فسون ساز‏ي و نيرنگ ز تهراني‏ها
تا آنجا به نعت خراساني‏ها ادامه مي‏دهد که مي‏گويد :
علمشان کاخي از صدمت ويراني دور
شعرشان باغي بي آفت پژماني‏ها
به هر روي قصائد او خراساني اند ، قصيده‏ي کعبه او ( در ص 166 مجموعه يادگار مهر ) ، از فرائد قصائد فارسي است . چنانکه مثنوي « ماکيانيم » در ص 68 همين کتاب آنقدر فصيح و بليغ و سخته و پخته است که به راحتي مي‏توان آن را هم رديف سخن بزرگان متقدم دانست .
سخن را با کلام او و شعر چراغ مرده به پايان مي‏برم که «زهر چه بگذري سخن دوست خوش تر است»:
زدل کي مي‏توانم زنگ غم برد
که در جامم نه صافي ماند و ني دُرد
عزيزي داشتم رفت از کنارم
گلي در گلستانم بود و پژمرد
زحسرت اشک از مژگان درآويخت
که آن دردانه را دزد عجل برد
من و اينک دلي آشفته سامان
که گنج آرزو با خاک بسپرد
(يادگار مهر : 110)

آرايه‏هاي بديعي در اشعار استاد يدالله بهزاد کرمانشاهي
1-4. تکرار:
يکي از شگر دهاي زيبايي آفريني در کلام است. تکرار موسيقي شعر را به وجود مي‏آورد و يکي از ارکان بنيادي در شعريت شعر است و به گفته‏ي اليوت در موسيقي شعر از شعر همان قدر جدا شدني است که معني از شعر.
تکرار زيباست زيرا تکرار يک چيز يادآور خود آن است و در يافت اين وحدت شادي آفرين است. اصولاً ذهن انسان پيوسته در تکاپوي کشف رابطه و وحدت ميان پديده‏هاي گوناگون (کثرت‏ها) است و اين عمل ذهن ايجاد نشاط مي‏کند.
در اينجا به نمونه‏هايي از تکرار در شعر استاد يدالله بهزاد کرمانشاهي اشاره مي‏کنيم.
سري در زير پر دارد به ياد سر افرازي‏ها
که بايد جور زاغان بردنم با شاهبازي‏ها
بخاک هر دري نقشي است از روي نياز ما
خدا را با چه رويي دم زنيم از بي نيازي‏ها
تو گويي گر ترکي و تازي برون کن باد کبر از سر
که روزي بيش ندهندت مجال ترک تازي‏ها
جهان تاريک و دل تاريک و چشم ابر‏ها گريان
خدايا باز گير از عمر شبها اين درازي‏ها
(گلي بيرنگ ، 1381 : 10 ، روي نياز)
در اين نمونه کلمه سر تکرار شده و نوعي تکرار موسيقايي بوجود آورده است و کلمات تاريک و ترک هم نوعي تکرار طبيعي را ايجاد کرده است.

جستم ز بند ،جستم
زندان غم شکستم
زنجير درد و محنت
از پاي جان گسستم
(همان : 16 ،بگريختم)
(تکرار واژهي جستم)
خزان اگر نشنيدي که بي بهار افتد
خزان خاطر من بين که بي بهار انست
(همان: 31 ،امير وفا)
(تکرار واژههاي خزان و بهار)
گرچه قدمي است راه از خانه به گور
تو در همه عمر راهي اين قدمي
( همان : 210، يک قدم)
(تکرار واژهي قدمي)
ديدم آن مايه محبت ز خراساني‏ها
که فسون سازي و نيرنگ ز تهراني‏ها
نيست در خاک خراسان دلي از مهر تهي
زان که همخانه‏ي مهرند خراساني‏ها
(همان: 39)
(تکرار واژهي خراسان)

ما را به جهان که مي‏نوازد جز تو
‏ کاين خانه به کس نمي‏برازد جز تو
هان اي غم دوست از دلم روي متاب
با جان ملول ما که سازد جز تو
(همان :46، به غم دوست)
(تکرار واژهي جز تو)
فريدون راست گفتي راست گفتي
حديث ما و آسايش دروغ است
در اين محنت سراي نا اميدي
اميد ما چراغي بي فروغ است
(همان : 51 ، اشک و خون)
(تکرار واژههاي اميد و گفتي)
گل دم به دم بنوشد از جام لاله‏ي مي
وز بلبلان بر آيد فرياد نوش نوش
(همان : 55 ، شعر کهن ،شراب کهن)
(تکرار واژهي نوش)
سال نو و بهار نو و روز نو رسد
تو نيز جامه نو کن اي پير ژنده پوش
(همان)
(تکرار واژهي نو)
خلق را سوخته ام بي تو من از آتش آه
گر بسوزد آتش اندوه مرا هم بي تو
( همان: 60 ، آتش آه)
(تکرار واژههاي بي تو و آتش)
کيست اين ؟ – با خويشتن مي‏گفتم-
آشنايي بي گمان مي‏پرسيدم احوال
ور نه در وقتي چنين بيگانه را زين سو گذاري نيست
کيست اين؟ اين کيست؟
(همان : 79 ، نشان آشنا)
(تکرار واژهي کيست)
موي سپيدم اين هنرش بس که مي زند
رنگي به روز من ز سياهي چو موي من
(همان : 87، تشنه کام)
(تکرار واژهي موي)
مهرباني چشم دارم زان دو چشم آسماني
چند خواهم از بلاي آسماني مهرباني
(يادگار مهر ، 1386: 51 ، همدلي)
(تکرار واژهي مهرباني)

گذشت روزگاران اندک اندک
به بود کودکان دادي عودي
بر آن زيب و زيور بستي اما
ز فر و زيب من کم کم گشودي
(همان: 162 ،چه بودي)
(تکرار واژههاي اندک و کم)
اما چو به کار خويشتن پردازد
هر دم گرهي بر گرهي افزايد
(همان: 203 ،دلت من)
(تکرار واژهي گرهي)
روز هر روز به در حلقه زند مهر سپهر
به طلبکاري مهر دگر از خانه تو تکرار
( همان: 216 ،خانه تو)
(تکرار واژههاي مهر و روز)
بيم بيدري و اميد حقيقت نگريست
بيم و اميدي اگر هست به کار من و تو
(همان: 230)
(تکرار واژههاي بيم و اميد)

در دل از ناراست کاري‏ها تو را بايد هراسي
گر شنيدي جو ز جو مي‏رويد و گندم ز گندم
(يادگار مهر : 14، فرزند آدم)
(تکرار واژههاي جو و گندم)
گنج اگر چند حاصل رنج است
رنج وي بي نصيب از گنج است
(همان)
(تکرار واژههاي رنج و گنج)
بر و بر من از شوق بگماشته
دو ديده چو زي مار افساي مار
(همان : 47 ، مشق خط)
(تکرار واژههاي بر و مار)
باد خشم مي‏وزد
باد خشم اهرمن
(همان : 85،باد خشم)
(تکرار واژههاي باد و خشم)
هان و‏هان ،به هوش باش
اي دريچه باز کرده در گذار باد
تا نسيم آشنايي آيدت ز در
اي فزون در چراغ آرزو
از شرار شوق‏ها فروغ و فر،
آن دريچه را ببند!
آن چراغ را ز سينه جان پناه کن!
هوشدار! هوشدار!
باد خشم مي‏وزد ز هر کنار!…
(همان : 86 ، باد خشم)
در اينجا‏هان و‏هان و هوشدار هوشدار تکرار طبيعي نشان کثرت و تاکيد کلمه است. چراغ و دريچه که تکرار طبيعي است و در آن واج آرايي موسيقايي چ به کار رفته است. در اين نمونه واج آرايي ه ، ش ، و چ به کار رفته که باعث زيبايي در موسيقايي شعر شده است.
تو بهاري و بهار دل و جان
دم جانبخش تو يار دل و جان
(همان: 97 ، دل و جان)
(تکرار واژههاي بهار ، دل و جان)
گفتي به جمع ياران ما را نمي‏شناسي
آري تو رسم ياري يارا نمي‏شناسي
(همان : 206 ، رسم ياري)
(تکرار واژهي يار)
دست در دست ظالمي‏بگذار
تا بري کار خويش را از پيش
ورنه درويش را نمي‏پرسد
کس در اين روزگار نا درويش
(همان: 208 ، روز گار نا درويش)
(تکرار واژههاي دست و درويش)
نکرده گناهي ز بيم گناه
تني لرز لرزان چرا داشتم
(همان: 229 ، اوهم)
(تکرار واژههاي گناه و لرز)

2-4. جناس ( هم‌نامي) :
جناس : آن است که گوينده يا نويسنده در سخن خود کلمات هم جنس بياورد که در ظاهر به يکديگر شبيه و در معني مختلف باشند جناس انواعي دارد از جمله :
1 – جناس تام (کامل) : آن است که الفاظ متجانس در گفتن و نوشتن يعني حروف و حرکات يکي و فقط در معني مختلف باشند .
در اشعار استاد بهزاد به انواع مختلف جناس‏ها بر خواهيم خورد که نمونه‏هايي از آن را ذکر مي‏کنيم. ( متون بلاغت و صناعت ادبي .1368 :49 )
حاسد زشت گهر بر گهر خويش تنيد
گر به زشتي سخني گفت ميان من و تو
(يادگار مهر ، 1386 :21)
در اين بيت بين گهر و گهر جناس تام به کار رفته است .
چشم در راه بود و گوش به زنگ
تا بر اين در کني ز مهر گذار
(همان : 29 )
جناس تام بين در و در
مهرباني چشم دارم زان دو چشم آسماني چند خواهم از بلاي آسماني مهرباني
(همان : 51 )
جناس تام بين چشم و چشم
بر آرم گر دمي‏دودي سياه است جز اينم در جهان دود و دمي‏نيست
(همان: 63)
جناس تام بين دمي‏در مصراع اول و دمي‏در مصراع دوم
بسا ديده‏ي آشنا ديده است که او رهروي چست و چالاک بود
نه برتر ز ياران که در حد خويش نکو راي و ره بين و بي باک بود
(همان : 197 )
جناس تام بين ديده و ديده
گرچه قدمي‏است راه از خانه به گور تو در همه عمر راهي اين قدمي
( همان : 210 )
جناس تام بين قدمي‏و قدمي

2- جناس زايد : آن است که يکي از کلمات متجانس را حرفي بر ديگري زيادت باشد و آن حرف زايد گاه در اول کلمه است و گاه در آخر کلمه و گاه در وسط کلمه . (متون و بلاغت صناعت ادبي ، 1368 : 51 )
اشعار استاد بهزاد سرشار از اين نوع جناس مي‏باشد که به مواردي از آن اشاره خواهيم کرد:
هر که دارد انتظار مردمي‏زين ديو مردم نوش خواهد از سر دندان مار و نيش کژدم
(يادگار مهر: 14)
جناس زايد بين مردمي‏و مردمي‏
آدمي‏بهزاد اگر پا بسته زورست يا زر در هياهوي زر و زور آدميت را کند گم
(همان : 15 )
جناس زايد بين زر و زور
پا مال شد به جنگ کسي کاو ز پا فتاد تو نيز پايمال شوي تا نشسته اي
(همان : 18)
جناس زايد بين پامال و پايمال
بي اعتنا بمردم و آيين مردمي‏ مفتون و مست باده و مينا نشسته اي
(همان :18)
جناس زايد بين مردم و مردمي‏
تا در امان بماني از آسيب گير و دار من دانم و تو نيز که عمداً نشسته اي
(همان : 19 )
جناس زايد بين در و دار
پنداشتي که خصمم نخواهد زيان تو بیند به سود او چو به سودا نشسته اي
(همان : 19 )
جناس زايد بين سود و سودا
با همه سخت کماني نتوانند کشيد اين حريفان دغا پيشه کمان من و تو
(همان : 22)
جناس زايد بين کمان و کماني
سپر سنگ مي‏کند سر و تن تا بماند نهال باغ ايمن
( همان : 24 )
جناس زايد بين سر و سپر
هر نهالي که دست پرور اوست عاقبت تير ديده‏ي تر اوست
(همان : 25 )
جناس زايد بين تير و تر

در مصحف جمالت اي آيت نکويي جز اخم تو بر ابرو خط خطا نديدم
(همان : 27)
جناس زايد بين خط و خطا
سودم سري به پايت ديدي به سر گراني رفتم که درد سر را بر تو سزا نديدم
(همان :27 )
جناس زايد بين سري و سر
مهر آن ماه زمينم نفريبد که دگر با مه و مهر و فلک نيز سر و کارم نيست
(همان : 32)
جناس زايد بين مه و مهر
وينت عجب تر که ز ديدار او

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید