مي‌نويسد:
يزيد مردى عياش بود، سگ و ميمون و يوز و حيوانات شكارى نگه ميداشت و شرابخواره بود. روزى به شراب نشسته بود و ابن زياد بطرف راست او بود، و اين بعد از قتل حسين بود، رو بساقى خود كرد و شعرى بدين مضمون خواند: “جرعه‏اى بده كه جان مرا سيراب كند و نظير آن را به ابن زياد بده كه رازدار و امين من است و همه جهاد و غنيمت من بدو وابسته است.” سپس به مغنيان بگفت تا شعر او را با آواز و ساز بخوانند82.
و بالاخره صاحب کتاب الاغاني داستان خروج يکي از مشهورترين زنان آوازه خوان آن زمان از مدينه به مکه را مي‌نويسد؛ و نام بيش از 10 نفر از مردان آوازه خوان و گروهي تقريباً به همان ميزان از زنان آوازه خوان را مي‌برد که همگي او را مشايعت کردند وبعضي او را تا مکه همراهي کردند! اين آمار اگر به آمار افرادي که مي‌خواستند ولي نتوانستند به استقبال بيايند و به افرادي که به صورت متعارف با اين آوازه خوانان در ارتباط و يا تحت تعليم آنان بودند اضافه شود وضعيت اسفبار ابتذال فرهنگي مکه را در آن زمان به خوبي نشان مي‌دهد و وقتي اين وضع قبله گاه مسلمانان باشد وضعيت شهرهاي ديگر همچون کوفه و بصره و دمشق معلوم خواهد بود.
در اين چنين فضايي است که روح دفاع از ارزش‌ها و جانبازي براي امامت جاي خود را به روحيه رفاه زدگي و دنيا دوستي هواپرستي و ترجيح دنيا به آخرت مي‌دهد ونهايتاً حسين بن علي (×) ها به مسلخ عشق مي‌روند.
جهالت عامل ديگر ترک عمل
اما آثار اين انحطاط اخلاقي فقط رواج مظاهر فساد و گناه و سستي ايمان و اراده نبود، بلکه در پس پرده‌ي اين عيش و نوش‌ها اين احکام و عقايد ديني بود که از اساس به فراموشي سپرده مي‌شد. رواج مجالس گناه بي رونقي مجالس حديث و وعظ را در پي داشت. دستور منع تدوين و نقل احاديث که از زمان خليفه دوم صادر شد به قوّت تمام تا اواخر قرن اول يعني پس از شهادت امام سجاد توسط حاکمان اموي اجرا گرديد.
جالب آن‌که در برخي گزارشات تاريخي آمده است که نسبت به نقل احاديث مربوط به احکام و عبادات تا حدودي اين ممنوعيت برداشته شد.83
به هر حال نتيجه‌ي اين ممنوعيت‌ها گسترش جهل و يا حداقل تحيّر و ترديد مردم نسبت به ابتدائي ترين دستورات دينشان همچون اسامي ائمّه (×) و امام زمان خود بود.
لذا ديگر عجيب نخواهد بود که بعضي اصحاب امام حسن (×) و امام حسين (×) و يا امام سجاد (×) حتي از امامت آن‌ها بي خبر باشند.
لازم به ذکر است همزمان با منع تدوين حديث و اعلام آن در مجامع عمومي و جمع آوري و سوزاندن احاديث منقول از پيامبر (*)، در پس پرده‌ي سياست حاکمان؛ دستور به تدوين احاديث جعلي صادر گرديد.84
احاديثي که به هر شکلي حکومت جبارانه آن‌ها را تطهير نمايد. چه به صورت تأييد خلفاي بني اميه يا به صورت نفي اميرالمؤمنين (×) و خاندان او. از جمله جاعلان حديث زهري از فقيهان هم عصر امام سجاد بود که به دربار بني اميه راه يافته بود و کوشش فراواني در جعل حديث نمود85. زهري خود مي‌گويد: “در آغاز ما از نگارش دانش ناخشنود بوديم تا اين‌که اميران و حکمرانان، ما را وادار به نوشتن آن نمودند( تا به صورت کتاب درآيد)”.
و شخصي به نام معمر مي‌گويد:
ماخيال مي‌کرديم از زهري احاديث بسياري نقل کرده‌ايم تا آن‌که وليد (بن عبدالملک) کشته شد، پس از کشته شدن او دفترهاي زيادي را ديديم که بر چهارپايان حمل و از خزينه‌هاي وليد خارج مي‌شد و مي‌گفتند اين دانش زهري است.86
از جمله اين احاديث حديثي است که زهري از عايشه نقل مي‌کندکه گفت: “روزي نزد رسول خدا(*) بودم که در اين هنگام ديدم عباس و علي(×) مي‌آيند، رسول خدا فرمودند عايشه! اين دو نفر بر غير دين من مي‌ميرند!”87
مسلماً اين حديث براي کاستن منزلت علي‌بن‌ابي‌طالب وخوشايند مروانيان جعل شده است وگرنه چه کسي باور مي‌کند که مولود کعبه و شهيد محراب بر غير دين پيامبر(*) بميرد؟
لذا باز هم بايد يادآوري نمود که ديگر عجيب نيست که در چنين فضاي مسموم و آلوده‌ي به دروغ و کذب و افتراء و فحشاء نه تنها عموم مردم بلکه اصحاب و حتي اصحاب خاص و اقوام و خويشان ائمّه نيز از مسائل ديني خود بي خبر باشند.
و ديگر تعجب جناب فيصل نور از خدمت ابوخالد کابلي به محمد حنفيه به عنوان امام جايي ندارد و سوال عبيدالله از امام حسين (×) درباره اسامي ائمه شگفت انگيز نخواهد بود.
گزارش برخي دانشمندان از وضعيت بني هاشم در دوران امام سجاد× مويّد اين است‌که اين بي خبري و جهالت حتي به خويشان ائمه نيز سرايت کرده بود به اين معنا که: بني هاشم در زمان امام سجاد (×) حتي نمي‌دانستند چگونه نماز بخوانند و چگونه حج بجا آورند و اصولاً شيعيان از احکام ديني جز آن‌چه از افواه شنيده بودند، نمي‌دانستند!88
با چنين اوصافي ديگر حتي منازعه‌ي اقوام و خويشاوندان امام سجاد (×) با ايشان در مساله امامت نيز شگفت انگيز نخواهد بود.
اما عدم علم و آگاهي محمد بن حنفية مساله‌اي پذيرفتني نيست. جايگاه او و معرفتش اقتضا مي‌نمايد که او به اين مساله امامت کاملاً‌عالم بوده باشد.در باره محمد حنفيه بايد بگوييم درچنين فضاي خفقان و استبداد که گوشه‌اي از آن در سطور فوق اشاره شد وي يا توسط خودائمه مامور به تقيه شده است و يا اين‌که چنين صلابت و قدرتي در وي نبوده است که روي در روي سفاکان خونريز مرواني بايستد و حقائق را بازگو نمايد.
ولي نقش خود در قبال تبليغ و انتشار ولايت ائمه را به گونه‌اي ديگر ايفاء نموده است. وي سؤالات و منازعاتي صوري راه مي‌انداخته و امام (×) را به ميدان عمومي مي‌کشيده تا براي ايشان فرصتي ايجاد نمايد که معجزات و کرامات و سخنان خود را طرح نمايند و بدينوسيله همگان را از حقيقت با خبر نمايد.

شواهد فيصل نور بر عدم آگاهي ائمه از امامت خود يا امامان بعد از خود!
در اين زمينه فيصل نور 3 شاهد مي‌آورد. 2 شاهد از آنچه که بي اطلاعي امام حسين (×) مي‌داند و يک شاهد از امام سجاد (×)
شاهد اول ودوم :بي اطلاعي حسين بن علي (×)از اسامي ائمه(+) بعد از پيامبر(*)تا اواخر عمر پيامبر(*)!
فيصل نور با ابراز تعجب بيشتر از اينکه چرا حسين بن علي (×) از پيامبر (*) درباره اسامي ائمه مي‌پرسد به ذکر روايت‌هايي مي‌پردازد و چنين مي‌گويد:
شيعه روايت کرده که [حسين بن علي (×)] گفت: خدمت رسول خدا (*) رفتم در حالي که ناراحت بود و در فکر فرو رفته بود پرسيدم: اي رسول خدا (*) چرا شما در حال تفکر مي‌بينم؟ پس فرمود: اي فرزندم همانا روح الامين نزد من آمد و گفت: اي رسول خدا، خداوند علي اعلي به تو سلام مي‌رساند و مي‌گويد: که به درستي که تو نبوتت را به پايان رساندي و ايام عمرت را پر نمودي، پس اسم اکبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را نزد علي بن ابيطالب بگذار، چرا که من زمين را رها نمي‌کنم مگر آنکه در آن عالمي قرار داده باشم که طاعتم و ولايتم به واسطه او شناخته شود به درستي که من از طريق غيب علم نبوت را در فرزندانت استمرار مي‌دهم همان گونه در فرزندان پيامبرانِ مابين آدم و تو چنين نمودم. گفتم: اي رسول خدا پس از تو چه کسي اين امر را بدست مي‌گيرد؟ فرمود: پدرت علي بن ابيطالب که برادرم و جانشينم است.89
پس از ذکر اين روايت فيصل نور با استناد به آن مدعي مي‌شود که هرگز قابل قبول نيست که بر امامت ائمّه نصوصي وجود داشته باشد ، زيرا چگونه حسين بن علي که خود (به اعتقاد شيعه) امام است و فرزند امام است و پدر امام است تا چنين زماني حتي بي خبر از نام امامان باشد؟ وي مي‌گويد “چگونه تا هنگام فوت [پيامبر] چنين نصب مخفي مانده است البته اين سؤالي است که از اول اين کتاب همراه توست…”90
فيصل نور مي‌گويد:
و باز هم عجيب‌تر سؤال حسين بن علي از رسول خدا (*) است که مي‌گويد: اي رسول
خدا آيا بعد از تو پيامبري هست؟ پس وقتي کسي به خاتميت پيامبر (*) جاهل باشد به طريق اولي به امامان بعد از او هم جاهل است91
شاهد سوم: عدم اطلاع امام سجاد (×) از به امامت رسيدن خود!
ادّعاي فيصل نور اين است که زين العابدين(×)از وقايع کربلا خبر نداشت تا زماني که حضرت زينب او را خبردار کرد. وي مي‌گويد: “عجيب اين است که زين العابدين از تمامي وقايع کربلا بي خبر بود تا هنگامي که زينب دختر علي رضي الله عنها وي را مطّلع گردانيد و به او تعزيت و تسليت گفت و درجات شهدا را به او بشارت داد”92
و اين گونه فيصل نور مدّعي است اينکه زينب کبري به او تسليت و تعزيت گفت دال بر عدم آگاهي امام سجاد (×) از شهادت پدرش مي‌باشد؛ و شهادت امام حسين آغاز امامت امام سجاد (×) مي‌باشد. پس امام نسبت به آغاز امامت خودش هم جاهل بوده است!
بدين ترتيب فيصل نور مي‌خواهد اين چنين استنتاج نمايد که همه شواهد مذکور دالّ بر عدم اطلاع اصحاب، خويشان و خود ائمه از نصوص امامت مي‌باشد؛ و عقل حکم مي‌کند اگر چنين نصوصي آن چنان که شيعه مي‌گويد وجود داشت و بلکه شايع بود اين همه بي خبري و ناآگاهي بوجود نمي‌آمد. پس اين نصوص بي اساس بوده است.
اما هر دسته از شبهات اقتضاي پاسخ خاص خود را دارد.

پاسخ شواهد عدم آگاهي ائمه
اما اين‌که خود امامان از نصوص امامت بي‌خبر باشند هرگز در حديثي چنين تصريحي نيامده است. اما سوال پرسيدن امامان همه از روي حکمت معصومانه بوده است. گاه براي اعلام و اخبار به جاهلان حاضر درمجلس و گاه براي يادآوري به آن‌ها بوده است. آن‌ها که به علم امامت وعصمت چنين آينده تاريکي را مي‌ديدند و حديث سوزي‌ها و ممنوعيت‌ها و خفقان‌ها را به علم الهي مي‌دانستند و بعضي را به چشم خود ديدند ،نهايت تلاش خود را مي‌نمودند که مسأله امامت و ولايت ائمه و اسامي مبارک ائمه بيش از هر چيزي تکرار و واگويه ‌شود، تا هم حجت بر شنوندگان تمام گردد و هم آن‌که امر امامت در اذهان همگان تثبيت شود واميدي باشد که در طوفان‌هاي آينده چيزي از اين احاديث به دست‌آيندگان برسد و همان‌ها حجت بر آن‌ها شود که همين‌گونه هم شد.

شبهه دوم: خوف امامان شيعه از کشته شدن فرزندانشان در جنگ‌ها!
خلاصه شبهه:
اميرالمؤمنين (×) در جنگ صفّين مي‌گويد “اينکه در مواجهه نظامي با دشمن دست به هر اقدام دلخواهي نمي‌زنم دليلش تنها ترس از کشته شدن حسن و حسين (×) است و ترس از اينکه مبادا زمين از نسل رسول خدا (*) خالي شود.”93
همچنين وقتي زين العابدين در روز عاشورا و هنگام تنهايي پدر، در حال بيماري تصميم بر ياري پدر و جنگ با دشمن گرفت پدرش حسين بن علي (×) گفت: “اي ام کلثوم! او را نگهدار که به ميدان نيايد تا زمين از نسل رسول خدا خالي نگردد.”94
اگر حسنين (×) منصوص به نص الهي هستند و اگر زين العابدين(×) منصوب من قبل الله است خداوند آن‌ها را حفظ مي‌نمايد چه اينکه اگر حفظ ننمايد عمل نصب او لغو و غرض او نقض شده است و نقض غرض در کار حکيم مطلق محال است. پس اينکه اميرالمؤمنين (×)و امام حسين (×)فرزندان خود را مانند ساير مردم در معرض کشته شدن و مرگ مي‌ديدند و از آن هراس داشتند نشانه عدم منصوصيت آن‌ها مي‌باشد!
تفصيل مستندات و استدلالات شبهه دوم :
فيصل نور براي توضيح اشکال خود به ذکر سه نمونه مي‌پردازد که در هر سه مورد مرگ امام معصوم همانند ساير مردمان امري طبيعي، محتمل و مفروض دانسته شده است و امامان مثل همگان در معرض کشته شدن ديده شده‌اند وي در بخش مربوط به امام حسن (×) چنين مي‌گويد:
اين پدر اوست (رضي الله عنه) که در جنگ صفين مي‌گويد: به خدا سوگند اينکه طبق بينش و برنامه ريزي خود دست به هر اقدام دلخواه [نظامي‌اي] نمي‌زنم تنها به واسط? آن است که مي‌ترسم اين دو -با دستش به حسن و حسين اشاره کرد- کشته شوند و نسل رسول خدا (*) و فرزندانش از اين امت قطع شود.95
سپس فيصل نور به بروز

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید