به قضاوت نيستم.171
و نيز مي‌گويد:
حضرت علي × به کم بودن سن خود استدلال مي‌کند و عذر مي‌آورد… و در روزي که رسول الله (*) او را براي ابلاغ سوره برائت به مکه فرستاد؛ عرضه داشت اي رسول خدا! تو خطيب هستي و من سن و سال کمي دارم. پيامبر (*) فرمود : يا تو بايد آن سوره را ببري يا خودم172.
وي در جاي ديگر مي‌گويد:
رسول الله (*) ابوبکر و عمر و عثمان را به سوي اهل کهف فرستاد- داستان طولاني است- در آن روايت آمده است که علي بن ابيطالب گفت: اي ابوبکر! سلام کن، زيرا تو بزرگ‌تر از ما هستي و همين گونه به عمر گفت173.
و نهايتاً فيصل نور به کلام پيامبر اکرم استناد مي‌نمايد که ابوبکر را به دليل سن بيشتر مقدم مي‌نمايد وي مي‌گويد: “در روايتي آمده است که پيامبر (*) به ابوبکر گفت: اي ابوبکر تو جلوتر برو، زيرا تو مسن‌ترين ما هستي، سپس (همين را) به عمر گفت و سپس به عثمان”174 .
نتيجه آنکه فيصل نور مدعي است اهميت سن و معيار بودن آن براي افضليت نه تنها در نظر نوع عقلاء امري است مورد قبول، بلکه از نظر پيامبر اکرم (*) و ائمه اهل بيت نيز مورد تأييد و عمل قرار گرفته است. بنابراين شخصي چون امام سجاد × با وجود محمد حنفيه که از او بزرگ‌تر بوده است نمي‌تواند امام باشد!

پاسخ شبهه چهارم

خلاصه پاسخ:
در معارف اسلامي بزرگي و کوچکي افراد از لحاظ سني هرگز معياري براي بالاتر بودن مقام انسان نزد خدا يا صلاحيت بيشتر وي جهت کسب مناصب نمي‌باشد.
پيامبر اکرم (*) اسامه جوان را فرمانده سپاهي مي‌کند تا بسياري از کهنسالان در رکابش پيکار نمايند.
خداوند متعال دستور به احترام به پدر و مادر مشرک داده است عليرغم آنکه هيچگاه خداوند متعال تسلط برمومنان را براي کفار اجازه نداده است و همچنين در اسلام فرمان به احترام گذاشتن به بزرگسالان صادر شده بدون آنکه شرط شود که علم بيشتري داشته باشند يا تقواي بيشتري يا فضيلت ديگري.اين‌ها همگي نشان از آن دارد که
اولاً: در اسلام سن معيار کسب مناصب و مقامات نيست بلکه توانايي‌ها و شايستگي‌هاي افراد ملاک است.
ثانياً: احترام گذاشتن به افراد يک مقوله است و مسأله صلاحيت آن‌ها براي اداره مناصب يا امور مختلف مقوله ديگري.
بنابراين گزارشهاي تاريخي که احترام پيامبر اکرم ص وائمه را به ديگران منعکس نموده است هرگز به معناي تاييد آن افراد براي مقام امامت نيست چرا که منصب امامت نيازمند لياقتهاي روحي ،جسمي و … است و صرفاً شايستگي احترام براي احراز اين لياقت‌هاي مختلف کافي نيست.
تفصيل پاسخ
براي شروع پاسخ ابتدا به پاسخ نقضي مي‌پردازيم.
نقض اول:
پيامبر اکرم (*) در آخرين روزهاي عمر خويش اسامه جوان 19 ساله را به فرماندهي سپاهي مي‌گمارد که قرار است با روم بجنگد.175
آيا وجود مقدس پيامبر (*) از سنت مفروض جناب فيصل نور مبني بر برتري مسن‌ترها بي خبر است؟
نقض دوم:
پيامبر اکرم هميشه در سلام کردن تقدم مي‌جست و حتي به کودکان هم سلام مي‌کرد و هرگز نمي‌گذاشت کسي بر او در سلام کردن تقدم جويد. و اين ماجرا تصادفي نبوده است بلکه در تمام طول زندگاني پيامبر اکرم (*) تکرار مي‌شده است. آيا فيصل نور که احترام پيامبر اکرم (*) يا اميرالمومنين × به ابوبکر مسن را معيار تقدم مسن‌ترها مي‌داند اينجا هم احترام پيامبر اکرم (*) به کودکان و نوجوانان و جوانان و بسياري افراد کم سن و سال‌تر را معيار تقدم سن پايين‌تر مي‌داند؟
اگر چنين باشد بايد قائل به تناقض در رفتار پيامبري شويم که مسلمانان بر عصمت او اتفاق نظر دارند.
نقض سوم:
در ماجراي سقيفه ابوبکر بن ابي قحافه براي خلافت تعيين شد اما پدر او ابوقحافه از او مسن‌تر بود. اگر طبق نظر فيصل نور ابوبکر به سبب سن بيشتر، براي خلافت از همه شايسته تر بود ،پدر او که از خود او مسن‌تر بود؛براي خلافت لايق‌تر بود و اين مطلبي بود که به ذهن پدر وي در همان زمان نيز خطور کرد وآن را اظهار نمود.وقتي پيک ابوبکر درباره بيعت مردم با او به عنوان خليفه به ابو قحافه رسيد ،وي از پيک پرسيد چرا مردم از علي×دور شده با ابوبکر بيعت کردند ؟پيک گفت :علي×جوان بود وابوبکر مسن،ابوقحافه گفت: به اين دليل من پدر ابوبکر ازابوبکر بر خلافت سزاوارترم.
از موارد فوق دو نکته معلوم مي‌شود اول آنکه آنگونه که فيصل نور مي‌گويد سن مساله اي فطري نيست و دوم آنکه سن هرگز معيار تامي براي تشخيص افضليت افراد نمي‌باشد. اما دليل پيامبر در اينگونه برخوردهاي متفاوت چيست ؟در پاسخ حلي خواهد آمد.
نقض چهارم:
اگر بناست عمل قابيل هم معيار تشخيص فطري بودن رفتارها قرار گيرد تاريخ اکثريت حجاز در زمان ظهور اسلام را مشرک و يا بر ديني غير دين الهي صحيح مي‌داند176 . آيا جناب فيصل نور اين گرايش اکثريت به بت پرستي را نشانه فطري بودن بت پرستي مي‌داند؟

پاسخ حلي:
عباس به دليل سن بيشتر انتظار احترام بيشتري دارد، ربيع انتظار ادامه نسل امامت در بزرگترهاي بني هاشم را دارد ، مردم زمان امام جواد × توقع استمرار امامت در کسي بزرگ‌تر از امام جواد × را داشته‌اند؛ اما سخن اين است که آيا اين انتظارات، انتظارات به حق و به جايي بوده است؟
در جواب بايد گفت اگر بنا باشد چيزي معيار حق بودن اعمال قرار گيرد همانا کلام الهي و سخن فرستادگان معصوم او چون پيامبر اکرم (*) و ائمه معصومين است نه رفتار مردم حتي اگر اکثريت باشند. قرآن کريم صراحتاً معيار فضيلت افراد را تقوا بيان مي‌کند و مي‌فرمايد: ان اکرمکم عند الله اتقيکم177 يعني آنچه که مقام انسان‌ها را نزد خدا معين مي‌کند همانا تقوا است و هر پندار و گفتار و رفتاري که به تقوا مدد برساند يا از آن نشأت بگيرد در حيطه فضائل قرار مي‌گيرد. اما سن انسان چيزي است که به خودي خود نشان از فضيلت ندارد. عمر و سن انسان مي‌تواند مايه احترام و عظمت اشخاص گردد وقروا کبارکم178 و مي‌تواند حجتي عليه خود شخص در پيشگاه الهي قرار گيرد آنگاه که روز قيامت از او مي‌پرسند و عمرک فيما افنيته179؟ عمرت را در چه راهي صرف کردي؟
اما متاسفانه جناب فيصل نور رفتار مردم را معيار حق و حقيقت قرار داده است.
جالب‌تر آن که جناب فيصل نور حتي به گفتار اولين قاتل تاريخ بشر يعني قابيل هم استناد مي‌نمايد و عمل او را دال بر فطري بودن مسأله سن مي‌داند. گرچه افعال انسان همگي ناشي از گرايشاتي است که خداوند در وجود او به وديعت نهاده است اما اين گرايشات مي‌تواند هنگام بروز در مسير صحيح قرار گيرد و مي‌تواند دستخوش هواهاي نفساني واقع شود. ميل به پرستش در وجود تمامي انسان‌هاست اما اگر به راه صحيح رود پرستش خداوند متعال را در پس خواهد داشت و اگر به بيراهه رود پرستش بتهاي سنگي و چوبي يا خورشيد و ماه يا آتش… را به دنبال دارد و همينگونه حب نفس ميلي است که خداوند متعال در وجود همه انسانها به وديعت نهاده است که اگر به راه صحيح برود نتيجه‌اش عزت نفس است به واسطه همين عزت نفس است که از ذلت و دريوزگي در مقابل دشمنان خود را مي‌رهاند ولي اگر همين ميل اسير دست شيطان شود خود را از ديگران بهتر و برتر مي‌بيند. حال گاه اموال خود را مايه تفاخر قرار مي‌دهد گاهي اولاد خود را، آنگونه که خداوند متعال مي‌فرمايد: الهيکم التکاثر و گاهي هم سن خود را بهانه فخر فروشي مي‌کند لکن همگي اين افعال مذمومند و مردود، چرا که همگي از شاخه هاي کبر وخودپسندي هستند.
بنابراين فعل انسانها به خودي خود هرگز معياري براي تشخيص حق و باطل نمي‌باشد مگر آنکه به تأييد الهي مويد شود ولي جناب فيصل نور اينجا از مغالطه تفسير نادرست بهره مي‌برد و مي‌خواهد تکرار عمل انسان‌ها را در خصوص يک مصداق دليل بر فطري بودن آن قرار دهد. حال آنکه تبيين صحيح، آن است که بگوييم اين افعال گرايشاتي هستند برخاسته از غرايز حيواني و شهواني، بنابراين اگر افرادي چون عباس و ربيع و قابيل و يا برخي مردم هر کدام به نوعي سن را معيار صلاحيت چيزي قرار داده‌اند يا از روي هواي نفس بوده است يا از روي جهالت و ناداني، چرا که ريشه هاي مسأله شيخوخت از زمان جاهليت در اذهان مردم مانده بود و در سقيفه اين ريشه‌ها يکبار ديگر با کمک اهل سقيفه سر برآورد و زنده گرديد و شيخوخت بار ديگر مهر تأييد خورد. و پس از آن ديگر عنان حکومت-به جز چند سال حکومت اميرالمؤمنين ع- به درستي به اهل خود سپرده نشد و لذا بقاياي اين تفکر جاهلي هيچگاه از بين نرفت. و به اين ترتيب در هر زماني به نوعي و به بهانه اي بروز مي‌کرد. گاه در زبان ربيع و گاه در زمان امام جواد و به بهانه سن کم ايشان و گاه به صورتي ديگر.
