ن جايزه اي معين کرده بود چون او را يافتند و نزد وي بردند از او پرسيد: نامت چيست؟
– علي بن الحسين.
– مگر خدا علي بن الحسين را نکشت؟
– برادري داشتم او را علي مي‌گفتند. مردم او را کشتند.
– نه خدا او را کشت. اين را بکشيد!

در اين هنگام حضرت زينب %، فرياد برآورد که آنچه از خون‌ها ريختي براي تو بس است و اگر مي‌خواهي او را بکشي مرا هم با او بکش! ابن زياد از قتل امام منصرف شد36؛ و اين‌گونه امام با شجاعت در مقابل ابن زياد ايستاد. سپس کاروان اسرا به شام برده شد.
طبري مي‌گويد
عبيدالله در کوفه دستور داد زنان و فرزندان حسين آماده شدند و دستور داد بر گردن علي بن الحسين (×) غل و زنجير بسته شد. سپس مخفربن ثعلبه عائذي بهمراه شمر بن ذي الجوشن آن‌ها را بردند تا در دمشق بر يزيد وارد شدند.37
و در نهايت کاروان غم ديده اسرا به مدينه بازگردانده شدند اما شايد بتوان گفت دوران شکوفائي امامت امام از همين زمان يعني اواخر سال 61 و اوائل سال 62 شروع مي‌شود و آن شروع برنامه تربيتي و انسان سازي امام است که تا سال 94 يعني سال آخر عمر مبارکش ادامه داشت.
در اين مدت امام به غير از فرزندان خود يعني امام باقر (×) و عبدالله، عمر و حسين که از عالمان، فقيهان و راويان حديث بوده‌اند38، 171 نفر ديگر از اصحاب و راوياني را تربيت کرده است که از آن بزرگوار روايت کرده‌اند39.
امام در مدت 33 سال امامت خود شاهد چندين قيام عليه حکومت بود که از جمله آن‌ها مي‌توان به قيام توابين40 (64 ه. ق)، قيام مختار41 (66 ه. ق) و شورش اشعث42 (83 ه. ق) اشاره نمود.

امام با تدبير حکيمانه و معصومانه خود شيعه را از ميان طوفان حوادث مختلف سياسي اجتماعي و اعتقادي به صحت و سلامت عبور داد و سرانجام در سال 9443 ه. ق يا 95 ه. ق به دستور هشام بن عبدالملک به او سم خوراندند و او را به شهادت رساندند44.

گفتار پنجم : شناخت اجمالي ابن تيميه و فيصل نور تأليفات مشهورآنها
ابن تيميه و کتاب معروف او
احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن عبدالله بن الخضر معروف به ابن تيميه حرّاني در سال 661 ه. ق در حران به دنيا آمد45 و در سال 728 ه. ق در دمشق در زندان در گذشت46.
خاندان وي همواره داعيه دار مذهب حنبلي بوده‌اند و زعامت مذهبي و سخنوري و قلم فرسائي در علوم ديني را يکي پس از ديگري به ارث مي‌گذاشتند47.
ابن تيميه در توحيد قائل به تشبيه و شرک 48در علم حديث منکر احاديث متواتر و در فقه فتواي مشهور او تکفير هر مخالفي مي‌باشد.
شهيد مطهري مي‌گويد :
او مردي بسيار پرکار و به يک معنا نابغه است. واقعاً هم نبوغي دارد، ولي يک فکر بسيار قشري و متحجّري دارد. بعضي‌ها فکرشان در سطح، خيلي توسعه پيدا مي‌کند ولي در عمق نفوذي ندارد.49
و ترشح اين سطحي نگري به تمامي آثارش ضربات سختي بر پيکره اسلام وارد آورد.
از ميان کتب او”منهاج السنه النبويه في نقض کلام الشيعه و القدريه” کتاب معروفي است که در پاسخ به کتاب “منهاج الکرامه في اثبات الامام?” مرحوم حسن بن يوسف بن مطهر حلي نگاشته شده است.اين کتاب به زعم نويسنده‌اش در رد عقائد شيعه نگاشته است.
از اين رو پاره اي از اشکالات مطرح شده درآن که مربوط به امامان سه گانه امام حسن،امام حسين وامام سجاد(+) مي‌باشد در اين پژوهش مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

فيصل نور و کتاب معروف او
فيصل نور از نويسندگان سلفي مسلک معاصر مي‌باشد که وظيفه خود را مقابله با مکتب اهل بيت(+) مي‌داند. براي درک اين حقيقت کافي است که سايت فيصل نور (www.fnoor.com) مشاهده شود؛ هزاران عنوان کتاب و مقاله عليه شيعه در اين سايت وجود دارد که آن را جزء سايت‌هاي فعّال ضد شيعه قرار داده است. فيصل نور خودش را اين‌گونه معرفي مي‌کند : “بنده استاد، شيخ، دکتر، امام و غير اين‌ها هم نيستم؛ صاحب هيچ مدرک علمي از دانشگاه يا دانشکده اي هم نيستم، و حتي از طلاب علوم ديني نمي‌باشم. بنده فقط کارمند ساده اي هستم که در دهه چهارم عمرم در يکي از ادارات دولتي مشغول کار مي‌باشم. ولي در اوقات فراغت جواني اهل مطالعه بودم ولي متأسفانه آن ايام از دست رفته و قابل بازگشت نمي‌باشد. از ثمرات آن مطالعات مجموعه حقائق الغائبه مي‌باشد که پيش روي خوانندگان است50”.
آثار مکتوب وي در قالب “سلسله الحقائق الغائبه” عبارتند از:
1- الإمامة والنص 2- التقية الوجه الآخر 3- هداية المرتاب إلي فضائل الآل والأصحاب 4- تسديد الإصابة لمن أنکر طعن الشيعة وتکفيرهم للصحابة.51
کتاب الامام? و النص (امامت در پرتو نصوص) شاخص‌ترين کتاب فيصل نور مي‌باشد. وي در اين کتاب به دنبال اثبات اين مطلب است که هيچ نصبي پيرامون امامت، در قرآن و سنت وجود ندارد! و تأکيد مي‌کند که در اين اثر، جز ازمنابع شيعه مطلبي را نقل نمي‌کند؛ اين اثر در بيش از پانصد صفحه و در چهار باب تنظيم شده است که عبارتند از : 1- آيا نصب درباره امامت وجود دارد؟ 2- امامت در قرآن 3- امامت و سنت 4- امامت و صحابه
باب اول پيرامون تبيين امامت و جايگاه آن نزد شيعه و ذکر برخي از نصوص دالّ بر امامت ائمه اثنا عشر و مناقشه در اين نصوص مي‌باشد.که بدين جهت در اين پژوهش سعي شده است تمامي شبهاتي را که در مورد امام حسن،امام حسين و امام سجاد(+) توسط وي مطرح گرديده است، پاسخ داده شود.

فصل دوم :اثبات امامت خاصه امام مجتبي، امام حسين و امام سجاد (+)

امامت خاصه بحثي است که بعد از فراغ از اثبات امامت عامه مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در امامت عامه سخن از ضرورت امامت است و اينکه امام چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد، لکن در اين پژوهش که در قلمرو امامت خاصه است سخن از اين است که آيا اين شخص ويژگيهاي امام را دارد يا نه؟
با توجه به اين مهم در اين فصل کوشيده‌ايم به صورت مختصر و فشرده و در عين حال با بياني روان به گزيده اي از ادله اثبات امامت خاصه سه امام يعني امام حسن (×) و امام حسين (×) و امام سجاد (×) بپردازيم. از آنجايي که ادله اقامه شده در اين موضوع درباره هر سه امام (+) غالباً يکسان است، بحث هر سه امام در يک فصل و البته با تفکيک ادله نقلي از ادله عقلي بيان مي‌شود.
دليل نقلي براي اثبات امامت در قالب قياسي خواهد بود که صغرا و کبراي آن هردو نقلي است به اين صورت:
امامت امام حسن (امام حسين و امام سجاد +) منصوص پيامبر است.
منصوص پيامبر به نص قرآن حجت است.
امامت امام حسن (امام حسين، امام سجاد +) به نص قرآن حجت است.
براي اثبات مقدمات کافي است مستندات صغرا را از روايات ارائه دهيم، آنگاه نتيجه حاصل خواهد بود زيرا کبرا، قضيه اي است مورد اتفاق همه مسلمانان که نيازي به اثبات ندارد، قياس هم شکل اول و انتاجش بديهي است.

اما دليل عقلي:
اما براي دليل عقلي دو استدلال بيان مي‌شود که در هردو فقط کبراي قياس حکم عقلي است ولي صغرا کماکان از نقل است، و اساساً براي اثبات امامت خاصه دليل عقلي محض معنا ندارد زيرا سخن از تعيين مصاديق است.
دليل اول : در اين دليل صغراي قياس همان صغراي دليل نقلي است و کبرا عبارت است از:
منصوص پيامبر به حکم عقل حجت است،
و نتيجه آنکه امامت امام حسن (امام حسين، امام سجاد +) به حکم عقل حجت است.
دليل دوم :استدلال در اين دليل به شکل زير مي‌باشد:
امام حسن (امام حسين،امام سجاد +) مدعي امامت و معصوم بوده است.
شخص معصومِ مدعي امامت امام است،
امام حسن (امام حسين،امام سجاد +)امام است.
براي اثبات صغرا در هر دو دليل بايد مستندات تاريخي را بررسي نمود ولي کبراي هر دو دليل در فرهنگ شيعي گزاره اي مفروض و مسلم مي‌باشد که اثبات آن نيز مختصراً بحث مي‌شود.

گفتار اول: ادله نقلي
ادله نقلي‌اي که مي‌توان بر اثبات امامت اين سه امام بزرگوار اقامه نمود احاديث منقول از پيامبر اکرم (*) است که به گونه هاي مختلفي صادر شده است. در برخي از اين احاديث نام دوازده امام برده شده است و در برخي گفته شده اميرالمؤمنين و فرزندانش امامند و در پاره اي نام امام حسن و امام حسين برده شده و. .
از ميان آن‌ها به بيان چهار حديث بسنده مي‌نماييم.
حديث اول: حديثي است از قول پيامبر اکرم (*) که جابر بن عبدالله انصاري آن را نقل مي‌نمايد.
جابر بن يزيد گويد :
“از جابر بن عبد اللَّه انصاري شنيدم مي‌فرمود چون خداي عزوجل بر پيغمبرش اين آيه را نازل کرد “يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُم”ْ عرض کردم يا رسول اللَّه من خدا و رسول او را شناختم ،اولو الامر کيانند که خدا اطاعت آن‌ها را مقرون طاعت تو ساخته؟ فرمود: اي جابر آن‌ها خليفه‌هاي من هستند و بعد از من ائمه‌ي مسلمينند اول آن‌ها علي بن ابي طالب است و سپس حسن و حسين و سپس علي بن حسين و سپس محمد بن علي که در تورات معروف است به باقر و محققاً او را درک مي‌کني. اي جابر! هر گاه به او برخوردي سلام مرا به او برسان سپس صادق، جعفر بن محمد سپس موسي بن جعفر سپس علي بن موسي سپس محمد بن علي سپس علي بن محمد و بعد حسن بن علي بعد هم نام و هم کنيه‌ي من حج? اللَّه في ارضه و بقيته في عباده پسر حسن بن علي، اوکسي است که … 52
در اين حديث به امامت هر سه امام بزرگوار مورد بحث تصريح گرديده است.

حديث دوم:
صاحب کفايه الاثر در ضمن حديثي نقل مي‌نمايد که در جريان جنگ جمل از ابو ايوب انصاري سؤالاتي پرسيده شد که در ضمن جواب‌هايش گفت:
شنيدم [از رسول خدا (*)] که گفت :علي با حق است و حق با علي است … و او خليفه و امام بعد از من است … و دو فرزندش حسن و حسين دو سبط من از اين امتند و [آن دو] امامند چه به پا خيزند چه بنشينند. 53
در اين روايت به امامت امام حسن (×) و امام حسين (×) تصريح گرديده است.
حديث سوم :
نيز از سلمان فارسي با سه سند متفاوت يک حديث از پيامبر (*) روايت شده که آن حضرت فرمود:
“…. اي سلمان آيا نقباي دوازده گانه ي مرا که خدا براي امامت انتخاب فرموده شناخته اي؟ پس عرض کردم: خدا و رسولش داناترند. پس فرمود: اي سلمان! خداوند مرا از برگزيده‌ي نور خود آفريد، پس مرا خواند و من اطاعتش كردم، و على را از نور من آفريد، پس او را خواند و او اطاعتش كرد، و از نور من و على فاطمه را آفريد، سپس او را خواند و او اطاعت كرد، و از من و على و فاطمه، حسن را آفريد و خواندش و او اطاعت كرد، و از من و على و فاطمه و حسن، حسين را آفريد و آن دو را خواند و اطاعتش كردند …سپس خداوند از ما (پنج نفر) و از نور حسين نُه امام آفريد و آنان را خواند و آن‌ها اطاعت كردند …، اي سلمان !هر کس که حق معرفت آن‌ها را به جا آورد و به آن‌ها اقتدا نمايد و دوست دار دوستان آنان شود وبا دشمنان آنان دشمني نمايد ،قسم به خدا از ما خواهد بود و…در همان جايي ساکن مي‌شود که ما ساکن مي‌شويم… 54
حديث چهارم :
از ام سلمه با سند روايت شده كه رسول خدا (*) فرمود:
شبى كه مرا به آسمان بردند نگاه كردم بر عرش نوشته بود: خدايى جز خداى يگانه نيست، و محمد فرستاده‌ي اوست، به وسيله‌ي على او را تأييد و يارى كردم، سپس انوار على و فاطمه و حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على را ديدم، و نور حجت را در ميان آن‌ها ديدم كه مانند ستاره اي درخشان، نورانى بود.55
اما از اين دست احاديث که اسامي ائمه در آن ذکر شده فراوان است که برخي محققان معاصر در تحقيقات خود به جمع آوري اين احاديث پرداخته‌اند، و شصت و هشت حديث را که همگي تصريح به نام ائمه دارند ذکر

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید