بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، منتشر شده از …

«مرغ ماهی‌خوار با خود گفت: مثل این‌که این خرچنگ دست بردار نیست! بهتر است تا شکی نبرده و برایم دردسری درست نکرده، او را هم ببرم و کلکش را بکنم.» (همان: ۱۰۶)
بازنویس در شخصیت‌پردازی مرغ ماهی‌خوار، برای این گروه سنی، موفق‌ عمل کرده است. شیخی از دو روش در پرداخت این شخصیت، بهره گرفته است. یکی روش شخصیت‌پردازی غیرمستقیم و گفت‌وگوهای خود او است. بازنویس گفت‌وگوهایی از این شخصیت، ارائه می‌دهد که در مأخذ نشانی از آن نیست، مثل گفت‌وگوی او با خرچنگ و یا با ماهی‌ها:‌
«این بود که روزی از روزها، جلو رفت و به مرغ ماهی‌خوار گفت: «فکر می‌کنم نوبت من رسیده باشد من هم می‌خواهم از این آبگیر بروم. امروز مرا ببر!» مرغ ماهی‌خوار گفت: «چرا عجله‌داری دوست عزیز؟ اگر صیادها به این‌جا بیایند به دنبالی ماهی‌ها هستند. به تو که کاری ندارند!»…» (همان‌: ۱۰۶)
«ماهی‌ها با تعجب گفتند: «اینجا دیگر کجاست؟ پس چرا ما را به آبگیر نمی‌بری؟» مرغ ماهی‌خوار پیر تند و تند شروع به خوردنشان کرد و با خنده گفت: «ناراحت نباشید. شکم من از آبگیر بهتر است! به زودی دوستانتان هم به همین آبگیر می‌آیند.» (همان: ۱۰۵)
با این که سهم عمده‌ی معرفی این شخصیت به عهده‌ی خود او است، اما راوی نیز اطلاعاتی از او را در اختیار خواننده قرار می‌دهد (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«مرغ ماهی‌خوار مدت‌ها فکر کرد و بالاخره نقشه‌ای کشید. رفت و کنار آبگیر نشست. گردن درازش را کج کرد و قیافه‌ی غمگینی به خود گرفت.» (همان: ۹۹)
شخصیت دیگر داستان خرچنگ است که هر چند با بردن خبر دروغین مرغ ماهی‌خوار، عده‌ای از ماهیان را به کشتن می‌دهد، اما در پایان با کشتن مرغ ماهی‌خوار، از رقم خوردن مرگ سایر ماهیان جلوگیری می‌کند.
این شخصیت در حکایت مأخذ با عنوان پنج‌پایک یاد می‌شود که بازنویس با امروزی و ساده کردن، آن ‌را به خرچنگ تغییر داده است. خرچنگ اثر حاضر، زیرک‌تر و تیزبین‌تر از خرچنگ حکایت مأخذ است؛ این شخصیت برخلاف خرچنگ حکایت مأخذ، قبل از سوار شدن بر پشت مرغ ماهی‌خوار و دیدن استخوان ‌ماهیان به او شک می‌کند:
«در این مدت، خرچنگ شاهد رفت و آمد، مرغ ماهی خوار بود. او می‌دید که مرغ ماهی خوار روز به روز چاق‌تر و سرحال‌تر می‌شود. با خود گفت: «با این همه رفت و آمد و کار زیاد، چطوری این قدر چاق شده است. نکند کلکی توی کارش است و ماهی‌ها را به آبگیر نمی‌برد.».» (همان: ۱۰۵)
بیشتر اطلاعات این شخصیت از طریق راوی در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«خرچنگ از آن بالا استخوان‌ماهی‌ها را دید و فهمید موضوع از چه قرار است. با خود گفت: «ای مرغ ماهی‌خوار بدجنس! پس این‌طوری ماهی‌های بیچاره را به آبگیر می‌بردی! بیخود نیست که این قدر چاق و سرحال شده‌ای! تا دیر نشده باید کاری کنم وگرنه مرا هم مثل این ماهی‌های بیچاره می‌خوری! او فوراً خودش را به گردن مرغ ماهی خوار رساند و با چنگال‌هایش گردن او را فشار داد.» (همان: ۱۰)
و اما ماهیان برخلاف حکایت مأخذ، شخصیتی برجسته‌تر و حضوری فعال‌تر در داستان دارند. در حکایت مأخذ این شخصیت‌ها در ابهام هستند و از آن‌ها تنها با عنوان «ماهیان» یاد می‌شود:؛ اما بازنویس با صفتی که به هر یک از آن‌ها می‌دهد و هم‌چنین با نقل گفت‌وگوهایی که میان آن‌ها در می‌گیرد، شخصیت ‌آن‌ها را برای کودک ملموس‌تر می‌کند:
«پنج‌پا‌یک برفت و ماهیان را خبر کرد و جمله به نزدیک او آمدند.» (منشی، ۱۳۸۶: ۸۳)
«ماهی چاق و سفیدی گفت: «برویم و لابه‌لای علف‌های ته آب پنهان شویم.» ماهی سیاه گفت: «مگر می‌شود؟ تا کی آن‌جا بمانیم؟ ما که نمی‌دانیم صیادها کی می‌آیند. تازه… شاید آن‌جا هم پیدایمان کنند.» ماهی باریک و بلند دیگری گفت: «این آبگیر دیگر امنیت ندارد. باید هر طوری هست از اینجا برویم. ولی نمی‌دانم چطوری؟».» (شیخی، ۱۳۸۶: ۱۰۰)
ماهیان جان خود را به علت اعتماد بی‌جا و خوش باوری خود از دست می‌دهند؛ مسأله‌ای که مرغ ماهی‌خوار نیز به آن اعتراف می‌کند:
«شما ماهی‌های نادانی هستید. هرکس به دشمنش اعتماد کند و گول حرف‌هایش را بخورد، عاقبتش همین است.» (همان: ۱۰۵)
این شخصیت‌ها هر چند بیشتر در لابه‌لای گفت‌وگوهایشان نمایان می‌شوند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم)، اما راوی نیز اطلاعاتی از آن‌ها به دست می‌دهد (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«ماهی‌ها مدت زیادی با هم حرف زدند و مشورت کردند. بالاخره به این نتیجه رسیدند که بروند و با مرغ ماهی‌خوار صحبت کنند.» (همان: ۱۰۰)
– سبک و زبان
بازنویس با توجه به فهم و درک کودک، زبان را ساده کرده است که در لابه‌لای آن کاربرد زبان عامیانه نیز به چشم می‌خورد:
«… گرسنگی امانم را بریده است.» (همان: ۹۸)
« و توی دلش به آن‌ها می‌خندید.» (همان: ۱۰۵)
«نکند کلکی توی کارش است…» (همان: ۱۰۵)
«بهتر است تا شکی نبرده و برایم دردسری درست نکرده، او را هم ببرم و کلکش را بکنم.» (همان: ۱۰۶)
توصیفات اثر حاضر، همان توصیفات به کار رفته در متن مأخذ است، البته به زبانی ساده و قابل فهم‌تر برای کودک:
«پشت آن تپه آبگیر دیگری هست که آبش بسیار زلال است. طوری که سنگ‌ریزه‌های ته آن دیده می‌شود. حتی ماهی‌ها را از آن بالا می‌توان دید. خلاصه آبگیر بسیار پر آب و زیبایی است. محل پر رفت و آمدی هم نیست و صیادها به آن‌جا نمی‌آیند.» (همان: ۱۰۲)
بازنویس از کاربرد درست نکات دستوری سرپیچی نکرده است.
– درون‌مایه<

نوشته ای دیگر :   بررسی راهکارهای مناسب جهت بهینه سازی مصرف انرژی در شبکه های حسگر ...

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

br/>نویسنده‌ی کلیله و دمنه به‌طور مستقیم به درون‌مایه اشاره کرده است:
«و این مثل بدان آوردم که بسیار کس به مکر و حیلت خویشتن را هلاک کرده است.»‌(منشی، ۱۳۸۶: ۸۵)
درون‌مایه‌ی اثر حاضر با متن مأخذ متفاوت است. شیخی می‌خواهد این مطلب را به کودک انتقال دهد که انسان نباید فریب دشمن را بخورد و به او اعتماد کند. خود بازنویس نیز از زبان حال ماهیان به این مطلب اشاره کرده است:
«همه از خرچنگ تشکر کردند و فهمیدند نباید به مرغ ماهی‌خوار اعتماد می‌کردند و گول حرف‌هایش را می‌خوردند.» (شیخی، ۱۳۸۹: ۱۰۸)
– صحنه‌پردازی
بازنویس بدون اشاره به زمان داستان، مکان را این‌گونه معرفی می‌کند:
«آبگیری بود پر از ماهی‌های ریز و درشت و رنگ به رنگ.» (همان: ۹۸)
و از طرفی وجود علف‌زارها و درختان سرسبز در تصاویر، فصل بهار را تداعی می‌کند.
حکایت مأخذ نیز با بیان نکردن زمان داستان، به این شکل به مکان اشاره می‌کند:
«آورده‌اند که ماهی‌خواری بر لب آبی وطن ساخته بود، و به قدر حاجت ماهی می‌گرفتی.»
(منشی، ۱۳۸۶: ۸۲)
۳-۴-۳- نقد و بررسی داستان «چشمه‌ای که مال ماه بود»
شیخی، مژگان (۱۳۸۹). « چشمه‌ای که مال ماه بود»؛ قصه‌های تصویری از کلیله و دمنه