اما مسأله کوچک دانستن امام هادي × از جانب امام جواد ×، مطلبي است که هيچ گونه مستند قوي و يا ضعيفي ندارد .حتي مشابهي براي آن نيافتيم نه در مأخذي که صاحب کتاب الامام? و النص ارجاع داده است و نه در هيچ منبع روايي ديگري! 180
و اما سخنان محمد حنفيه با امام سجاد×و شخصيت وي در قسمت پاسخ به شبهه عدم آگاهي خويشان ائمه از امامت رسيدگي گرديد و بيان شد که محمد بن حنفيه شخصيتي بوده که معرفت او بيش از آن بوده که چنين اتهاماتي بر او روا باشد. بنابراين هر آنچه که وي از منازعات و مناقشات ظاهري با امام سجاد × داشته است همگي براي آشکار کردن بيشتر حقائق بوده است.
اما فيصل نور نقض‌هايي را به زعم خود از رفتار پيامبر ص واميرالمؤمنين×بيان مي‌نمايد.مثلاً وجود مقدس پيامبر اکرم (*) در برخي موارد افراد مسن‌تر را مقدم مي‌نمودند يا اميرالمومنين × نيز ابوبکر را هنگام سلام دادن به اصحاب کهف مقدم نمود، وبه اين ترتيب چنين استدلال مي‌نمايد که اگر عمل اصحاب و مردم مورد مناقشه باشد ديگر عمل پيامبر ص قابل مناقشه نيست وحجت شرعي است و نشانه تقدم بزرگ‌ترها در همه امور ،که پاسخ اين مطلب نيزبا اندک تأملي در شيوه رفتاري اسلام معلوم مي‌گردد.
دين اسلام دستور اکيد بر حفظ احترام برادران ديني و حتي غير مسلمانان داده است. پيامبر اکرم (*) مي‌فرمايد: با برادر مومنت گشاده رو برخورد کن181.
امام صادق × مي‌فرمايد: بدانيد کسي که دين خود را بزرگ مي‌دارد برادرانش را نيز بزرگ مي‌دارد و هر که دين خود را خوار و سبک مي شمارد برادران خود را نيز خوار و خفيف مي‌کند182.
وجود مقدس پيامبر اکرم(*) در ضمن حديثي مي‌فرمايد:”يکي از مکارم اخلاق اين است از کسي که به او ظلم کرده در گذرد وبه کسي که وي را محروم نموده عطا کند و با کسي از او بريده ارتباط برقرار نمايد”183.
اين‌ها دستورات اسلام است نسبت به همه برادران ديني و هرگز در ميان اين احاديث مسأله سن مطرح نشده است. همچنين احاديث فراواني در دست است که فرمان به تواضع مومنان در برابر يکديگر مي‌دهد184 و حتي صفحات تاريخ نشان مي‌دهد که پيامبر اکرم (*) به مشرکان و کفار هم تا جايي که نشانه ضعف ايشان قلمداد نمي‌شد احترام مي‌گذاشت.
ماجراي عيادت پيامبر (*) از يهودي‌اي که مريض شد در حاليکه قبل از آن مدت‌ها پيامبر (*) را آزار مي‌داد يک نمونه از اين رفتارهاست ولي در هيچکدام از اين دست احاديث و داستان‌ها سخن از سن کم يا زياد به ميان نيامده است.
با اين اوصاف و چنين دستوراتي به احترام و حسن معاشرت و تواضع حتي در برابر آن کسي که با تو قطع رابطه نموده، چگونه جناب فيصل نور از عمل پيامبر (*) يا امير المومنين در مقدم کردن ابوبکر هنگام سلام کردن به اصحاب کهف چنين شگفت زده گشته و آن را حمل بر افضليت بزرگسالان نموده است.
آيا فيصل نور انتظار آن را داشته است که وجود مقدس رسول اکرم (*) که صاحب خلق عظيم است در ابتدائي ترين دستورات دين اسلام چون احترام به مومنين و تواضع در برابر آن‌ها سستي به خرج دهد يا از آن بي خبر باشد؟ يا اينکه اميرالمومنين که امير

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید