تصمیمگیری و نمادها و فرمولبندی مسئله آشنا میشویم. در فصل دو به بررسی الگوریتمهای راهحل پرداخته و در فصل سه بهمنظور بررسی مدل و ارزیابی عملکرد روشهای پیشنهاد شده، مثالهایی ارائه و نتایج حاصل از حل آنها مقایسه میشود.

فصل اول

مفاهیم اولیه

معیارهای تصمیم گیری، نمادها و ارائهی مدل

مسئله تخصیص سهم به تامینکننده

برای آشنایی بیشتر با اهمیت مسئله تخصیص سهم به تامینکننده، ابتدا به ذکر چند تعریف میپردازیم.
زنجيره تامين: تمام فعاليت‌هاى مرتبط با جريان و تبديل كالاها از مرحله ماده خام (استخراج) تا تحويل كالاى نهايى به مصرفكننده نهايى و نيز جريان‌هاى اطلاعاتى مرتبط با آنها را شامل مى‌شود.
مديريت زنجيره تامين: يكپارچه سازى فعاليت‌هاى زنجيره تامين و نيز جريان‌هاى اطلاعاتى مرتبط با آن، از طريق بهبود و هماهنگ سازى فعاليت‌ها در زنجيره تامين از جمله موجودي و ترابري، توليد و عرضه محصول، براى دستيابى به مزيت رقابتى قابل اتكا و دائمي مي باشد، تا بهترين تركيب ممكن از پاسخدهي و كارايي براي بازاري كه آن را تغذيه مي كند بهدست آيد.
تامينكننده: تامینکننده كسي است كه بخشي از كالاها يا خدمات موردنياز يك سازمان را درجهت توليد محصول يا ارائه خدمت به مشتري تامين ميكند.
برای پیادهسازی مدیریت زنجیرهی تامین موانعی وجود دارد که عبارتند از:
تعدد مراكز تصميمگيرى
عدم اطمينان زنجيره تامين از پيشبيني تقاضا
عدم اطمينان زنجيره تامين از زمانهاي تحويل
عدم هماهنگي يك بخش شركت با ديگر بخشها
تغييرات نامنظم در سفارشات
که اهمیت تعیین و تخصیص سهم به تامینکننده را بیشتر میکند.
تغییرات بسیار سریعی که در سرتاسر بازارهای جهانی اتفاق میافتد، به طور اساسی روشی را که مدیران به محیطشان مینگریستند، تغییر داده است. یکی از حوزههایی که مدیران توجه خود را بیشتر به آن معطوف کردهاند، مدیریت منبعیابی و خرید است.
سازمان بايد اطمينان يابد كه خريد انجام شده با الزامات و نيازمنديهاي خريد انطباق دارد. نوع و گسترهی كنترل اعمال شده بر تامين كننده و اقلام/مواد و تجهيزات خريداري شده بر مراحل بعدي پديدآوري محصول يا بر محصول نهايي بستگي دارد. سازمان بايد تامينكنندگان را بر پايه توانايي آنان در تامين اقلام/مواد و تجهيزات/خدمات بر طبق الزامات سازمان ارزيابي و انتخاب كند. معيارهاي انتخاب، ارزيابي و ارزيابي مجدد بايد تعيين گردد.
در دهه اخیر، مدیریت خرید، در زنجیره تأمین چالشی برای عمدهی شرکتها بوده است و دستیابی به یک سطح رقابتی جهانی در زمینه تأمین، به یک نیاز اساسی تبدیل شده است. در بیشتر صنایع هزینه مواد خام (و قطعات(، هزینه اصلی محصول نهایی را تشکیل میدهند. بنابراین، دپارتمان خرید میتواند نقش کلیدی در کارایی و اثربخشی یک سازمان ایفا کند، زیرا میتواند اثر مستقیمی روی کاهش هزینه، سودآوری و انعطاف پذیری شرکت داشته باشد. بدون تردید، مهمترین و حساسترین مرحله در فرآیند خرید هر سازمان، ارزیابی و انتخاب تأمینکنندگان بهمنظور اختصاص سهم مناسب است. اهمیت انتخاب تأمینکننده از این حقیقت ناشی میشود که آنها تأمین منابع را تعهد میکنند، درحالیکه به طور همزمان بر فعالیتهایی، از قبیل مدیریت موجودی، برنامهریزی و کنترل تولید، الزامات جریان وجوه نقد و کیفیت محصول نیز اثر میگذارند.
در اين بخش براي آشنايي با مسئله و مدل مربوط به آن، به مقدماتي در ارتباط با سیستمهای مختلف و معیارهای تصمیمگیری در آنها ، برگرفته از منبع [1] پرداخته ميشود.
1-1 جریان مواد
موسسههای تولیدی، مواد اولیه و قطعاتی را تهیه و تا زمان نیاز انبار میکنند. تهیه و مدیریت انبار اقلام مربوطه را “تدارک” مینامیم. این عمل(تدارک)، مواد ورودی بخش تولید را تامین میکند. بخش “تولید” با پردازشهای لازم روی مواد اولیه و قطعات، تولیدات خود را تامین میکند. کالای تکمیل شده ممکن است در کنار مرکز تولید یا انبارهای محلی نگهداری شود. در هر حال کنترل کمیت آنها بخشی از وظایف”توزیع” است.
سه مشخصه جریان مواد مورد توجه مدیریت تولید قرار میگیرد:
کیفیت
کمیت زمانی
مخارج
منظور ازکیفیت، میزان انطباق خصوصیات تولید بر خصوصیات تعیین شده قبلی میباشد. منظور ازکمیت زمانی، حجم مواد پردازش شده در هر دوره زمانی و منظور از مخارج، بهای کلیه منابع و امکانات بهکار گرفته برای تولید کالا میباشد.

1-2 : انواع سیستمها
به طور کلی چهار نوع سیستم جریان مواد را میتوان برشمرد:
سیستم تولید پیوسته که انواع محدودی کالای مشابه در حجم زیاد و بطور دائم تولید میکند.
سیستم تولید منقطع که حجم زیادی از یک نوع کالا تولید و سپس تولید کالای دیگری شروع میشود.
سیستم پروژهای که یک یا چند نوع کالا اغلب فقط برای یک مرتبه تولید میکند.
سیستم انبار محض که پردازشی روی مواد صورت نمیگیرد و فقط کالایی تهیه و به متقاضیان تحویل میشود.
ازآنجا که مسئله اختصاص سهم به تامین کننده به سیستمهای انبار مربوط میباشد به تشریح معیارهای تصمیمگیری مربوط به سیستمهای انبار میپردازیم.
1-3 : مسائل تصمیمگیری
تصمیماتی که برای اداره سیستمهای تولیدی و انبار گرفته میشود، عموما دو نوع میباشند: نوع اول آنهایی که از روی قاعده و بهمنظور تنظیم جریان مواد صورت میگیرد، نوع دوم آنهایی که گهگاه به منظور اعمال سیاستها و ظرفیتها است.
در سیستمهای انبار محض تصمیمات اساسی عبارتند از:
چه اقلام یا کالایی را انبار نمود؟
چه موقع سفارش تهیه کالا داد؟
چقدر سفارش داد؟
به چه کسی سفارش داد؟
جهت بهعمل آوردن این تصمیمات بهطورمنطقی، سیستم مدیریت باید شامل یک روال پیش بینی تقاضا و یک سیاست سفارش باشد تا با توجه به سطح موجودی و حجم تقاضا مقدار سفارش را تعیین نماید.
1-4 : معیارهای تصمیمگیری
اهدافی که در کلیه تصمیمگیریهای مربوط به جریان مواد مورد توجه میباشند متنوع بوده و ممکن است در سیستمهای مشابه، متفاوت یا بالعکس در سیستمهای متفاوت، مشابه باشند. بههرحال بعضی از این اهداف عبارتند از:
کسب حداکثر درآمد
کاهش هزینه تدارک، تولید و توزیع
ارائهی سرویس خوب و جلب رضایت مشتری
کاهش میزان سرمایهگذاری در انبارها
پایین نگهداشتن حجم سرمایهگذاری روی وسایل تولید
در ساخت مدلها سعی میشود کارایی ها بر اساس یک واحد پولی اندازهگیری شوند. همچنین در این مدلها عوامل اقتصادی زیر بر حسب تناسب مورد توجه قرار می گیرند:
درآمدهای حاصل از فروش
مخارج تولید، تهیه و توزیع
زیانهای ناشی از کمبودات
مخارج سرمایهگذاری در انبارها
هزینههای تغییر نرخ تولید
هزینههای تغییر سطح نیروی کار
هزینههای تغییر امکانات.
1-5 : مخارج سیستمهای انبار
منظور از انبار، تجمع (یا ذخیره سازی) اشیایی است که بعدا برای ارضای نیازها و تقاضاهایی مصرف خواهند گردید. موجودی انبار عبارتست از حجم یا تعداد واحدهای کالایی که در انبار و در دسترس موجود است. وقتیکه موجودی انبار صفر است، گوییم حالت کمبود پیش آمده است. هر تقاضایی که در این مدت به انبار برسد قابل پرداخت نبوده و به عنوان کمبود در نظر گرفته میشود. چنانچه قرار باشد اینگونه تقاضاها بعدا وقتی مجددا کالایی به انبار رسید، اجابت شود، آنها را پستحویل یا تعویق تقاضا مینامند. در حالت دیگر اینگونه تقاضاها از دست میروند. بدین معنی که یا متقاضی نیازش را از جای دیگر برطرف میکند یا کالای دیگری بهجای کالای تقاضا شده انتخاب میکند. موقعیکه سفارش تهیه کالا برای ورود به انبار انجام شود ممکن است مدتی طول بکشد تا کالای سفارش داده شده عملا وارد انبار گردد این فاصله زمانی را مدت تاخیر یا تحویل گویند.
اداره یک سیستم انبار نیاز به داشتن یک روش تدارک کالا است. این روش باید مشخص کند که، چه موقع باید سفارش یا عمل تهیه کالا انجام شود و چه مقدار تهیه شود. بدیهی است که مقدار ورود کالا به انبار بر سطح موجودی و حجم کمبود اثر مستقیم دارد. لذا به منظور ارزیابی سیاستهای مختلف و بهکار بستن آنها لازم است مخارج اداره یک سیستم انبار را شناخت.
اقلام اصلی مخارج در سیستمهای انبار عبارتند از:
مخارج تدارک کالا
نگهداری کالا
کمبودها
مخارج اداره سیستم.
مخارج تدارک شامل دو بخش است: یک بخش مخارجی که مستقل از حجم کالای تدارک دیده شده میباشد، این مخارج ممکن است از قبیل پردازش و انجام مقدمات سفارش، ترخیص، حسابداری و غیره باشد. بخش دیگر شامل مخارج مربوط به حجم کالای تدارک دیده شده همانند بهای کالا، مخارج حملونقل و غیره میباشد. گاهی به بخش اول مخارج تدارک کالا (یا مخارج ثابت تدارک) و به بخش دوم مخارج متغیر سفارش گفته میشود. مخارج نگهداری کالا در انبار شامل مالیاتها، صدمات، فسادها و مخارج فضای انبار (مانند سیستمهای تهویه، نگهبان و غیره) و مخارج حاصل از رکود سرمایه در انبار میباشد. زمانی که سیستم موقتا فاقد موجودی بوده و تقاضایی برسد، زیان حاصل، متناسب با سرنوشت تقاضا، متفاوت خواهد بود. در حالتیکه تحویل کالا تا ورود محموله بعدی به تاخیر بیافتد، مخارج ممکن است شامل حمل یا جابجایی ویژه، متوقف شدن بسیاری فرایندهای تولیدی دیگر که به این کالا وابستهاند و حتی صدمات سنگین و حیاتی (مانند کمبود مهمات در سیستمهای نظامی یا کمبود دارو در سیستمهای پزشکی) باشد و در حالتیکه کالای دیگری جایگزین کالای مورد تقاضا شود، اگر کالای جایگزین از کیفیت پایینتری برخوردار باشد باعث عدمرضایت و کاهش اطمینان متقاضی خواهد شد و چنانچه از کیفیت بالاتر و در نتیجه بهای بیشتری برخوردار باشد مسلما برای سیستم زیان آور است و در حالتیکه متقاضی درخواست خود را لغو کند، زیان حاصل برابر سودی است که از دست میرود. لذا فرض میکنیم به ازای هر یک واحد کالای کمبود، زیان ثابتی برابر π ریال وارد میگردد.
1-6 مدلسازی سیستمهای تصادفی تکدورهای
در سیستمهای تکدورهای، کالا (کالاها) برای برآورد تقاضا در یک دوره تدارک دیده میشوند و کالایی که در انتهای دورهی برنامهریزی باقی میماند، در این دوره دیگر مصرف نداشته و لذا یا باید با هزینهای برای دوره بعد نگهداری شود یا بهدلیل هزینهی نگهداری یا فاسد شدن یا تکمیل نیاز متقاضیان و غیره ازبین برده شوند. بدین لحاظ در اینگونه سیستمها برنامهریزی فقط شامل یکدوره خواهد گردید. خصوصیت دیگری که در این سیستمها وجود دارد ایناست که بهدلیل کوتاهی دوره یا طولانی بودن زمان دریافت مواد یا قطعات اولیه یا زمان تولید، تدارک مواد یا قطعات اولیه در طول دوره میسر نبوده یا مفید نمیباشد. لذا هر اندازه که لازم است باید قبل از شروع دوره، دریافت یا سفارش شده باشد.
حجم تقاضا در طول دوره که با x نمایش داده میشود تصادفی و دارای تابع احتمالf(x) است.x_ij را سایز سفارش محصول j اختصاص یافته به تامینکننده i مینامیم. چنانچه سطح انبار در ابتدای دوره، بعد از تدارک کالا را با∑_j▒∑_i▒x_ij نشان دهیم، آنگاه مسئله بهصورت یافتن مقداری از x_ijکه هزینه کلی سیستم را بهحداقل برساند، در میآید.
با توجه به اینکه افق کار سیستم تنها شامل یک دوره بوده و در صورت کمبود، تقاضای وارده لغو میگردد، فرض میکنیم مخارج کمبود، π واحد برای هر واحد کالای کمبود باشد. کالاهایی که در انتهای دوره در انبار باقی میمانند، بسته به نوع آنها و خصوصیات سیستم، یا باید با صرف هزینهای از انبار خارج گردند یا با بهای کمتری به فروش رسانیده شوند.
در مورد مخارج نگهداری در این سیستمها دو حالت را میتوان در نظر گرفت. حالت اول ایناست که در صورت کوتاه بودن طول دوره، این مخارج تنها شامل کالاهایی که در انتهای دوره باقی ماندهاند، باشد. در حالت دوم مخارج نگهداری طبق رو

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید