گيرند(سلحشور، 1385).
2-13-3- عناصر مهارت هاي اجتماعي:
در تعيين اين که “مهارت هاي اجتماعي”، شامل چه عناصري است اختلاف نظر بسياري وجود دارد، براي مثال موارد زير برخي از عناصر تشکيل دهنده مهارت هاي اجتماعي محسوب مي شوند: ارتباط کلامي، ارتباط غير کلامي، تماس چشمي، حرکات زبان و بدن، مجاورت، خصائص ظاهري، فرا زبان، تقويت و پاداش، پرسش، انعکاس احساس و محتوي، آماده سازي، توضيح دادن، گوش دادن، خاتمه دادن، خود افشايي، نفوذ، ابراز وجود، تعامل در گروه ها و رهبري(فاتحي زاده و همکاران، 1384).
رابطه مثبت ميان مهارت هاي اجتماعي و رشد اجتماعي وجود دارد. کمبود مهارت هاي اجتماعي با تعدادي بيماري هاي رواني نظير افسردگي و يا اضطراب و مشکلاتي چون پرخاشگري، سوء استفاده از مواد، بزه هاي جنسي، مشکلات تحصيلي و حرفه اي، تنهايي و … همراه شده است. رفتارهاي ميان فردي نابسنده ممکن است ناشي از عواملي چون: نارسايي مواجهه با الگوهايي که از مهارت هاي اجتماعي کافي برخوردارند، موقعيت هاي ناکافي براي تمرين، يادگيري رفتارهاي ميان فردي نا بسنده و يا سازش نايافته و تنزل مهارت هاي رفتاري خاص در اثر عدم استفاده باشد(ابراهيمي، 1388).
پرخاشگري از جمله مشكلات رفتاري است كه حاصل خانواده هاي مشكل دار و ساختار ناسالم و ارتباط نامطلوب والدين با فرزندان است و در اين خانواده ها معمولاً يك محرك استرس زا، مانند اعتياد پدر، خشونت هاي فيزيكي و كلامي پدر و مادر و رابطه ناسالم اوليا با فرزندان، شيوه هاي رابطه با فرزندان و امثال آن وجود دارد(مايكل54 و همكاران، 1987 ).
2-13-4- پيامد هاي مهارت هاي اجتماعي:
جانسون و جانسون55 (2000)شش پيامد سودمند آموزش مهارت هاي اجتماعي را نقل کرده اند:
1.رشد فردي و هويتي.
2.موفقيت هاي شغلي.
3.بهبود کيفيت زندگي.
4.سلامت فيزيکي.
5.سلامت رواني(رشد عزت نفس، خود مختاري، کاهش اضطراب، افسردگي، ناکامي).
6.توانايي رويارويي با استرس.
2-13-5- مدرسه و مهارت هاي اجتماعي :
آموزش و پرورش از مهمترين نهادهاي اجتماعي مي باشد. در واقع کيفيت فعاليت ساير نهاد هاي اجتماعي تا اندازه اي به چگونگي آموزش و پرورش بستگي دارد. آموزش و پرورش در پروراندن فرد و بالنده فرد نقش حياتي دارد. شناسايي استعداد ها و ايجاد شرايط لازم براي شکوفايي آنها در زمينه هاي مختلف رشد موزون و متعادل انسان در جنبه هاي عقلاني، عاطفي، اجتماعي و جسماني مسئوليت سنگيني است که آموزش و پرورش بايد به انجام برساند(نصر اصفهاني و همکارن، 1383).
به علاوه نهاد آموزش و پروش بايد نسل آينده را با ارزش هاي اجتماعي آشنا کند، مباني سازگاري اجتماعي را به آنها بياموزد و در تحکيم مباني اخلاقي فردي و اجتماعي کوشش کند، آنها را به فرهنگ جامعه خود آگاه سازد و به ايجاد مهارت هاي هنري، علمي و فني يکايکشان را براي عضويت مؤثر، مفيد و سازنده در جامعه آماده کند. آموزش و پرورش بايد به رشد قوه قضاوت صحيح، مسئوليت پذيري، خودآگاهي و ايجاد روحيه خلاق نقاد و متفکر در برخوردبا مسائل فردي و اجتماعي بپردازد و مهم تر از همه رسالت هدايت تکامل فردي و اجتماعي را در ابعاد مختلف به نحو احسن به اتمام برساند(فاتحي و همکاران، 1385).
مدرسه تنها محل يادگيري خواندن، نوشتن و حساب کردن نيست، بلکه جايي است که کودکان و نوجوانان مهارت هاي زيادي از جمله مهارت هاي اجتماعي لازم براي ورود به جامعه فردا را ميآموزند. بچه ها شايد در مدرسه، درس خاصي براي اينگونه مهارت ها از آموزگاران و مربيان نگيرند، ولي ميتوانند از چگونگي رفتار آنها با خودشان و ساير دانش آموزان دريابند که در شرايط گوناگون چگونه بايد رفتار کنند. بديهي است که کودکاني مي توانند در اين درس و آزمون موفق شودند که بتوانند در موقعيت هاي گوناگون لذت ببرند و تمام آموزش هاي آن را با روي باز بپذيرند. در مقابل اگر کودکي نتواند نمره اي قابل قبول از درس بگيرد، قادر نخواهد بود رفتاري درست و متناسب با شرايط از خود نشان دهد و پيامد آن نيز عملکرد هاي تحصيلي ـ اجتماعي او خواهد بود. گاهي شکست کودک در روابط اجتماعي اش بسيار سنگين و درناک تر از شکست او در تحصيل و آموزش است(سلحشور، 1385).
مدرسه با هر ترکيبي از کارکنان، و هر نوع برنامه و ماده درسي مطمئناً به “رشد فعاليت هاي اجتماعي” دانش آموزان کمک خواهد کرد. زيرا مدرسه در واقع نوعي گروه است و قرار گرفتن در گروه خود به خود بسياري از نياز هاي انسان را ارضا نموده و بسياري از مهارت ها را به شيوه غير رسمي به افراد آموزش مي دهد. انسان بدون تعلق به گروه احساس امنيت نمي کند. به گفته مورينو56 انسان در گروه متولد مي شود، در گروه زندگي و کار مي کند و در گروه بيمار و درمان مي شود. علاقه اجتماعي در انسان امري ذاتي است و انسان از بدو تولد در درون شبکه اي از روابط اجتماعي پيچيده و متقابل قرار مي گيرد و شکل گيري شخصيت او بر اثر همين ارتباطات متقابل است. از اين رو با گروه بودن و در گروه زيستن براي انسان امري اجتناب ناپذير است(فاتحي و همکاران، 1384).

2-14- پيشينهي تحقيقاتي:
2-14-1- بازي و مهارت هاي ذهني
2-14-1-1- پژوهش هاي داخل کشور:
سلمان (1372)، پژوهشي با عنوان بررسي تأثير فعاليت هاي بدني و بازي در تحول ذهني كودكان پيش دبستاني در مهدكودك و آمادگي دانشگاه تهران ، انجام داده است. نتايج بيانگر اين است كه ميزان تحول ذهني كودكاني كه بازي هاي آموزشي را انجام داده اند بيشتر از كودكاني است كه اين گونه فعاليت ها وبازي را نداشتند.
فرهبد (1377)،پژوهشي با عنوان بررسي تأثير بازي هاي آموزشي بر مهارت هاي حركتي ظريف در كودكان 6-4 ساله در مركز حمايتي شيرخوارگاه آمنه انجام داده است. نتايج نشان داد بين دو گروه تفاوت معني داري در هماهنگي چشم و دست، هماهنگي دو دست و سرعت عمل مهارت هاي دستي سمت چپ و راست در دو گروه از كودكان وجود دارد و اين معني داري به نفع گروه آزمايش بود.
محمدي (1378)، پژوهشي با عنوان بررسي نظر معلمان مدارس در مورد تأثير بازي در يادگيري و رشد عاطفي- اجتماعي دانش آموزان كم توان ذهني دبستاني انجام داده است. نتايج نشان داد كه بين بازي و يادگيري كودكان عقب مانده ذهني رابطه ي معني داري وجود دارد و بازي موجب افزايش رشد عاطفي اجتماعي كودكان كم توان ذهني مي شود.
کفاش(1383)، در پژوهشي به بررسي تأثير بازي ها بر رشد تخيل کودکان پيش دبستاني پرداخت و دريافت که بازي ها باعث بروز تخيل در کودکان مي شود و معلمان و آموزش دهندگان کودکان مي توانند از بازي ها براي آموزش کودکان استفاده کنند.
مهجور، سيامك رضا( 1386 )، روانشناسي بازي، به اين مسئله پرداخته است كه بازيها اصولاً ميتواند در رشد كودك مثمر ثمر بوده و كودك را در يك حالت خلاقيت محوري قرار دهد.
تيموري (1386)، پژوهشي با عنوان تأثير اسباب بازي هاي آموزشي برميزان يادگيري مفاهيم، پيش از عدد در كودكان پيش ازدبستان انجام داده است.نتايج پژوهش نشان داد كه تفاوت معني داري بين يادگيري مفاهيم پيش از عدد در دو گروه از دانش آموزان وجود دارد و در حقيقت يادگيري دانش آموزاني كه با اسباب بازي هاي آموزشي، آموزش ديده بودند بهتر شده بود.
مظفري(1386) ،پژوهشي با عنوان تأثير بازي هاي آموزشي بر زبان آموزي كودكان پيش دبستاني ، انجام داده است. نتايج نشان داد كه بين ميزان زبان آموزي پسران پيش دبستاني در دو گروه كنترل وآزمايش تفاوت معني دار وجود داشت و اين معني داري به نفع گروه آزمايش بود.
سنه و سلمان(1387)، در پژوهشي تأثيرفعاليت هاي بدني و بازي را بر رشد توانايي هاي ذهني دختران پيش دبستاني مورد بررسي قرار دادند. از يافته هاي اين تحقيق مي توان استنباط كرد كه بازي‌ها و فعاليتهاي بدني سبب تسريع رشد توانايي هاي ذهني كودكان مي شود.
اخواست، آسيه؛ و همكاران(1388)، در پژوهشي به بررسي علل تأثير بازي ها بر كودكان پرداخته و به اين مسئله پي برده است كه اصولا كودك در راستاي بازي كردن گام بر مي دارد اما اين بازيها تا چه اندازه مي تواند بر كودك و خلاقيت وي مؤثر باشد را در نوع بازي مي توان يافت.
2-14-1-2- پژوهش هاي خارج از کشور:
پياژه(1964)، در پژوهشي به اين نتيجه رسيد که ذهن کودک وقتي به خوبي تحول مي يابد که فعال باشد. کودک فقط چيزهايي را خوب فرا مي گيرد که از راه مشاهده، تامل، تجربه و فعاليت شخصي آموخته باشد در اين ميان بازي هاي کودکان-بازي هاي سازمان يافته و هدايت شده و بازي هاي آزاد- نقشي بيبديل در تسريع و تقويت توانايي هايشان ايفا مي کند.
روانشناساني مثل کاپل، کوکينگ و ماتيوز57،(1984)؛الدر و پدرسون58،(1978)؛فاين،(1975)؛ جاکووتيز و واتسون59،(1980)؛ پياژه،(1962)؛روبين،(1980)؛روبين،فاين و وندنبرگ، (1983)؛روبين و پپلر60، (1982)؛آنگرر،زلازو، کرزلي و اوليري61،(1981)؛ويگوتسکي62،(1967)؛ که رشد ذهني کودکان را مطالعه مي کنند گزارش کرده اند که در هنگام بازي، مهارت هاي شناختي زير بنايي متعددي بهبود پيدا مي کنند که اين مهارت ها عبارتند از: اندازه گيري، برابري، تعادل، مفهوم هايفضايي، نگهداري ذهني، ميان واگرايي، بازگشت پذيري و طبقه بندي منطقي(هيوز؛ به نقل از گنجي، 1384).
واك و گيبسون در سال (1961)، و اليور63 در سال(1985)ضمن انجام مطالعاتي روي كودكان كم توان ذهني در انگلستان آن ها را به دو دسته تقسيم كردند.گروه آزمايشي به آموزش مفاهيمي از طريق بازي كه روزانه چند ساعت انجام مي گرفت مشغول شدند و گروه كنترل صرفاً به آموزش سنتي يعني مطالعه در طول روز پرداختند. نتايج به دست آمده نشان داد كه كودكان گروه آزمايشي(آموزش از طريق بازي) در انجام تكاليف خود موفق تر از گروه كنترل(آموزش از طريق سنتي) بودند و در آزمون هاي گوناگون هوشي نمرات بهتري به دست آوردند(مهجور، 1386).
تحقيقي توسط كلين و فري تج64 در سال (1991)، با عنوان تأثير استفاده از بازي هاي آموزشي بر انگيزش دانش آموزان11-9 ساله انجام گرفت. نتايج نشان داد كه بازي هاي آموزشي به طور معني داري بر چهار مؤلفهي انگيزشي (توجه، ارتباط، اعتماد و رضايت) تأثير داشت.
کلوون65(1996)، در مطالعات خود نشان داد که کودکان از طريق فعاليت هاي بدني،افکار و ايده هاي خود را شکوفا مي کنند و بازي مي تواند تمام راه هاي رشد فکري از جمله،شنوايي، ديداري و … را باز کرده و راهي موثر در گسترش، ايده ها، افکار، فن آوري و تکنولوژي باشد(اسلامي، 1375).
2-14- 2- بازي و مهارت هاي اجتماعي:
2-14-2-1- پژوهش هاي داخل کشور:
فاتحي زاده و همکاران(1384)، در پژوهشي مهارت هاي اجتماعي دانش آموزان با روش کيفي مورد بررسي قرار دادند. آنها ابتدا چک ليستي مشتمل بر 369 مهارت اجتماعي در 9 گروه اصلي تهيه و روايي محتوايي آن توسط متخصصين تاييد کرده اند.سپس چهار نفر از کارشناسان پس از گذراندن دورهي آموزشي و آشنايي با مهارت هاي اجتماعي و روش تحقيق کيفي، به مدت سه هفته به اجراي آزمايشي طرح پرداخته و در اين مدت کاملا با مدرسه و کادر آن آشنا شدند. سپس به مشاهده رفتارهاي چهارگانه شامل دبيران کليهي دروس و کليه ي پايه ها، مشاوران، دبيران پرورشي و کادر دفتري (شامل مدير، معاونين آموزشي و پرورشي) مشغول شدند. مشاهده و ثبت فراواني مهارت‌هاي اجتماعي به صورت کمي و کيفي انجام گرفت. علاوه بر آن، شيوه‌ي تدريس دبيران، وجود يا عدم وجود فعاليت‌هاي گروهي در کلاس و مدرسه و چگونگي اجراي آن نيز به مدت چهار ماه مشاهده و ثبت گرديد. در اين مدت در مجموع، 72207 مهارت مشاهده و ثبت گرديد. درصد فراواني مهارت‌هاي اجتماعي مشاهده شده و به ترتيب

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید