نموده‌اند.56
در ميان اسناد احاديث شصت و هشت‌گانه مذکور در موارد بسياري فقط نام اصحاب ديده مي‌شود و حديث از قول رسول اکرم(*) نقل شده است و ذکري از نام ائمّه (+) نيست که اين مطلب براي ردّ برخي شبهات57 مخالفين بسيار مفيد است.
البته اين‌ها غير از احاديثي است که اوصاف يا تعداد ائمه را ذکر نموده است مثلاً احاديثي که فرموده‌اند :”خلفاي من به تعداد نقباء بني اسرائيل است” يا “. . . دوازده نفرند اولشان علي است” ويا “. . .دوازده نفرند و مهدي آخرينشان است.”58 که با احتساب اين احاديث تعداد آن‌ها به بيش از سيصد حديث مي‌رسد.
بدين ترتيب صغراي قياس يعني منصوص بودن نام ائمه (+) در لسان پيامبر (*) ثابت مي‌گردد. اما اثبات کبراي قياس که حجيت نقلي گفتار پيامبر (*) است توسط آيه شريفه “يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ59” صورت مي‌گيرد. در اين آيه فرمان الهي به اطاعت مطلق وبي چون و چراي از پيامبر(*) تعلق گرفته است و اين فرمان در کنار دستور به اطاعت مطلق از خداوند متعال قرار گرفته است و اين مطلب گواه وجوب اطاعت و حجيت کلام پيامبر (*) به طور مطلق است.
بنابراين قياس و صغرا و کبراي آن چنين شکل مي‌گيرد:

امامت ائمه سه‌گانه (+)منصوص پيامبر اکرم (*) است.
منصوص پيامبر اکرم (*) به امر قرآن حجت است.
امامت ائمه سه‌گانه به امر قرآن حجت است.

گفتار دوم : ادله عقلي
همان‌گونه که در مقدمه اين فصل اشاره شد در اين گفتار به بيان دو دليل عقلي بر امامت خاصه امام حسن امام حسين، امام سجاد (+) مي‌پردازيم.
دليل اول :
مقدمه اول اين دليل عبارتست از اينکه امامت امام حسن، امام حسين، امام سجاد (+) منصوص پيامبر است؛ که اثبات اين مقدمه با استناد به روايات در گفتار پيش از نظر گذشت.
اما کبراي آن عبارت است از اينکه منصوص پيامبر به حکم عقل حجت است. مراد از حکم عقل در اين دليل عصمت پيامبر (*) است گر چه عصمت انبياء امري مسلم نزد متکلمان شيعه است ولي به طور اجمال به اثبات آن مي‌پردازيم.
خواجه نصير طوسي براي اثبات وجوب عصمت پيامبران چنين مي‌فرمايد : “و يجب في النبي العصمه ليحصل الوثوق فيحصل الغرض و لوجوب متابعته و ضدها و الإنکار عليه60″، يعني واجب است که پيامبر معصوم باشد تا به حرفش اعتماد گردد و [لازم است معصوم باشد زيرا اگر معصوم نباشد] لازم مي‌آيد هم وجوب متابعت وي و هم ضد آن و انکار وي.
علامه حلي در توضيح فقره‌ي اول کلام خواجه (ليحصل الوثوق. . ) مي‌فرمايد :
“چناچه مردم کذب و گناه را درباره انبياء محتمل وجايز بدانند، کذب وگناه را در اوامر ونواهي آن‌ها نيز جايز مي‌دانند، آنگاه ديگر فرمانبردار پيامبران نخواهند بود و اين مطلب يعني نقض غرض [الهي] از بعثت61″[ونقض غرض از حکيم محال است والتالي باطل فالمقدم مثله].
اما درباره فقره دوم (لوجوب متابعته …)، علّامه شعراني مي‌فرمايد: “اگر فعل آن‌ها معصيت باشد پيروي آن‌ها جايز نيست يا گوييم هم متابعت آن‌ها واجب است چون پيغمبرند وهم مخالفت واجب است چون گناهکارند، ديگر آنکه اگر پيغمبر گناه کند بايد او را نهي کرد و عمل او را منکر شمرد با آنکه رد پيغمبر وآزار او جايز نيست.”62
به اين ترتيب صغرا و کبراي قياس مورد نظر چنين شکل مي‌گيرد:
امامت ائمه سه‌گانه (+) منصوص پيامبر اکرم (*) است
منصوص پيامبر به حکم عقل حجت است(به دليل عصمت)
امامت ائمه سه‌گانه (+) به حکم عقل حجت است.
دليل دوم :
مطابق دلايل عقلى ونقلى عصمت و افضليت امام از شرايط امامت است و از كسانى كه در زمان امام حسن وامام حسين (×) مدعى امامت بودند ، كسى جز او داراى صفات مزبور نبود و در زمان امام حسن (×) جز معاويه كس ديگرى ادعاى امامت نداشته است و با اثبات فسق ، بلكه كفر معاويه ، امامت امام حسن(×) مطابق با اوصاف مذكور ثابت مي‌گردد .63

فصل سوم:پاسخ به شبهات

فصل سوم :پاسخ به شبهات
به اعتقاد شيعه همه امامان دوازده‌گانه معصوم و تمامي تصميمات و افعال آن‌ها معصومانه و عاري از هرگونه خطاست. اين مطلب مورد مناقشه بسياري از دانشمندان اهل سنت قرار گرفته است. از جمله اين انديشمندان مي‌توان به ابن تيميه متفکر اصلي وهابيت و در عصر جديد به فيصل نور اشاره نمود. ابن تيميه در کتاب معروف خود “منهاج السنه” سخنان علامه حلي در کتاب منهاج الکرامه را مورد نقد قرار داده است. فيصل نور نيز از علماي سلفي مسلک معاصردر کتاب خود “الامام? والنص” ايراداتي را به زعم خود به مباني شيعه وارد نموده است. گر چه دربيشتر موارد نمي‌توان صغري وکبراي اشکال را به صورت مشخص ويا حتي نتيجه اشکال را به صورتي واضح در کلام او يافت، اما چيزي که به روشني مي‌توان ديد اين است که “منصوص بودن” امامت ائمه معصومين (×) مورد تخريب ونقد قرار گرفته است.
يکي از اماماني که حرکات او به طور ويژه مورد توجه انديشمندان اهل سنت قرار گرفته است، امام حسن مجتبي (×) است و در زندگي امام مجتي (×) نيز آنچه که بيشتر مورد بررسي قرار گرفته است مسأله صلح امام حسن (×) با معاويه است.
اينکه غرض انديشمندان سنّي از بررسي اين حادثه چه بوده است امري است که در اين فصل به آن رسيدگي مي‌شود لکن جا دارد اين رويداد تاريخي بزرگ از ابعاد مختلف مورد کاوش قرار گيرد تا از هرگونه بهره‌برداري سوء جلوگيري شود.
در زندگاني امام حسين × نيز بزرگ‌ترين رويداد همانا مقابله ايشان با يزيد و فاجعه کربلاست. گرچه اين حادثه در نظر همه آزادگان جهان، نمونه بارز مظلوميت حق در برابر ظلم باطل است ولي همين حادثه نيز از هجمة اتهامات ابن تيميّه در امان نمانده است و به عکس، مسببان و قاتلان اصلي آن حادثه يعني يزيد بن معاويه تطهير گرديده‌اند.
اما امام سجاد (×) که اصلي‌ترين حربة سياسي اجتماعي و اخلاقي خويش را سلاح دعا قرار داد گرچه مورد مدح و ستايش فراوان اهل سنت قرار گرفته است لکن بازهم توسط متفکرنمايان وهابي هدف سؤالات و شبهاتي مثل اتهام عدم آگاهي خودايشان از امامت خود قرار گرفته است، و بدينوسيله خواسته‌اند تا منصوص بودن ايشان را هم به نحوي مورد خدشه قرار دهند.
پس از بررسي مجموعه شبهات دو کتاب “منهاج السنه”و “الامام? والنص” ، معلوم شد برخي از آن‌ها اختصاص به يکي از سه امام بزرگوار دارد ولي پاره‌اي از آن‌ها به صورت مشترک در مورد هر سه امام بزرگوار است گرچه بصورتهاي متفاوت تکرار گرديده است.
لذا گفتار اول از اين فصل به بررسي شبهات مشترک اختصاص يافت، سپس در گفتار دوم با رعايت سير تاريخي ائمه معصومين،به بررسي شبهات مختص به امام حسن (×) امام حسين (×) و امام سجاد(×)پرداخته است.

گفتار اول: شبهات مشترک
شبهه اول: عدم آگاهي اصحاب و فرزندان و خود ائمّه از امامتشان!
خلاصه شبهه:
جمع زيادي از بزرگان اصحاب حسن بن علي (×) در ماجراي صلح شديداً به ايشان اعتراض مي‌کنند، در حالي که اگر امام منصوب از جانب خدا باشد کسي به او اعتراض نمي‌کند. شيعيان حسين بن علي (×) در کوفه به او نامه مي‌نويسند که ما پس از حسن بن علي (×) امامي نداريم ، عبدالله فرزند علي بن ابيطالب (×) از امام بعد از حسن بن علي خبر ندارد، اصحاب خاص امام سجاد (×) مثل کابلي از اصلي‌ترين رکن اسلام (در اعتقاد شيعيان) يعني امامت امام سجاد تا مدت‌ها بي خبر هستند. وضعيت اقوام و خويشان هم بهتر از اصحاب نيست؛ محمد بن حنفيّه برادر امام حسين(×)در مساله امامت با امام سجاد منازعه مي‌کند و از موضع خود عقب نمي‌نشيند تا وقتي که معجزه حجر الاسود را مي‌بيند.
عمر عموي امام سجاد نيز منکر امامت امام است. از همه مهم‌تر آنکه خود ائمه نيز از امامت خود بي اطلاعند. حسين بن علي (×) از پيامبر (*) درباره اسامي ائمه مي‌پرسد و امام سجاد (×) در حادثه کربلا از وقايع آنروز از جمله شهادت پدر خود و به تبع آن از امامت خودش بي خبر بود. با تأمّل در موارد فوق بايد گفت اگر نصب وجود مي‌داشت بايستي اصحاب ائمه و يا خويشان ائمه و يا حداقل خود ائمه از آن مطلع مي‌بودند ولي از گزارشات تاريخي فوق معلوم شد که چنين نصوصي وجود نداشته است.
تفصيل شبهه :
اين شبهه توسط فيصل نور در کتاب الامامة و النصّ مطرح شده است و محور اصلي آن عدم آگاهي نسبت به نصوص امامت مي‌باشد.
اين عدم آگاهي گاهي به اصحاب ائمّه (×)، گاهي به خويشان ائمّه (×) و حتّي گاه به خود ائمّه نسبت داده شده است.
فيصل نور مدّعي است اصحاب هر سه امام يعني امام حسن (×)، امام حسين (×) و امام سجاد (×) از نصوص امامت بي خبر بوده‌اند و براي هر کدام شواهدي را نقل مي‌نمايد، سپس همين ادّعا را در مورد خويشان و در مورد خود ائمّه + تکرار مي‌نمايد و براي هر کدام از آن‌ها مواردي را ذکر مي‌نمايد. اين شواهد به ترتيب سير تاريخي ائمه + بيان مي‌شود.
شواهد فيصل نور بر عدم آگاهي اصحاب ائمه از نصوص امامت!
شاهد اول: اعتراض اصحاب به صلح امام حسن(×)
فيصل نور دربار? اعتراض اصحاب، به امام حسن (×)مي‌گويد:
اين سليمان بن صرد خزاعي است که به وي مي‌گويد: همواره از کار تو در تعجبيم زيرا همراه تو چهل هزار مرد جنگي از اهل کوفه بودند که همگي مُزد بگير و آماده باش بر در خانه‌هايشان بودند و علاوه بر آن فرزندانشان و پيروانشان نيز با آن‌ها بودند. اين‌ها همه غير از شيعيانت از اهل بصره و حجازند.64
سپس اينچنين ادامه مي‌دهد :”وديگري مي‌گويد: روي مؤمنان را سياه کردي و ديگري همانا سفيان بن ليلي است که به او مي‌گويد يا مذلّ المؤمنين و اين سفيان از ممدوحين نزد شيعه است بلکه از حواريين حسن رضي الله عنه است”65
و پس از آن اعتراض حجر بن عدي را اين‌گونه نقل مي‌کند: “و اين حجر بن عدّي رضي الله عنه است که به او [حسن بن علي ع] مي‌گويد: به خدا قسم که دوست داشتم تو در آنروز مي‌مردي و ما هم همراه تو مي‌مرديم و چنين روزي را نمي‌ديديم!”66
به اين ترتيب فيصل نور مي‌خواهد بگويد اين اعتراضات شديد نمي‌تواند از کسي صورت بگيرد که امام را منصوص مي‌داند و چنين بر مي‌آيد که اگر نصبي وجود مي‌داشت اصحاب به خود جرأت به کار بردن اين الفاظ را در مواجه? با فرمانده وامامشان مي‌دادند. گرچه فيصل نور در اين شبهه به اين نتيجه گيري صراحتا اشاره نمي‌کند ولي در بخش مربوط به اعتراضات اصحاب امام سجاد به اين مطلب تصريح مي‌نمايد.
شاهد دوم: منصرف شدن اصحاب از قول به امامت امام حسن (×)
نويسند? کتاب الامامة و النّص مدّعي است عده اي از اصحاب امام از امامت امام برگشتند و اين خود دليلي است بر اينکه امام توسط نصّ الهي تأييد نشده بود؛ و الّا کسي بر نمي‌گشت! وي مي‌گويد: “يکي از وقايع زمان حسن رضي الله عنه اين بود که جماعتي از اصحاب او از قول به امامت او برگشتند و به عموم مردم پيوستند”67
به اين ترتيب علاوه بر ادعاي برگشت عده اي از اصحاب، ادعاي دومي هم مطرح شده است که اکثريت مردم از قول به امامت او برگشته بودند.
شاهد سوم: نامه هاي اصحاب (کوفيان) و بي خبري از امامت امام حسين (×) :
در مورد اصحاب حسين (×) فيصل نور مي‌گويد: “فاجع? عظمي اين هزاران نامه ايست که شيعيان او و پدرش برايش نوشتند و ازاو خواستند که به عراق بيايد تا با وي بيعت کنند و آنان امامي بعد از حسن رضي الله عنه ندارند! “68
سپس ادامه مي‌دهد:
آيا اين‌ها نمي‌دانستند بعد از حسن رضي الله عنه بيعت با او [حسين (×)] به نص خدا و رسول خدا (*) بر گردنشان است، چه [حسين ع] به کوفه بيايد و چه نيايد؟ آيا نشنيدند يا حتّي يکي از آن‌ها که دوازده هزار نفر بودند آنگونه که بعضي روايات گفته‌اند نشنيد [که حسين منصوب

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید