کتاب مطرح کرد تأثير شگرفي برفلسفه‏ي هنردر آلمان داشت . بابک احمدي در کتاب حقيقت و زيبايي مي‏گويد :« با کانت به معناي واقعي کلمه زيبايي شناسي انتقادي آغاز و بحث از زيبايي رها از کارکردها و سودايش مطرح شد.» (احمدي،1380 :77).
و بنا به گفته ژان پل ريشتر 8 دنيا پس از کانت پر شد از زيبايي شناسان (ريد،1353: 15 )
مخصوصاً در آلمان بدنبال انتشار کتاب در سنجش نيروي داوري در سال 1790 ، جنبشي در زيبايي شناسي پديد آمد و نويسندگاني شروع کردند به تحرير زنجيره وار کتاب‏هايي در زمينه زيبايي شناسي و نقد شعر (ولک ، 1377 (ج1) : 289)که شايد از زمان افلاطون تاکروچه9 بهترين گامي‏باشد که در باره‏ي فلسفه زيبايي برداشته شده باشد ( ريد ،1353: 15)
نظريه پردازي آلماني‏ها در باره‏ي هنر ، در مکتب زيبايي شناسي هگل به اوج مي‏رسد و هگل البته با تفاوت‏هايي تمام گفته‏هاي کانت و شيلر10 و شيلينگ11 و زولگر12 را جمع بندي مي‏کند و آن را در تسلاي زيبايي شناختي وارد مي‏کند که به نوبه‏ي خود بخش کوچکي از فلسفه‏ي همه جانبه‏ي ذهن و تاريخ و طبيعت است (ولک، 1379: 371)
نظر او در باره هنر و اثر هنري اين است که « هنر امر حسي را روحي و امر روحي را حسي مي‏کند . . . اثر هنري کليتي يک پارچه است که همه جزئيات آن سازنده شده ، دنيايي محدود به خود است که هدفي وراي خود ندارد » (ولک ،1379: 373)و در مورد زيبايي معتقد است : « جمال مظهر خداوند در زمين است و وحدت ، صفت زيبايي به شمار مي‏رود و زيبايي خداوند است .» ( غريب، 1378: 30 )
و به طور خلاصه : « زيبايي حقيقت و حقيقت زيبايي » ( ريد ، 1353: 16)
زيبايي کيميايي است که حس زبان را به طلاي شعر بدل مي‏کند . پس جوهر شعر، زيبايي است و لذا لازم است در اين فصل به انواع زيبايي در شعر بپردازيم .
پيش از اين که زيبايي را تعريف کنيم بايد بگوييم که زيبايي بر دو گونه است . زيبايي در طبيعت و زيبايي در هنر . شرط مهم زيبايي در هنر ايجاد لذت و تلقين احساسات واحد است . از همين رو زيبايي در طبيعت با زيبايي در هنر تفاوت دارد . در طبيعت زيبايي وزشتي هست ، مثلاً اسب زيباست و کرگدن نازيبا ، طاووس زيباست اما پاهاي او زشت است . در هنر ، بر خلاف طبيعت نه تنها انعکاس زيبايي ، زيباست .بلکه حتي انعکاس زشتي هم مي‏تواند زيبا باشد . مثلاً نقاشي هنرمندانه از يک چهره‏ي زشت ، زيباست . فلاسفه و انديشمندان از گذشته‏هاي دور تا امروز زيبايي را تعريف کرده ا ند . اين تعريف گرچه متفاوت است هر کدام بخشي از تفاوت زيبايي را نشان مي‏دهد. بسيار‏ي معتقدند که زيبايي هنري عبارت است از صورت ظاهر بخشيدن به لذت ، و يا زيبايي لذتي است تجسم يافته و لذت انگيز .
به هر حال اگر تعريف دقيق زيبايي ممکن نيست عواملي را که ايجاد زيبايي مي‏کنند مي‏توان برشمرد مانند نظم ، تناسب ، هماهنگي ، تکرار ، تنوع ، وحدت در کثرت ، توازن ، تقارن ، ابعاد ، شگفت انگيزي چند بعدي بودن وغيره (دانشور ، سيمين ، شناخت تحسين هنر : 29-34)
ترفند‏هايي که زبان را بدل به شعر مي‏سازند بر اساس يک يا چند تا از اين عوامل زيبايي آفرين استوار هستند. در فنون و ادب اين ترفند‏ها در سه بخش بررسي مي‏شوند بيان ،معاني ،بديع .چون جوهر شعر زيبايي است لازم است ترفند‏هاي بديعي از ديدگاه عوامل زيبايي آفريني بررسي شوند .، لذا در اينجا نه تنها هر ترفند بر اساس معيارهاي زيبايي آفريني بررسي مي‏گردد بلکه رده بندي ترفند‏ها نيز بر همين اساس صورت مي‏گيرد (وحيديان ، 1387: 5و6 )
در قرن نوزدهم مکتب زيبايي شناسي رمانتيک‏ها مورد حمله قرار گرفت و به موازات تغييراتي که در زمينه‏ي فلسفه پديد آمد ، به تدريج در مقابل جنبشي که در زيبايي شناسي با کانت شروع شده بود واکنش نشان داده شد، اين واکنش چرخش به سوي مشرب‏هاي مکتب اصالت تجربه بود .
در قرن بيستم کتابي به نام « نظريه‏هاي زيبا شناسي » نوشته شد که از شاهکار‏هاي انديشه‏هاي فلسفي دوره‏ي معاصر است .مؤلف اين کتاب فيلسوف آلماني « تئودور و آدور نو » است . آدور نو مدافع و در عين حال از منتقدين سر سخت مدرنيته بود که تمام دوران کار فکري خود را صرف انديشيدن به هنر و زيبايي کرد نظريه‏ي نهايي و شگفت آور آدور نو درباره‏ي زيبا شناسي « ضرورت زيبا شناسي هنر » است . او بر اين نظر است که هنر بايد از زمينه‏ي اسطوره اي ، آييني و مناسکي که در آن پرورده شده ، جدا شود و مسير تکامل دروني خود را بيابد .
رويداد مهم ديگر در عرصه‏ي هنر و زيبايي سده‏ي بيستم که در اينجا بايد بدان اشاره کرد نفوذ زيبايي شناسي در عرصه‏ي صنعت است . در قرن بيستم زيبايي شناسي از مرزهاي هنر و زيبايي‏هاي هنري فراتر رفت و به توسعه‏ي تکنولوژي و صنعت « وارد عرصه‏ي توليد شد و شاخه اي از زيبايي شناسي صنعتي پديد آمد (راسين ،1363: 149)
2-2 زيبايي در شعر
در بين انواع هنر ، شعر هنري کلامي‏است و به لحاظ آن که در قالب زبان ارائه مي‏شود خيلي بيشتر از هنرهاي ديگر با مخاطب پيوند برقرار مي‏کند و در صورتي که برخوردار از زيبايي باشد مي‏تواند او را به اقناع دروني برساند . ادگار آلن پو13 درباره‏ي شعر و زيبايي آن مي‏گويد : « شاعر با نيک و بد و يا حقيقي بودن کاري ندارد و سروکار ش فقط با زيبايي است وظيفه‏ي نخستين او رسيدن به زيبايي برين است که زيبايي اين جهاني جلوه اي از آن است »(پورنامداريان ، 1381: 2)
استفاده شاعر از زبان ، همانند استفاده‏ي پيکرتراش از سنگ و فلز و ……است .
سنگ جزو مصالح ساختماني است و از آن براي محکم ساختن پي ديوار استفاده مي‏شود . اما پيکر تراش آن را براي آفرينش زيبايي به کار مي‏گيرد . پيکرتراش نمي‏خواهد با سنگ استفاده برساند و بلکه ميخواهد زيبايي بيافريند . ناگفته نماند که اين زبان زيبا که به کار شاعري مي‏آيد و تجسم بخش عواطف سرشار شاعر در لحظات شور و جذبه و ناخودآگاهي است ،در خواننده و شنونده همان شور و حال شاعر را برمي‏انگيزد و در عواطف او نفوذ مي‏کند و به گفته‏ي نظامي‏عروضي او را به کاري وا مي‏دارد و يا از کاري باز مي‏دارد . مثلاً در گلستان ، سعدي مي‏خواهد زائران خانه‏ي خدا را از منزل کردن در مکاني ناامن باز دارد ، به جاي آن که بگويد : « اين جا منزل نکنيد زيرا خطرراهزن است » چنين مي‏گويد :« حرم در پيش است و حرامي‏از پس ،اگر رفتي بردي و گرخفتي مردي » .
در اين سخن شوق ديوار خانه‏ي خدا وترس از راهزن به زيبايي تجسم يافته و شنونده با شنيدن اين سخن گرچه بسيار خسته باشد با رغبت به رفتن ادامه ميد هد به هر حال شعر آفرينش زيبايي با زبان است نه خبر رساني . شعر گره خوردگي عاطفه و تخيل است در زبان. زبان شعر عاطفي است و نه زبان خبر ، وظيفه‏ي زبان خبر اطلاع دادن در باره‏ي چيزي است و وظيفه‏ي زبان عاطفي ، تجسم بخشيدن و نشان دادن عواطف و احساسات شاعر : (وحيديان ،1378: 2 )
هنگامي‏که خيام مي‏گويد :
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست
بي بادهي گل رنگ نمي‏بايد زيست
اين سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهي خاک ما تماشاگه کيست
اين زبان ، آشنايي زدايي شده است و زيبا . اگر شاعر مي‏گفت « ابر آمد و هر جا باريد يا روي سبزه باريد » هيچ تازگي و غرابت نداشت و شنونده و خواننده تنها به معني توجه مي‏کرد و بس ، يعني فقط ارزش خبري داشت ، نه زيبايي .
به اين بيت حافظ توجه کنيد چه غرابتي دارد و زيبايي:
پس از چندين شکيبا يي شبي يارب توان ديدن
که شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
مي‏بينيم که حافظ يک مفهوم روز مره‏ي عادي :« پس از اين همه صبر آيا مي‏توانيم تو را ببينيم » را چگونه بديع و دل انگيز ارائه مي‏دهد .
ناگفته نماند که هر تهاجمي‏عليه زيان الزاماً شعر و ادب نمي‏شود ، تهاجم بايد هنر مندانه باشد و محصول خلاقيت شاعر و اديب ، بديهي است که زيبايي زبان هم در شعر است و هم در نثر، منتها ترفندهاي ادبي در شعر بيش از نثر است (همان : 4 )
اما اين که زيبايي شعر چگونه پديد مي‏آيد و منتقد با چه معيارهايي بايد به ارزيابي آن بپردازد، از مواردي است که کمتر به آن پرداخته اند.
ارزيابي يک شعر مخصوصاً از جنبه‏ي زيبايي مانند سنجش يک چيز قابل اندازه گيري نيست که بتوان با ابزار خاصي آن را ارزيابي کرد. بسياري از نظريه‏هايي که درباره‏ي زيباشناسي مطرح شده بر اساس ذوق و سليقه است، ذوق هم از يک طرف قواعد مشخصي ندارد و از سوي ديگر، در افراد مختلف فرق مي‏کند. “هيوم14 در رساله اش درباره‏ي ضابطه‏ي ذوق- از جدايي ادراک زيبايي شناسانه از ادراک علمي‏ياد مي‏کند و مي‏پذيرد که در زبان هنر نمي‏توان قاعده اي نهايي و قطعاً درست يافت، …. و از اين گفته چنين نتيجه مي‏گيرند که نمي‏توان براي فهم زيبايي قائل به همان ابزار مفهومي‏اي شد که در ادراک علمي‏کارايي دارد. (احمدي،1380: 24) اما همين ذوق و سليقه‏هاي گوناگون و بدون معيار با توجه به شيوه‏هايي که در نقد شعر بر اثر تجربه به دست آمده، گاه درباره‏ي بعضي از شاعران بدون اين که مرتکب اشتباه شوند به نتايج يکساني مي‏رسند و احکامي‏صادر مي‏کنند از قبيل آنچه در مورد فردوسي، سعدي، مولوي و حافظ صادر کرده اند که عموماً مورد پذيرش همگان قرار مي‏گيرد.
لارنس پرين15 به يکي از مشهورترين شيوه‏هاي تجربي اشاره کرده است و مي‏گويد: “مي‏توانيم هر عنصري را در شعر فقط به اين عنوان که آيا توانسته شعر را در رسيدن به هدف اصلي اش کمک کند ارزيابي کنيم. همچنين مي‏توانيم در مورد کل شعر از اين نظر که آيا اين عناصر دست به دست هم داده يک مجموعه‏ي کامل را تشکيل داده اند يا نه قضاوت کنيم.” (پرين،1373: 103) کالريج16 نيز بر همين مبنا زيبايي شعر را محصول زيبايي قسمت‏هاي گوناگون آن دانسته و مي‏گويد: “در شعر لذتي که از کل اثر مي‏بريم با لذت حاصل از يکايک اجزاء ترکيب سازگار و حتي ناشي از آن است.” (ديچز، 1373: 73)
بنابراين مي‏توان گفت: همان گونه که از زيبايي حاصل از يک معماري، مجموعه زيبايي بخش‏هاي گوناگون آن است، زيبايي شعر هم حاصل از زيبايي واحدهاي ساختاري آن اعم از روساخت و ژرف ساخت است. واحدهاي ساختاري شعر در بخش روساخت آن عبارت است از زبان (آواها، واژگان، ترکيب‏ها، صورت‏هاي نحوي)، موسيقي (موسيقي بيروني، کناري، دروني و معنوي) و صور خيال است و
6. و سرانجام تعهد او نسبت به خانواده و سپس بث الشکوي و حسب حال‏هاي زندگي خصوصي وي است .
و اينک شرح هر يک از اين شاخه‏ها :
الف : تعهد سياسي
نخستين برخوردي که من با شعر وي داشتم با همين گونه شعر او بود و در غزل « غبار فتنه »
اي خوشا بانکي کزو آشفته گردد خواب‏ها
تا مگر موجي فراخيزد از اين مرداب‏ها
صبح دولت بردميد و چشم بيداري نديد
خود چه مي‏بيند اين بي دولتان در خواب‏ها
برتني موئي نمي‏جنبد ز تاب کينه اي
ياد باد آن از خروش و خشم بي تاب‏ها
از چه طوفان زاد اين وحشت که با دريا دلي
موج سرکش هم گريزان است در پاياب‏ها
(فصلنامه تخصصي شعر گوهران : 61 و 62 )
بهزاد متعهد بود ستم را برنمي‏تافت ، به مبارزه قلباً اعتقاد داشت و آنچه در دل داشت در شعر به زبان مي‏آورد .غزل مزبور در سال 1352 يعني در اوج خفقان حکومت ستم شاهي سروده شده است .در سال 53 هم مي‏سرايد :
شد اهل از آن گوهر اشکم که شفق را
ديدم چو شهيدان تو خونين کفن اي عشق
(همان : 93)
پيش از آن هم در هر شعر که مجالي مي‏يابد التزام خود را به بيداري نشان مي‏دهد در سال 1337 مي‏سرايد :
بنفشه جامه به نيل ار زند نه جاي شگفت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید