از راهنماييهاي مشفقانه استاد مشاورم جناب
حجت الاسلام دکتر حسن رضايي مهر،
از دلسوزي‌هاي استاد عزيزم جناب
حجت الاسلام دکترخسروپناه،
و از همراهي وصبوري همسرم و همکاري‌هاي دوستانم واز همه کساني که در مسير اين پژوهش
اين حقير را ياري نمودند
سپاس گزارم.
چکيده :
واژگان کليدي :
امامت خاصه، امام حسن(×)، امام حسين(×)، امام سجاد(×)،فيصل نور،ابن تيميه

بعد ازتبيين ضرورت امامت، شناخت مصاديق آن مهم‌ترين معرفت در حيطه امامت شناسي است.چرا که”من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية” .ازاين روپاسخ به شبهات وارده در مسئله امامت به نوعي فرار از مرگ جاهلي خواهد بود.
لذا دراين پژوهش سعي شده است به شبهاتي که در آخرين نوشتارهاي علمي وهابيت مطرح گرديده است پاسخ داده شود.
فيصل نور که از نويسندگان وهابي معاصر مي‌باشد ضمن تلاش فراوان سعي نموده است با وارد نمودن ايراداتي در منصوص بودن همه امامان شيعه شبهه نمايد وامامان شيعه را نهايتا افرادي صالح وداراي اشتباه همچون ساير صحابه پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلم )معرفي نمايد.شبهاتي همچون عدم اطلاع امامان واصحاب وخويشان آن‌ها از نصوص امامت،صلح امام حسن(عليه السلام )با حاکم غير منصوب از طرف خدا(معاويه) وبيشتر بودن سن محمد بن حنفيه از امام سجاد(عليه السلام )هنگام امامت ايشان، از مواردي است که همگي براي تخريب مساله نص در امامت مطرح شده است.مغالطات “دروغ” ، “تکرار مدعا” و”تفسير نادرست” بيشترين سهم را در شبهه افکني‌هاي فيصل نور دارا مي‌باشد.
لذا در اين نوشتار بر آن شديم تا به تمامي شبهات مطرح شده نسبت به امامت امام حسن،امام حسين وامام سجاد(عليهم السلام)که در کتاب الامامة والنص فيصل نور آمده پاسخ گوييم.
روش پاسخ گويي در اين پژوهش آن است که بعد از تبار شناسي شبهه ؛ابتدا با عرضه‌ي متشابهات از هر تباري که باشد (کلامي ، تاريخي،…)برمحکمات همان تبار از شبهه، سره را از ناسره باز شناسيم سپس به کشف مغالطات ودر پايان به تثبيت مطلوب خود بپردازيم.

فهرست مطالب
مقدمه: 1
فصل اول:کلّيات و مفاهيم اساسي 3
گفتار اول : واژگان امامت، خاصه و امامت خاصه و شبهه 4
واژه امامت 4
واژه خاصّه 5
واژه امامت خاصّه 5
گفتار دوم :برگزيده اي از زندگي امام حسن مجتبي × 7
زندگاني امام (×) در يک نگاه 7
گفتار سوم : برگزيده اي از زندگي امام حسين × 11
زندگاني امام (×)در يک نگاه 11
گفتار چهارم : برگزيده اي از زندگي امام سجاد × 15
زندگاني امام(×) در يک نگاه 15
گفتار پنجم : شناخت اجمالي ابن تيميه و فيصل نور تأليفات مشهورآنها 19
ابن تيميه و کتاب معروف او 19
فيصل نور و کتاب معروف او 20
فصل دوم :اثبات امامت خاصه امام مجتبي، امام حسين و امام سجاد (+) 21
گفتار اول: ادله نقلي 24
گفتار دوم : ادله عقلي 28
دليل اول : 28
دليل دوم : 29
فصل سوم:پاسخ به شبهات 30
گفتار اول: شبهات مشترک 33
شبهه اول: عدم آگاهي اصحاب و فرزندان و خود ائمّه از امامتشان! 33
شواهد فيصل نور بر عدم آگاهي اصحاب ائمه از نصوص امامت! 34
شواهد فيصل نور بر عدم آگاهي خويشان ائمه از نصوص امامت! 37
پاسخ شواهد عدم آگاهي اصحاب وخويشان 39
پاسخ نقضي 39
پاسخ حلي : عدم ملازمه ترک عمل با جهل 39
ضعف ايمان يک عامل ترک عمل 40
جهالت عامل ديگر ترک عمل 41
شواهد فيصل نور بر عدم آگاهي ائمه از امامت خود يا امامان بعد از خود! 44
پاسخ شواهد عدم آگاهي ائمه 46
شبهه دوم: خوف امامان شيعه از کشته شدن فرزندانشان در جنگ‌ها! 46
پاسخ شبهه دوم 48
شبهه سوم : عالم‌تر و زاهد تر از حسنين (عليهما السلام)هم بوده است! 50
پاسخ شبهه سوم 50
گفتار دوم: شبهات مختص 51
شبهه اول: صلح امام حسن (×) نشانه عدم لزوم نصّ براي امامت! 51
پاسخ شبهه اول 55
شبهه دوم : اختيار امام حسن (×) در قبول يا رد ّخلافت! 64
پاسخ شبهه دوم 65
پاسخ نقضي 65
پاسخ حلّي 66
شبهه سوم : مفسده داشتن خروج حسين بن علي (×)! 67
پاسخ شبهه سوم 68
شبهه چهارم: تنافي سن کم امام سجاد × با امامتش! 70
پاسخ شبهه چهارم 73
نقض اول: 73
نقض دوم: 74
نقض سوم: 74
نقض چهارم: 74
پاسخ حلي: 75
شبهه پنجم: وصيت امام حسين× به فاطمه کبري بجاي وصيت به امام سجاد ×! 78
پاسخ شبهه پنجم 79
فهرست منابع 81

مقدمه:
تبيين مسأله :
امامت از اساسي ترين اعتقادات شيعه ميباشد وبر همين اساس از قديم الايام برنامه شبهه افکني از سوي مخالفان نسبت به آن آغاز گرديده است، که در حال حاضر باتوجه به گسترش تفکر سلفي و ابن تيميه اي اين مساله صورت جديدي به خود گرفته است.کتابي همچون الامامه والنص فيصل نور بطور گسترده و باتکيه به منابع شيعه در صدد انکار امامت ائمه برآمده است. لذا اين تحقيق در پي آن است که امامت اين سه امام بزرگوار را باتوجه به شبهاتي که در کتاب فيصل نور وابن تيميه مطرح گرديده است پاسخ دهد.
گرچه اين پژوهش با استعانت ازادله نقلي وعقلي همچون نص و عصمت به اثبات منصوصيت اين سه امام بزرگوار مي پردازد(فصل دوم)، لکن غرض اصلي پاسخ به شبهات وارده بر منصوصيت آنها مي باشد(فصل سوم) که البته اثر قهري چنين کاري باز‌هم تثبيت امامت اين سه امام بزرگوار خواهد بود.اما مباحثي همچون ويژگيها وشؤون امامت از قلمرو اين تحقيق خارج است.
اهميت موضوع:
از آنجايي که طرح شبهات مي تواند ارکان اعتقادي عموم وحتي برخي خواص را متزلزل کند ، ضروري مي نمايد کار سلبي (يعني پاسخ به شبهات ) در کنار کار ايجابي قرار گيرد تابه عنوان مکمّلي در زدودن آثار تخريبي مغالطات وشبهات عمل نمايد.
اما در ميان شبهات اولويت پاسخگويي با مواردي است که اهداف مهمتري را نشانه رفته اند واز آنجاييکه ولايت وامامت در معتقدات شيعه از جايگاهي بي بديل برخوردار است
دراين نوشته پاسخگويي به يکي ازآخرين عمليات هاي فرهنگي دشمن يعني کتاب الامامه والنص و نيز برخي کتب مرجع وهابيت مثل کتاب منهاج السنه مدنظر است.
پيشينه تحقيق:
اولين نگاشته‌ها در باب امامت به قرون اول ودوم باز مي‌گردد.برخي از محققين، کتاب “الامام? ” علي بن اسماعيل بن ميثم تمار را اولين ويا از اولين نوشتارها درباب امامت ميدانند.
لکن همزمان با تاليفات مؤيد امامت شيعه،مخالفان نيز دست به تأليف نگاشته هاي شبهه افکن در امر امامت پرداختند که از جمله اين افراد مي‌توان به ابو بكر اصم و هشام فوطى‏ اشاره نمود.
به مرور زمان وبا تحول در امور مختلف در نوع شبهه افکني‌ها نيز تحول پديد آمد.تا اينکه در عصر حاضر بعضي از مخالفان فقط با استناد به مصادر ومنابع شيعي به ويژه با بهره گيري از احاديث ضعيف وگزارشات تاريخي مبهم شيعي به نقد عقايد شيعه از جمله امامت پرداخته‌اند که اين نوع شبهه افکني در نوع خود جديد مي‌باشد.
از اين رو اين پژوهش نيز که به طور ويژه به پاسخ به همين دست شبهات پرداخته است درنوع خود کاري جديد است.
سؤال اصلي :
سؤال اصلي در اين تحقيق اين است که آيا وجود نصوص بر امامت خاصه‌ي امام حسن،امام حسين،امام سجاد (+)با توجه به شبهات نافي نص در اين باب قابل اثبات است؟
سؤالات فرعي:
سؤالات فرعي نيز عبارت است از اينکه 1. آيا عدم آگاهي اصحاب ائمه مي‌تواند نشانه عدم منصوصيت امامان باشد؟ 2.وآيا ترس امامان از کشته شدن فرزندانشان در جنگ‌ها با منصوص بودن آن‌ها سازگار است؟ 3.وآيا نامه هاي کوفيان و دعوت آنها از امام حسين(×) دال بر عدم آگاهي آنها از نصوص امامت مي باشد؟ 4.با وجود سن کم امام سجاد(×) نسبت به محمد حنفيه چگونه مي توان به امامت امام سجاد(×) قائل شد؟
فرضيه‌ي اصلي :
نصوص وارده بر امامت ائمه ، صفات ونشانه ها و شرايط ايشان از حد تواتر افزون است وشبهات وارده در اين باب هرگز ياراي مقاومت درمقابل اين ادله را ندارد.
فرضيه هاي فرعي:
عدم آگاهي اصحاب ائمه ناشي ازممنوعيت صد ساله نقل احاديث مي‌باشد.وديگر اينکه ترس امامان از کشته شدن فرزندانشان مطلبي مسلم است لکن حفظ جان امامان همچون ساير انسان‌ها وظيفه‌اي شرعي است که هم بر دوش خود و هم بر دوش پدرانشان بوده است.
نامه هاي کوفيان هرگز دليل برعدم آگاهي آنها از نصوص امامت نمي باشد بلکه به نحوي مويد آن نيز مي باشد .
مسأله سن نيز هرگز نمي تواند دليلي شرعي و يا فطري براي اثبات صلاحيت منصبي چون امامت وحتي بسياري مناصب کمتر از آن قرار گيرد .
روش تحقيق:
دراين پژوهش سعي شده است که بعد از تبار شناسي شبهه ؛حتي المقدور با استناد به مسلمات شبهه به نقض همان شبهه بپردازيم سپس با عرضه‌ي متشابه بر محکم، در مورد هر شبهه( از هر تباري که باشد کلامي ، تاريخي،…)، سره را از ناسره باز شناسيم ،پس از آن به حل شبهه و سپس به افشاي مغالطات پنهان ودر پايان به تثبيت مطلوب خود بپردازيم.

فصل اول:کلّيات و مفاهيم اساسي

گفتار اول : واژگان امامت، خاصه و امامت خاصه و شبهه

امامت يکي از پرکاربردترين واژگان در متون شيعي است و به لحاظ کارکرد نقش بي بديلي در تاريخ حيات شيعه داشته است. به همين جهت مورد شديدترين حملات فکري و عملي قرار گرفته است. يکي از شگرد هاي حمله فکري دشمن تفاسير نادرست از واژه امامت است؛ لذا ضروري است قبل از هر چيز به تبيين اين کلمه و واژه پرکاربرد همراه آن يعني خاصه بپردازيم.
واژه امامت
امامت بنا بر آنچه در لسان العرب آمده به معناي هر کسي است که پيشرو باشد، ابن منظور در معناي فعل “ام” چنين مي‌گويد :
“امّ القوم وامّ بهم [يعني] :از آن‌ها پيش افتاد و آن همان امامت است؛ و امام، کسي است که قومي به او اقتدا کنند خواه آن قوم بر راه راست باشند يا گمراه باشند”1
و گاهي به معناي هر چيزي است که به او اقتدا مي‌شود رئيس باشد يا غير رئيس، و قرآن امام مسلمين است، پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله) امام ائمه و خليفه امام رعيت است.2
همين مطلب را راغب در مفرداتش تاييد مي‌کند و مي‌گويد : “امام کسي يا چيزي است که به او اقتدا مي‌شود خواه انسان باشد که به سخن و عملش اقتدا شود و يا کتاب باشد يا غير کتاب و خواه بر حق باشد يا بر باطل؛ و جمع آن ائمه است.”3
در نتيجه بايد گفت لغت امام به معناي اقتدا شونده است انسان باشد يا غير انسان بر حق باشد يا بر باطل.

واژه خاصّه

گويا معناي روشن واژه خاصّه باعث شده است تا اکثر معاجم اين واژه را يا با خودش معرفي کنند و يا در قالب آيه و مثالي معنايش کنند.
به عنوان نمونه صاحب مفردات مي‌گويد: “خاصّه ضد عامّه است. خداوند متعال مي‌فرمايد: واتقوا فتنه لاتصيبنّ الـّذين ظلموا منکم خاصّه4، از آن فتنه اي بترسيد که [چون فرا رسد] اختصاص به ظالمان از شما ندارد يعني همه‌ي شما را [عموماً] فرا مي‌گيرد”5
مشابه همين تعريف در لسان العرب هم ذکر شده وبيان شده که خاصه يعني کسي که او را براي خودت اختصاص داده اي.6
ونيز معجم “الوسيط” معناي خاص را ويژه و خصوصي دانسته و خاصّه را مؤنث خاصّ7.
لذا مي‌توان گفت واژه‌ي عربي خاصّه معادل همان کلمه خاص و ويژه در زبان فارسي است.

واژه امامت خاصّه
واژه امامت خاصه در مقابل واژه امامت عامّه بکار مي‌رود.
در بحث امامت همانند نبوت دو بحث جداگانه وجود دارد يکي امامت عامّه يعني هميشه بايد امام و پيشوايي در ميان مردم از سوي خدا باشد و ديگري امامت خاصه که بعد از پيامبر اسلام چه کسي عهده دار اين مقام الهي است؟8
به عبارت ديگر در امامت عامه سخن از مفهوم امامت، ضرورت و شرايط آن است و در امامت خاصه سخن از مصداق آن و اينکه شرايط امام در چه کسي موجود است؟
ذکر اين نکته لازم است که اصطلاح امامت عامّه و خاصّه در کلام متأخرين ابداع شده و در بيان متقدمين ديده نشده است.

گفتار دوم :برگزيده اي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید