد پرهیزکار و دین‌دار است.
بازنویس با خلاقیت خاص خود، خصایصی را در وجود این شخصیت قرار داده است که جامعه‌ی کنونی نیازمند آن است؛ از جمله تفکر به نعمت و قدرت خداوند، عبادت و راز و نیاز با او.
راوی به بهترین شکل شخصیت سلمان را معرفی می‌کند (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«سلمان خیلی خسته شده بود. راه زیادی آمده بود. مدتی همان‌جا پای کوه نشست و به فکر فرو رفت. بعد هم بلند شد و به راه افتاد. به همان جویباری رسید که رودابه، یعنی همان موش کوچولو را در آن‌جا پیدا کرده بود. دست و صورتش را در آب شست. ساعت‌ها کنار جویبار نشست و فکر کرد. به قورباغه‌ها و پروانه‌ها نگاه کرد. با خداوند راز و نیاز کرد.» (همان: ۴۷)
این در حالی است که نویسنده کلیله و دمنه او را تنها زاهدی مستجاب‌الدعوه می‌نامد:
«زاهدی مستجاب‌الدعوه بر جویباری نشسته بود.» (منشی، ۱۳۸۶: ۲۲۴)
همسر سلمان شخصیت دیگر داستان است که در حکایت مأخذ حضوری ندارد و تنها در اندیشه‌ی زاهد آن ‌هم با عنوان «اهل خانه» نمود پیدا می‌کند؛ اما بازنویس از آن‌جا که می‌خواهد جمع خانوادگی متشکل از پدر و مادر و فرزند را نشان دهد، این شخصیت را پررنگ کرده است تا حدی که با دیدن دختر بچه خوشحال می‌شود و نام او را انتخاب می‌کند:
«باز اندیشید که اهل خانه را از او رنجی باشد.» (همان: ۲۲۴)
«زن سلمان خیلی خوشحال شد و گفت: چه دختر کوچولوی قشنگی! چون او را در کنار یک رود پیدا کرده‌ای اسمش را رودابه می‌گذاریم.» (شیخی، ۱۳۸۹: ۴۱)
او همانند هر مادری به فرزندش عشق می‌ورزد و برای او آرزوی خوشبختی می‌کند و از طرفی تصمیم همسرش را منطقی می‌داند:
«مادر رودابه می‌دانست که تصمیم شوهرش بی‌حکمت نیست. او مقداری گردو و پنیر به رودابه داد و گفت: ‌این‌ها را برای آقا موشه ببر و از طرف من به او سلام برسان. امیدوارم زندگی خوبی داشته باشی و با آقا موشه خوشبخت شوی. آن‌وقت همدیگر را بوسیدند و از هم خداحافظی کردند.» (همان: ۴۷)
شخصیت همسر سلمان به دو روش شخصیت‌پردازی مستقیم و غیرمستقیم معرفی شده است.
شخصیت‌های غیر جان‌دار داستان، خورشید، ابر، باد و کوه هستند که هر یک در برابر دیگری اظهار عجز می‌کند. در این میان هر چند کوه از سه شخصیت دیگر قوی‌تر است، اما او نیز در برابر موجودی کوچک، یعنی موش سرخم می‌کند.
این شخصیت‌ها در بابه‌لای گفت‌وگوهایشان خود را معرفی می‌کنند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«خورشید گفت: ای مرد پرهیزگار، اگر دخترت چنین چیزی خواسته است، باید به سراغ ابر بروی. او از من قوی‌تر است چرا که می‌تواند طوری جلوی مرا بگیرد که مردم دیگر مرا نبینند و از نور و روشنایی‌ام محروم شوند.»‌(همان: ۴۲)
– سبک و زبان
زبان به تناسب فهم و درک کودک ساده شده است، اما بازنویس از به کار بردن زبان کوچه و بازاری و عامیانه خودداری کرده است مگر در مواردی انگشت‌شمار:
«همان موقع بچه ‌موش به دختر کوچولوی قشنگی تبدیل شد.» (همان: ۳۸)
اجزای جمله در جای مناسب خود قرار گرفته‌اند و حذف و تکرارهای بی‌مورد در اثر به چشم نمی‌خورد.
– درون‌مایه
نویسنده‌ی کلیله و دمنه داستان را بعد از ذکر این سخنان بیان می‌کند:
«و اگر ذات خسیس تو طاووس و سیمرغ تواند شد، میل تو از صحبت و مودّت زاغان نگذرد، هم‌چون آن موش که آفتاب و ابر و باد و کوه را بر‌وی به شوئی عرضه کردند، دست رد به سینه‌ی همه نهاد و آب سرد بر روی همه زد.» (منشی، ۱۳۸۶: ۲۲۴)
یعنی هرکسی به ذات و اصل خود باز می‌گردد.
اثر حاضر نیز همین درون‌مایه را دارا است، اما بازنویس به ‌طور مستقیم به آن اشاره نمی‌کند تا ذهن کودک آن را دریابد.
– صحنه‌پردازی
هر دو نویسنده به مکان یکسانی اشاره دارند؛ ماجرا در کنار جویباری اتفاق می‌افتد:
«زاهدی مستجاب‌الدوه بر جویباری نشسته بود…» (همان: ۲۲۴)
«یک روز او کنار جوی آبی نشسته بود. به صدای آب گوش می‌داد و به قدرت خداوند فکر می‌کرد.» (شیخی، ۱۳۸۹: ۳۸)
هر دو نویسنده به زمان داستان اشاره نکرده‌اند، اما در اثر حاضر تصاویر به یاری کودک می‌آید و کوه‌های پوشیده از برف، درختان بی‌برگ، وزش شدید باد و تنور روشن خانه‌ی سلمان، همه نمایان‌گر فصل زمستان است.
۳-۴-۶-۵- ارزیابی
– نقاط قوت
– خلاقیت نویسنده در زمینه‌ی شخصیت‌پردازی نمایان می‌شود. شیخی با شاخ و برگ دادن به داستان، خلق تصاویر و رویدادهای جدید و گفت‌وگوهای زنده و پرتحرکی که رقم می‌زند، زمینه‌ی حضور پررنگ و برجسته‌تر شخصیت‌ها را فراهم و نقاط مبهم و پنهان آنها را آشکار می‌کند. این موارد بیشتر در داستان‌های «موشی که دختر شد»، «چشمه‌ای که مال ماه بود»، «خانم کلاغه و مار سیاه» و به خصوص «شیر و خرگوش دم سیاه» نمایان می‌شود.
– نام‌گذاری شخصیت‌های انسانی در دو حکایت «موشی که دختر شد» و «درختی که حرف می‌زد»، دیگر خلاقیت نویسنده است که البته حکایات دوم، مورد بررسی این پژوهش نبوده است.
– توجه‌ شیخی به مسائل ذهنی و عاطفی کودک، در دو داستان «مرد جهانگرد و مارخط خطی» و «دوستی شیر و شتر» نمایان می‌شود؛ بازنویس داستان را به گونه‌ای رقم می‌زند که از کشته ‌شدن دختر حاکم و شتر، سخنی به میان نمی‌آید. هر چند که در داستان «لاک‌پشتی در آسمان» خلاف این مطلب آشکار م

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

ی‌شود.
– نقاط ضعف
– داستان‌هایی که شیخی برگزیده است، بارها مورد طبع‌آزمایی سایر نویسندگان قرار گرفته و هر یک به نوعی آن را بازنویسی کرده‌اند.
چه بهتر بود بازنویس داستان‌هایی را برمی‌گزید که برای کودک تازگی وجذابیت داشته باشد، نه داستان‌هایی که کودک آن را بارها و تنها با عنوانی متفاوت شنیده است، هم چون داستان‌های «خانم کلاغه و مار سیاه»، «درختی که حرف می‌زد»، «لاک‌پشتی در آسمان»، «ماهی‌خوار حیله‌گر، ماهی‌های خوش‌باور» و…
– نکته‌ای که شیخی هم‌چون سایر نویسندگان از آن غافل مانده است، بی‌توجهی به آراستن کلام با آرایه‌های ساده و زیبا است.
– شیخی در صفحه‌ی عنوان و یا جلد کتاب به نوع کار خود اشاره نمی‌کند و تنها خود را پدید آورنده‌ی این مجموعه می‌داند. در حالی که اشاره به بازنویسی، بازآفرینی و… در مقدمه یا عنوان کتاب ضروری است.
– هر چند که نویسنده در عنوان کتاب (قصه‌های تصویری از کلیله‌ودمنه)، به متن مأخذ اشاره می‌کند، اما معرفی این کتاب به کودک در مقدمه‌ای جداگانه ضروری بود که شیخی به آن نپرداخته است.