است که در رشد جسمي، عاطفي، اجتماعي و … کودکان تاثير زيادي دارد(بهشتي، 1366).
روايت ديگري از امام صادق(ع) ،مده است که فرزند خود را تا هفت سالگي رها کن تا بازي کند و هفت سال دوم به تاديب او بپرداز و در هفت سال بعد هم تحت مراقبتش بدار. با توجه به اين روايت نيز به اهميت آزادي در بازي کودک مي توان پي برد. به طور کلي اسلام نيز، مانند ساير نظرياتي که قبلا مطرح گرديد به بازي به عنوان وسيله مي نگرد نه هدف و آن را وسيله ي ارضاي خواسته هاي کودک و فعليت يافتن تمايلات کودک معرفي مي کند. اضافه مي شود که لغت بازي (لعب) در15، آيهي قرآن و اغلب با لغات خوض به معني فرو رفتن و لهو به معني بيهودگي آمده است. درهمه ي اين آيات بازي به عنوان پديده اي که به از خود بيگانگي آدمي و غرق شدن در امور مادي مي انجامد،معرفي شده است در آيهي 32 از سورهي انعام آمده است: سوما الحياه الدنيا الا لعب و لهو وللدار الاخره خير. زندگي دنيا جز بازي و سرگرمي نيست و خانه ي آخرت بهتر است(بهشتي 1366، احدي و بني جمالي 1382،منطقي،1377).

2-11- رشد و تکامل حرکات از ديدگاه علم تکامل بدن انسان:
تحقيقات و مظالعات انجام شده در اين زمينه به طور کلي نشان مي دهد علاوه بر اين که يادگيريهاي حرکتي خود يک امر تخصصي است، همواره يک رابطه ي مستقيم ميان توسعهي حرکات و رشد ساختماني نيز وجود دارد.البته با وجود روابط فوق، براي يادگيري حرکات مختلف تمرين نقش اصلي را بازي مي کند. کودک عوامل ارثي گوناگوني را که تعيين کننده شکل ظاهري و نيروهاي بالقوه اوست، براي تمام دوران زندگي از والدين خود به ارث مي برد. محيط از لحظه ي تشکيل جنين شروع به اثر گذاردن کرده و همراه عوامل وراثتي موجب ساختن فرد مي شود(دادستان، 1386).
اصولاً توانايي ها و ويزگي هايي بيشتر تحت تأثير محيط قرار مي گيرند که با گذشت زمان زياد تغيير مي کنند يا به بيان ديگر يادگيري در آن نقش بسيار مهمي دارد. از جمله اين ويزگي ها مي توان اعتقادات، ارزش ها و طرز تفکر را نام برد که پايه هاي ارثي در آنها يا بسيار کم است يا اصلاً وجود ندارد. در اين رابطه شين فلد43(2004). معتقد است ويزگي هايي نظير هوش، گيرندههاي حسي، زمان عکس العمل و هماهنگي عصبي-عضلاني زمينه هاي وراثتي بيشتري دارند.
به طور کلي بلوغ جسماني مرحله ي رشدي بسيار پيچيده ايست که تکامل فرد را تا رسيدن به يک انسان بالغ در بر مي گيرد(دادستان، 1386).
رشد به طور کلي عبارت است از يک نسخه تغييرات و دگرگوني هاي پي در پي و متوالي در جهت رسيدن به کمال و رشد(احدي،1387).
رشد جسماني عبارت است از يک سلسله تغييرات هندسي در سلول که در نتيجه ي آن هر سلول از نظر حجم، اندازه، مايه ي سلولي و تعداد افزايش مي يابد(کارلسون44،2006).
به طور کلي تغييراتي که در انسان صورت مي گيرد و معلول يادگيري نيستند، نتيجه ي رشد و تکامل جسماني مي باشند.
در کسب مهارت هاي ساده اين امکان هست که رشد و تکامل سهم عمده اي داشته باشند، ليکن براي اجراي مهارت هاي پيچيده و دشوار معمولا يادگيري نقش عمده اي دارد.
اصولا رشد و تکامل جسماني انسان سمت و هدف معيني دارد و آن حرکت به سوي بلوغ ساختماني با کسب ظرفيت و توانايي کامل است. به اين ترتيب در خلال بيست سال اول زندگي انسان بطور مستمر در حال تلاش براي رسيدن به طبيعت و ويزگي هاي بزرگسالي است(سيد محمدي، 1386).
2-12- مباحث نظري مهارت هاي ذهني:
2-12-1- مفهوم شناسي مهارت هاي ذهني:
ويگوتسكي معتقد است كه بازي، منبعي هدايت كننده براي رشد ذهني كودكان پيش دبستاني است(كمپبل، 2008).
به باور گانيه مهارت هاي ذهني چگونگي برخورد فرد با محيط را مشخص نموده و به عنوان توانايي استفاده ازنمادها در جهت کنش متقابل با محيط توسط يادگيرنده به کار مي روند(گانيه45، 1984؛ به نقل از سيف، 1383). مهارت هاي ذهني به چهار طبقه فرعي تميزدادن، مفاهيم، قواعد و حل مسأله تقسيم مي شوند. از نظر گانيه يادگيري تميز با جنبه هاي متمايز اشياي محرك مرتبط بوده و به توانايي يادآوري و بيان زنجيره هاي پاسخ متفاوت از سوي يادگيرنده نيازمند است. در مقابل طبقه فرعي يادگيري تميز، طبقه ديگري تحت عنوان يادگيري مفاهيم قرار دارد که درآن بر قرار دادن اشيا در يک طبقه و پاسخ دادن به هر مورد از آن به عنوان عضوي از آن طبقه تاکيد مي شود. در اين طبقه توانايي تميز جداگانه از سوي يادگيرنده، به عنوان پيش نياز يادگيري مفاهيم مطرح مي گردد. در اين رابطه پژوهش هاي انجام شده به وسيله کالدول و هال46(1970) بيانگر وجود رابطه بين يادگيري مفاهيم و يادگيري تميز دادن است. همچنين پژوهش هاي انجام شده توسط اکسزيدايس(1982)، کولن(1983) و مالوني47(2008)حاکي از وجود رابطه معنادار بين يادگيري مفاهيم و حل مساله بود. قواعد به عنوان سومين طبقه فرعي مهارتهاي ذهني به صورت حالت دروني که رفتار شخص را اداره کرده و او را در بيان رابطه بين مفاهيم ياري ميرساند معرفي مي شود. در اين طبقه فرعي، يادگيري مفاهيم و يادگيري تميز به عنوان پيش نيازي براي يادگيري قواعد مطرح شد. چهارمين طبقه فرعي مهارت هاي ذهني تحت عنوان حل مسأله يا قاعده سطح بالا مطرح مي گردد. حل مسأله را مي توان به عنوان فرايندي در نظر گرفت که بدان وسيله يادگيرنده با ترکيب قواعد از پيش آموخته شده راه حلي را براي مسأله جديد ارائه نموده که اين فرايند، يادگيري جديد را به دنبال دارد. در اين فرايند، يادگيري قواعد و اطلاعات کلامي به عنوان پيش نيازهاي اين طبقه فرعي مد نظر قرار مي گيرند(گانيه، 1373).

2-13- مباحث نظري مهارت هاي اجتماعي:
2-13-1- مفهوم شناسي مهارت هاي اجتماعي:
در متون روانشناسي، مفهوم مهارت هاي اجتماعي به صورتهاي مختلف تعريف شده است. براي مثال هالينگر48(1987) مهارت هاي اجتماعي را عبارت از مهارت هايي مي داند که براي داشتن ارتباط مثبت با ديگران و پذيرش توسط آنها ضروري هستند، کارتلج49 و همکاران(1372) مهارت هاي اجتماعي عبارت است از رفتارهاي انطباقي فراگرفته که فرد را قادر مي سازد با افراد روابط متقابل داشته باشد، واکنش هاي مثبت بروز دهد و از رفتارهايي که پيامد منفي دارد، اجتناب ورزد. گرشام، واتسون و اسکينر50(2001) مهارت هاي اجتماعي مجموعه از توانايي هايي هستند که: روابط اجتماعي مثبت و مفيد را آغاز و حفظ نمايد، دوستي و صميميت با همسالان را گسترش دهد، سازگاري رضايت بخشي را در مدرسه ايجاد کند، به فرد اجازه دهد که خود را با شرايط وفق دهند و تقاضاهاي محيط اجتماعي را بپذيرند. مهارت هاي اجتماعي را مي توان رفتار هاي کلامي و غيرکلامي مقبول، هدفمند، بهم مرتبط و تحت کنترل و آموختي تعريف کرد که جنبه ي تعاملي داشته، موجب شروع و تداوم روابط متقابل و مثبت گرديده، عزت نفس افراد را افزايش داده و پذيرش اجتماعي را تسهيل مي نمايد مايکلسون51 و همکاران(1983؛ به نقل از خير و يوسفي، 1381) معتقدند که تعريفي منسجم از مهارت هاي اجتماعي، مي تواند شامل چند مورد زير باشد:
1- مهارت هاي اجتماعي اساساً از طريق يادگيري(بويژه از طريق يادگيري اجتماعي شامل مشاهده، الگوسازي، تمرين و بازخورد) بدست مي آيد.
2- مهارت هاي اجتماعي شامل رفتار کلامي و غيرکلامي شناخته شده و جدايي پذير هستند.
3- مهارت هاي اجتماعي شامل توانايي شروع ارتباط مناسب و مؤثر با ديگران و نيز ارائهي پاسخ هاي شايسته و مفيد هستند.
4- مهارت هاي اجتماعي تقويت مناسب را به دنبال دارد.
5- مهارت هاي اجتماعي، ماهيتي تعاملي دارند و مشتمل بر پاسخ هاي مناسب و مؤثر مي باشند.
6- مهارت هاي اجتماعي تحت تأثير ويژگي هاي فردي و محيطي است که مهارت مورد نظر در آن بروز مي کند(يعني ويژگي موقعيت) و عوملي همچون سن، جنسيت، موقعيت اجتماعي افراد، روي نحوهي عملکرد اجتماعي آنها تأثير مي گذارند.
بنابراين مهارت هاي اجتماعي، رفتارهاي آموختني هستند که بر روابط ميان افراد تأثير مي گذارند. اين مهارت ها از رفتارهاي مشخص و مشتمل بر توانايي شروع ارتباط و ارائه پاسخ تشکيل شده اند و احتمال دريافت تقويت اجتماعي را به بيشترين حد خود مي رسانند. و نيز ماهيتي تعاملي دارند که وابسته به موقعيت هستند. در اکثر کودکان رشد مهارت هاي اجتماعي مناسب از طريق تعامل با والدين، خواهران و برادان و بستگان و همسالان و طي فرايند آرام و خود به خود، صورت مي گيرد. اما براي آن دسته از کودکاني که اين فرايند خود به خود، به نحوي صحيح انجام نپذيرد، مي تواند مشکلاتي در زمينههاي مختلف به وجود بياورد. تحقيقات نشان داده اند، بسياري از کودکاني که در روابط اجتماعي داراي مشکل هستند و يا توسط همسالات خود مورد پذيرش واقع نمي شوند، در معرض ابتلا به انواع ناهنجاري هاي رفتاري ـ عاطفي قرار دارند و در امر پيشرفت آموزش ضعيف هستند. از طرفي ديگر کودکاني که داراي مهارت هاي اجتماعي مناسب هستند، رفتارهايي را از خود نشان مي دهند که منجر به پيامدهاي مثبت رواني ـ اجتماعي نظير پذيرش توسط همسالان و رابطه مؤثر با ديگران مي شوند. آنها مي توانند خودداري رفتاري داشته باشند و رفتارهاي دوستانه، ياريگرانه و سخاوتمندانه و به طور کلي رفتارهاي مبيّن همکاري با ديگران را از خود نشان دهند. کودکاني که رفتارهاي اجتماعي دارند، مي توانند حالات عاطفي و هيجاني ديگران را درک نمايند. در تنظيم و عواطف خود تبحر بيشتري نشان دهند و در رفتار هاي اجتماعي، به نحوي مناسب و شايسته با ديگران ارتباط برقرار کنند(خير و يوسفي، 1381).
2-13-2- انواع مهارت هاي اجتماعي:
مهارت هاي اجتماعي بسيار متنوع بوده و تقسيم بندي واحدي در مورد آنها وجود ندارد. پياژه جامعه پذيري يا رشد اجتماعي کودکان را از نخستن سال هاي زندگي تا دوران بلوغ به 3 مرحله تقسيم مي کند:
مرحله اول را “خود محوري”52 مي نامد. در اين مرحله انگيزه ي اجتماعي خارج در کودک تأثيري ندارد و او خود را محور همه چيز مي داند.
مرحله دوم تلاش مي نمايد روابط اجتماعي برقرار کند. در مرحله سوم داد و ستد هاي اجتماعي پديدار مي گردد و کودکان با ديگران رفتار محرمانه و متقابل دارد(قنبري، 1387).
گلدشتاين53(1998)؛ به نقل از نصر اصفهاني و همکاران، 1383) مهارت هاي اجتماعي را به شش دسته طبقه بندي مي کند:
1.مهارت هاي اجتماعي آغاز کننده.
2.مهارت هاي اجتماعي پيشرفته.
3.مهارت هاي اجتماعي مربوط به احساسات و عواطف.
4.مهارت هاي اجتماعي مربوط به پرخاشگري.
5.مهارت هاي اجتماعي مربوط به استرس.
6. مهارت هاي اجتماعي مربوط به طرح ريزي.
فتحي(1387؛ به نقل از ابراهيمي، 1388) مهارت هاي اجتماعي را به ده دسته تقسيم کرده است.
1.مهارت هاي کلامي و غير کلامي.
2.آشنايي با يک غريبه و معارفه.
3.داد و ستد و تعارفات اجتماعي.
4.شناسايي حقوق و رفتار قاطعانه.
5.تعريف و قدرداني از خود و ديگران.
6.تقاضا کردن و رد کردن تقاضاي غير منطقي.
7.نحوه پرسيدن سؤالات خصوصي.
8.انتقاد و انتقاد پذيري.
9.کنترل خشم و کنار آمدن با احساس تحقير.
10.درک تفاوت بي جرأتي، پرخاشگري و ابراز وجود.
کودکان براي آنکه بتوانند خودشان را با اجتماعي که در آن زندگي مي کنند، هرچه بيشتر سازگار کنند، بايد مهارت هاي اجتماعي گوناگون را بياموزند. اين مهارت ها در بر گيرنده طيف وسيعي از توانايي هاي گروهي، از آغاز کردن يک مکالمه ساده، حفظ و پايان دادن به آن تا تشخيص علائم و نشانه هاي ارتباط جمعي و حتي پيچيده ترين آنها مثل: فرايند حل مشکل و تعارض مي باشد. کودکاني که در اين مهارت ها ضعف دارند مي توانند به کمک والدين، آموزگاران و مشاورا ن مدرسه و با استفاده از روش هاي مدل سازي، نقش بازي کردن و تمرين اين گونه مهارت ها را فرا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید